آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۱۹۳۹
۱۱:۰۳

۱۴۰۴/۱۱/۲۶

خاطره/ آن چشم‌های با حیا

دوست شهید «علی مشتاق دزفولی» برایمان روایت می‌کند: «علی پایش را که به حیاط خانه ما گذاشت، گفت: «حسن! من اولین باره حیاط خونه تون رو میبینم!» تعجب کردم. گفتم: «یعنی این همه اومدی و رفتی، حیاط رو ندیدی؟!» لبخندی زد و گفت: «نه باور کن! من سرم پایین بوده اومدم و سرم پایین بوده رفتم!»


به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهید علی مشتاق دزفولی در ششم اردیبهشت ماه ۱۳۴۶ در دزفول دیده به جهان گشود. پدرش احمد نام داشت. به عنوان نیروی بسیجی در جبهه اعزام شد. بیست یکم بهمن ماه ۱۳۶۴ به شهادت رسید پیکر پاکش در بهشت علی زادگاهش واقع است.

خاطره/ آن چشم‌های با حیا

متن خاطره:

جلسات مطالعاتی مختلفی داشتیم.

یکی از این جلسات در خانه‌ی پدری‌ام برگزار می‌شد.

 خانه‌ی ما بزرگ بود با یک حیاط وسیع. 

ما معمولاً جلسه را در اتاقی برگزار می‌کردیم که در ورودی خانه قرار داشت.

یک روز قرار شد جلسه را در یکی از اتاق‌های دیگر خانه برگزار کنیم.

 علی پایش را که به حیاط خانه ما گذاشت، گفت: «حسن! من اولین باره حیاط خونه تون رو میبینم!»

تعجب کردم. گفتم: «یعنی این همه اومدی و رفتی، حیاط رو ندیدی؟!»

لبخندی زد و گفت: «نه باور کن! من سرم پایین بوده اومدم و سرم پایین بوده رفتم!»

از ادب و دل پاکی و چشم پاکی اش حرف زدن مثنوی هفتاد من می‌خواهد.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه