خاطرات شهید - صفحه 35

آخرین اخبار:
خاطرات شهید
سردار شهید حمید هاشمی به روایت خانواده و دوستان بر گرفته از کتاب "نوجوان پنجاه ساله"

خدمت به خلق

بعد از آن روز، نگاه من به حمید عوض شد. چند بار دیگر با حمید رفتیم در خانه ی فقرا. گاهی با او شوخی می کردم. می گفتم شما با کدام نهاد همکاری داری؟ یعنی آنقدر نفوذ داری که به شما پول می دهند و شما هم به کار مردم رسیدگی می کنی؟
از قیامت می ترسم!/ خاطراتی از شهید «حسین نادری»

همه ترس های یک فرمانده جوان

شهید حسین نادری می گفت: مي‌ترسم من اين جا نباشم و يک قطره خون از رزمنده اي بريزد؛ در حالي که اگر بودم، اين قطره خون از او نمي ريخت.
خاطراتی از زندگی و رفتار شهید رجایی؛

از مردم، با مردم

شهیدرجایی در اوضاع سختی رئیس‌جمهور شد؛ ۳۰ خرداد تیراندازی‌ها شروع شد، رهبر انقلاب که آن زمان در تهران نماینده امام در شورای عالی دفاع بود، مجروح شد و هفتم تیر، حزب منفجر شد.

گذری بر خاطرات اولین فرمانده سپاه پاسداران در انزلی

کتاب «سردار بی‌ادعا» خاطرات سردار فرخ بلند کیش است که رد پایش را هم در اسناد مربوط به پیروزی انقلاب اسلامی در گیلان و هم در سال‌های دفاع مقدس می‌توان دید.
خاطراتی پیرامون شهید «مجید اسدی»؛

تمام دلخوشی یک مادر شهید!

تمام دلخوشی من این بوده وهست که مجید امر امام زمانش را اطاعت کرده وجانش رافدای اسلام کرد تمام دلخوشی من لبخند رضایت امام بود.

صدای سوزناک دعای کمیل‌اش، حال و هوای بیمارستان را عوض کرده بود

مادر «شهید محمّد مرتضوی» تعریف می‌کند: پرستار بیمارستان می‌گفت؛ شب‌های جمعه با چنان سوز و گدازی دعای کمیل می‌خواند که همه را از خود بی خود می‌کند.

تا صبح در صف نفت می‌ایستاد برای افراد بی‌بضاعت محله!

خاطره‌ای از « شهید محمد جواد تونی» در کتاب سیره شهدای دفاع مقدس، بیان شده که حس هم‌نوعدوستی این شهید را حکایت می‌کند.

اینها مستحق هستند/هدف انقلاب حمایت از ضعیفان و محرومان است

خاطره‌ای از «شهید عباس بابایی» در کتاب سیره شهدای دفاع مقدس، بیان شده که حس هم‌نوعدوستی این شهید را حکایت می‌کند.

یکی از دو کپسول را که در منزل داشته به امر خیر اختصاص داده بود

خاطره‌ای از «شهید محمود خضرایی» در کتاب سیره شهدای دفاع مقدس، بیان شده که حس هم‌نوعدوستی این شهید را حکایت می‌کند.
خاطراتی پیرامون شهید «ذبیح الله دریجانی»؛

سفارش به رعایت حرمت خون شهدا

شهید دریجانی می گفت: برادران عزیز! سعی کنید در این منطقه و بر روی این خاک همیشه با وضو قدم بزنید. چون این جا خون شهدا ریخته شده و شما با پاهایتان از روی خون رد می شوید. پس بدون وضو پا نگذارید.

جنگ با نفس از نگاه شهید غلامحسین خزاعی

غلامحسین گفت: « وقتي به آن تپه رسيدم، کمي گاز دادم و از موتور سواري خودم لذت بردم. معلوم مي شود دچار هواي نفس شده ام، درحالي که به خاطر خدا سوار موتور شده ايم.»
معرفی کتاب

کتاب "من او"، داستان زندگی علی فتاح، فرزند یک تاجر مذهبی

این کتاب روایت کننده داستان زندگی شخصی به نام علی فتاح، فرزند یک تاجر مذهبی است. علی فتاح در نوجوانی عاشق مهتاب دختر خدمتکارشان میشود.سالها بعد مهتاب به همراه خواهر علی به فرانسهمیرود. خواهر علی در آنجا با یک مبارز الجزایری ازدواج میکند. این مبارز ترور میشود
گذری بر زندگی شهید مهدی صابری

علی اکبر لیلا

مهدی در ۱۴ فروردین ماه سال ۱۳۶۸ در مشهد مقدس به دنیا آمد. بعدها با خانواد هاش به قم هجرت کردند. با حضور در مراسم اولین تشییع شهید مدافع حرم در قم، عشق جهاد در وجودش شعله کشید.
معرفی کتاب؛

"پهلوان شهر آفتاب" زندگینامه قهرمان کشتی کشور شهید مسعود دارابی

کتاب "پهلوان شهر آفتاب" زندگینامه قهرمان کشتی کشور شهید مسعود دارابی می باشد که توسط ملیحه حاتمی زرگران گردآوری و نوشته شده است.
خاطراتی از شهید محمد هادی مخلصی

پاداش بخاطر خواندن نماز !!

نوید شاهد سمنان: محمدهادی مخلصی بیستم خرداد 1334، در شهرستان سمنان چشم به جهان گشود. پدرش علی‏محمد و مادرش طلعت نام داشت. تا پايان دوره کارشناسی در رشته ریاضی درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. هجدهم آذر1359، در سوسنگرد بر اثر اصابت ترکش توپ به شهادت رسید. اثری از پیکرش به دست نیامد.
خاطراتی از شهید رحیم ذبیحی

جایگاه نماز در نگاه شهید رحیم ذبیحی

نوید شاهد سمنان: رحیم ذبیحی بیست و هفتم شهریور 1331، در شهرستان سمنان به دنیا آمد. پدرش قاسمعلی و مادرش خورشید نام داشت. تا سوم ابتدایی درس خواند. راننده بود. از سوی جهاد سازندگی در جبهه حضور یافت. بیستم آذر 1364، با سمت راننده کامیون در هورالعظیم عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای امامزاده یحیای زادگاهش قرار دارد.

خاطراتی از شهید «ماشاءالله رشیدی»/ زیر رگبار گلوله

فرمانده گردان فریاد زنان صدایش میکرد: «کجا؟! چه کار می کنی؟! چرا از توی کانال نمیری؟!» همانطور که می دوید، گفت: «این طوری زودتر می رسم. » زیر رگبار گلوله دوید و رفت.

شهید «داور یسری» اعلامیه‌های امام خمینی (ره) را در اردبیل پخش می‌کرد

«فیروز جلائی» یکی از دوستان شهید «داور یسری» که از دوران قبل از انقلاب با او همراه بوده است درباره فعالیت‌های قبل از انقلاب وی، خاطراتی را تعریف می‌کند.
شهید احمد دهقان­ اشكذري

یادداشت های روزانه شهید دهقان­ اشكذري در جبهه (1359)

شهید احمد دهقان­ اشكذري يكم شهريور 1335، در شهرستان يزد به دنيا آمد به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. نوزدهم آذر 1359، با سمت فرمانده گروهان در آبادان به شهادت رسيد
شهید اشکبوس نوروزی از زبان پدر

حسرت یک عکس یادگاری در جزیره مجنون/ سالهای بی قراری برا اشکبوس

به دنبال اشکبوس یک سال بعد دوستش شهید احمدرضا مهرابیان رفت و به دنبال او شهیدان محمدیار مختاری و محمد حسین جعفرزاده که در عملیات کربلای 5 رفتند و مانند اشکبوس خبری از آنها نیامد .
طراحی و تولید: ایران سامانه