شریک بیادعا
به گزارش نوید شاهد سمنان، کتاب «اصحاب درد» به قلم زهرا شاهینی، گزیدهای از خاطرات ۴۹ جانباز ۵۰ تا ۷۰ درصد شهرستانهای سمنان، مهدیشهر و سرخه است. در برشی از این کتاب خاطرهای از جانباز ۷۰ درصد، یعقوبعلی کَندهچی تقدیم حضور علاقهمندان میشود.

برشی از کتاب:
فرزند خوب
خانواده ما در نکا زندگی میکرد. وقتی شش ساله بودم به سمنان آمدیم، زمانی انقلاب شد که ده ساله بودم، در فعالیتهای انقلابی شرکت میکردم؛ ولی بزرگترها با رفتن من به تظاهرات مخالفت میکردند.
روزی من و برادرم ترک موتور پدرمان نشسته بودیم و از میدان سیسر به سمت جهادیه میآمدیم، پلیس جلوی ما را گرفت و گفت: «کجا میروید؟» گفتیم: «خانه.» پدرم گفت: «مگر دزدی کردهایم؟» پلیس نگاهی کرد و جواب داد: «نباید بیرون میآمدید.»
اسلحه را که به سمت پدرم گرفت، گریه افتادم. پدرم گفت: «شما باید جواب این مردم را بدهید.» پلیس با شنیدن این حرف، ما را رها کرد. به کوچه که رسیدیم، پدرم پاره آجری را برداشت و به سمت او پرتاب کرد؛ آنها هم آمدند و موتورش را گرفتند.
شریک مشکلاتم
در کارخانه کار میکردم، زمانی که بسیج تشکیل شد؛ در بسیج کارخانه عضو شدم. زمستان سال ۱۳۶۴ برای اعزام اسم نوشتم، چهل و پنج روز آموزشی را گذراندم. سپس ما را به پنج طبقه اهواز بردند. در سازماندهی آرپیجیزن شدم، بعد به خط رفتیم.
این مأموریت نه ماه طول کشید، اصلاً مرخصی نمیآمدم. فقط یکبار به مدت دو روز آمدم، پدرم اجازه نمیداد که برگردم ولی با اصرار برگشتم تا اینکه در والفجر هشت مجروح شدم؛ اما به دلیل اصابت ترکش به سرم چیزی در خاطرم نیست.
در بیمارستان مشهد وقتی به هوش آمدم، گفتند: «وقتی در کما بودم فکر کرده بودند که شهید شدهام.» هجده ساعت در سردخانه بودم؛ کشو را که بیرون میکشند، متوجه میشوند پلاستیک جلوی دهانم عرق کرده است. مرا به همراه بقیه مجروحان به مشهد انتقال دادند، زمان زیادی طول کشید که خانوادهام مطلع شدند.
حدود یک سال در بیمارستان بستری بودم تا اینکه من را به منزلمان بردند. پدر و مادرم خیلی برایم به دردسر افتادند. نمیتوانستم راه بروم، بهخوبی حرف بزنم، بینایی و شنواییام مشکل داشت و طرف چپ بدنم هم بیحس بود. خداوند خواست تا با دخترخانمی که برادرش جانباز بود و شرایطم را درک میکرد آشنا شدم، بعد از مدتی ازدواج کردیم.
از آن زمان تاکنون خانمم شریک تمام مشکلاتم است و هرگز لب به شکایت باز نکرده است. خداوند هم سه فرزند خوب به ما داده است. بعد از بهبودی نتوانستم به کاری مشغول شوم و خانهنشین شدم.
انتهای متن/