بوسیدن گلویی که محل شهادت شد
به گزارش نوید شاهد مازندران؛ شهید نیکبخش فرزند رمضان در سال ۱۳۴۳ در شهرستان محمودآباد استان مازندران دیده به جهان گشود. او در خانوادهای مذهبی و سادهزیست رشد یافت و مادرش رقیه ابراهیمنیا نقش مهمی در تربیت دینی و اخلاقی او داشت. از همان کودکی روحیهای مهربان، مسئولیتپذیر و کمککار خانواده داشت و همواره در کنار تحصیل، یار و همراه پدر و مادرش در امور زندگی بود.

تحصیلات و ویژگیهای اخلاقی
شهید نیکبخش تحصیلات خود را تا مقطع متوسطه ادامه داد. اخلاق نیکو، ادب، تواضع و دینداری از ویژگیهای برجسته او بود. به نماز اول وقت اهمیت ویژه میداد و علاقهمند به انجام واجبات دینی بود. دوستان و اطرافیان، او را جوانی آرام، خوشاخلاق و مورد احترام میشناختند.
حضور در جبهه و دفاع از میهن
با آغاز جنگ تحمیلی و لبیک به فرمان امام خمینی (ره)، شهید نیکبخش به عنوان سرباز ارتش جمهوری اسلامی ایران راهی جبهههای نبرد شد. او با روحیهای شجاعانه و ایمانی راسخ در مناطق عملیاتی حضور یافت و در دفاع از خاک و ارزشهای اسلامی از هیچ کوششی دریغ نکرد.
سرانجام این سرباز رشید اسلام در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۳۶۵ در منطقه شرهانی بر اثر اصابت تیر به ناحیه گلو به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر مطهر این شهید والامقام در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۳۶۵ در گلزار سید سه نور شهرستان محمودآباد به خاک سپرده شد.
بوسیدن گلویی که محل شهادت شد
رقیه ابراهیمنیا در روایت شهادت فرزند خود شهید محمد نیک بخش در گفتوگو با خبرنگار نوید شاهد، میگوید: هنگام نشاکاری بود که پسرم آمد و پرسید برای کار زمین چه کردهایم و گفت از رئیسش اجازه میگیرد و به مرخصی میآید تا کمکمان کند. خداحافظی کرد و بدرقهاش کردم، دلم خیلی بیقرار شد. برگشت و دوباره با من روبوسی کرد و من گلویش را بوسیدم، درست همان جایی که بعدها تیر خورد.
یک سال عزاداری برای فرزندی که نیامد
پس از شهادتش، همسایهها و فامیلها تا یک سال برایش عزاداری کردند. برادرم که فرمانده سپاه بود برای پیدا کردنش رفت، اما موفق نشد. او و همرزمش با هم شهید شده و به اشتباه در قبرهای هم دفن شده بودند. فرزندم ۱۲ روز دفن شده بود که با پیگیری، شهدا را جابهجا کردند.
شناسایی پیکر از روی لباس
وقتی پیکرش را از قبر بیرون آوردند، بدنش سالم بود و فقط داخل بینیاش مورچه دیده میشد. چند روز پیکرش را در تهران نگه داشتند و بعد برای خاکسپاری به محمودآباد آوردند. برای شناسایی به سپاه رفتم و از روی لباسی که برایش خریده بودم، شناختمش.
انتهای پیام/