آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۱۱۲۸
۱۳:۴۵

۱۴۰۴/۱۱/۱۸

خاطره/ موشک رعد

همرزم سردار شهید «مصطفی بهادری» برایمان روایت می‌کند: «در عملیات بدر برای اولین بار از موشک رعد که به طراحی شهید چمران و ابتکار خود بچه‌ها ساخته شده بود، استفاده کرده بودیم. یکی از این موشک‌ها که روی آب در حال حرکت بود باید به خاکریز می‌رسید و منفجر می‌شد ولی عمل نکرد و گیر کرده بود. مصطفی شجاعانه رفته بود برای منهدم کردن این موشک تا به دست عراقی‌ها نیفتد.»


به گزارش نوید شاهد خوزستان، سردار شهید مصطفی بهادری در سال چهارم اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۲ در مسجدسلیمان به دنیا آمد. پس از طی تحصیلات ابتدایی و راهنمایی در رشته‌ی راه و ساختمان هنرستان فنی ادامه تحصیل داد.

خاطره/ موشک رعد

پس از آغاز جنگ تحمیلی به عنوان بسیجی داوطلب به آبادان اعزام شد و پس از طی آموزش‌های اولیه، ابتدا به عنوان تخریب چی به فعالیت پرداخت و سپس به عنوان مربی تخریب و انفجارات شد. در ادامه با همکاری گسترده با قرارگاه نصرت و قرارگاه خاتم در امر مهندسی و رزمی و تخریب همکاری‌های گسترده‌ای را انجام داد.

وی در دهم بهمن ماه ۱۳۶۵ در عملیات «کربلای۵» در حالی که فرمانده‌ی تخریب قرارگاه کربلا بود، در منطقه‌ی پنج ضلعی در حال سرکشی به نیرو‌ها به شهادت رسید. پیکر پاکش در زادگاهش واقع است.

متن خاطره:

در عملیات کربلا ۵ اوضاع بدجوری به هم ریخته بود و تعداد زیادی از نیرو‌ها شهید شده بودند.

مقداری از ماشین‌آلات سنگین هم با این به دست عراقی‌ها می‌افتاد.

مصطفی و علی مامور شدند این تجهیزات را منفجر کنند تا به دست عراقی‌ها نیفتد و علیه خودمان مورد استفاده قرار بگیرد.

به خوبی در خاطر دارم که در عملیات بدر ما برای اولین بار از موشکی که به طراحی شهید چمران و ابتکار خود بچه‌ها ساخته شده بود، استفاده کرده بودیم.

اسم موشک «رعد» بود.

یکی از این موشک‌ها که روی آب در حال حرکت بود باید به خاکریز می‌رسید و منفجر می‌شد ولی عمل نکرد و گیر کرده بود.

مصطفی آگاهانه و شجاعانه به همراه آقای اسکندری رفته بودند برای منهدم کردن این موشک تا به دست عراقی‌ها نیفتد. 

آنها پایین خاکریز و عراقی‌ها بالای خاکریز بودند.

مصطفی بعداً برایمان تعریف میکرد: «مدام آیه وجعلنا را زیر لب زمزمه می‌کردم که ما را نبینند. جلو چشمم اردوگاه موصل را می‌دیدم. با دست خالی با حسین اسکندری دور موشک را گود کردیم تا بتوانیم c۴ (ماده منفجره) را کار بگذاریم.»

وقتی که برگشتند و مأموریت را انجام دادند از سرانگشتان شان خون چکه می‌کرد.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه