«محمدحسین و محمدمهدی» در نهایت مظلومیت رفتند و در نهایت عزت ایستادند
به گزارش نوید شاهد لرستان، در حاشیه اجلاسیه ملی شهدای غریب اسارت همسر شهید غریب اسارت «محمدحسین یزدان پناه» مصاحبه ای با اتاق خبر اجلاسیه انجام داده که در ادامه می خوانید:

خانم یزدانپناه، اجازه بدهید از ابتدا شروع کنیم. همسرتان چگونه راهی کردستان شد؟
-سال ۵۸ بود که محمدحسین به کردستان رفت. دلش آرام نمیگرفت وقتی میدید مردم آنجا زیر فشار ناامنی هستند. سال ۵۹ دوباره اعزام شد؛ این بار همراه برادرش محمدمهدی. هر دو جهادگر بودند، اما محمدحسین در شرکت نفت هم کار میکرد. با این حال، هر وقت لازم بود، خودش را به جبهه میرساند.
چه شد که این دو برادر به اسارت درآمدند؟
-در جاده دیواندره، حوالی بیجار، به دست گروههای ضدانقلاب افتادند. همراه پنج نفر دیگر بودند. بعدها یکی از بستگان، عمو الهی، خبر آورد که آنها را پس از اسارت، شهر به شهر میگرداندند و تحت فشار قرار میدادند تا به رهبری توهین کنند؛ اما مقاومت کردند و زیر بار نرفتند.
از سرنوشت آن روزها چه می دانید؟
-سالها بعد فهمیدیم که با آنها رفتار بسیار سخت و غیرانسانی شده بود. فشارهای سنگین، آزارهای جسمی و روحی… چیزهایی که شنیدنش هم برای ما دشوار بود. اما همینها نشان میداد که چقدر پای اعتقادشان ایستاده بودند. در نهایت، جانشان را در همان مسیر مقاومت دادند.
پیکر شهدا چگونه پیدا شد؟
-دو ماه بعد، بچههای جهاد پیکرشان را در یکی از جادههای همان منطقه پیدا کردند. ما تازه آن زمان فهمیدیم چه بر سرشان آمده. سالها گذشت، اما آن روز برای ما انگار تازه بود.
از روزهای آخر حضورشان در کردستان خاطرهای دارید؟
-بله… آن روزها روزه بودند و سه روز بود که افطار نکرده بودند. یکی از اهالی روستا کمی شیر برایشان برده بود و گفته بود: «این مال خودم است، از نیروهای ضدانقلاب نیست.» همین یک جمله برایشان قوت قلب بود. محمدحسین همیشه میگفت مردم کردستان، مردم پاکی هستند؛ آنها هم زیر ظلم بودند.
شما در روایتتان اشاره کردید که یک ماه پیش از اغتشاشات اخیر، خاطره شهدا برایتان زنده شد. چرا؟
-وقتی دیدم با بچههای امنیت چه کردند… همان بیرحمی، همان قساوت، همان بیانصافی… ناخودآگاه یاد محمدحسین و محمدمهدی افتادم. انگار تاریخ تکرار شده بود. با خودم گفتم: از کجا به کجا رسیدند که دوباره همان رفتارها را تکرار کردند.
اگر بخواهید مردم امروز، این دو برادر را با یک جمله بشناسند، چه میگویید؟
-میگویم: «محمدحسین و محمدمهدی یزدانپناه، دو برادر که در نهایت مظلومیت رفتند، اما در نهایت عزت ایستادند.» آنها شهیدان غریب بودند، اما نامشان همیشه روشن میماند.
گفتگو: فرحزاد جهانگیری
انتهای پیام/