خاطرات شهدا - صفحه 94

آخرین اخبار:
خاطرات شهدا
خاطره خودنوشت شهید "نصرالله ایمانی" (23)

سوسنگرد و خبر شهادت بهمن

نوید شاهد - شهید "نصراله ایمانی" در دفتر خاطرات خود می نویسد: «مدت کوتاهی خبر شهادت بهمن در سوسنگرد پيچيد. هر کس را که می ديدی می گفت شير بهمن در دهلاويه از گروه کازرون شهيد شد و...» متن کامل خاطره خودنوشت این شهید گرانقدر را در نوید شاهد بخوانید.

سفر کربلا با یک مدافع

نوید شاهد - همسر شهید "محمد کاظم توفیقی" در خاطره ای می گوید: « یکی از بهترین و ماندگارترین خاطراتم با پژمان، سفر اربعین به کربلای معلا بود. آن سفر خیلی اتفاقی برای ما پیش آمدو ...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

گل سرخ، نشانه ترکش روی بدنش بود

نوید شاهد – برادر شهید «حمیدرضا محمودزاده» نقل می‌کند: «حمیدرضا را در خواب دیدم. انگار روی سر و صورتش چیزی چسبیده بود. چقدر زیبا بود! قسمت‌هایی از سر و صورتش گل سرخ بود. از خواب پریدم. پیکر مطهرش را که آورده بودند، درست قسمت‌هایی که در خواب گل دیده بودم، ترکش بود.» نوید شاهد سمنان در سالگرد ولادت، شما را به مطالعه خاطرات شهید گرانقدر دعوت می‌کند.
خاطره خودنوشت شهید "نصرالله ایمانی" (23)

بوی خوش از پیکر یک شهید

نوید شاهد - شهید "نصراله ایمانی" در دفتر خاطرات خود می نویسد: « ...رفتيم داخل سردخانه، پارچه ملافه ای که روی برانکارد بود برداشتيم و پيکر تکه تکه شده بهمن را ديديم. به چشمانش نگاه کردم. انگار همان شب که در خواب بود و...» متن کامل خاطره خودنوشت این شهید گرانقدر را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید "نصرالله ایمانی" (22)

دعای سمات در پشت سنگرها

نوید شاهد - شهید "نصراله ایمانی" در دفتر خاطرات خود می نویسد: « ...وقتی که می خواستم با رسول و اکبر ميراب برگرديم به سوسنگرد، بهمن آمد کنار سنگرهائی که هر عصر خودم می نشستم و دعای سمات می خواندم نشست و...» متن کامل خاطره خودنوشت این شهید گرانقدر را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید "نصرالله ایمانی" (21)

دیدار با یک دوست قدیمی

نوید شاهد - شهید "نصراله ایمانی" در دفتر خاطرات خود می نویسد: «اکبر دستش زخمی شده بود بعد از چندی سوار ماشين شديم و به گردان رفتیم. بهرامی پائين نوپل در وسط ابوجلال جنوبی مقر گردان بود که...» متن کامل خاطره خودنوشت این شهید گرانقدر را در نوید شاهد بخوانید.
برگرفته از کتاب نیستان؛

کاهش رفتارهای زشت در کشور ما از برکات انقلاب است

نوید شاهد - «خوشبختانه در کشور ما جو و محیط به افراد اثر مثبت گذاشته و کمتر پیدا می‌شود که شخص به کار‌های زشت کشیده شود و این از برکات انقلاب اسلامی است و ما باید قدر این انقلاب را بدانیم ...» این خاطره را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید "نصرالله ایمانی" (20)

گریه رزمندگان در نماز

نوید شاهد - شهید "نصراله ایمانی" در دفتر خاطرات خود می نویسد: «موقع شروع نماز باز بهمن رفت و جلو ايستاد. تمام بچه ها تعجب کردند. از اين نماز بهمن، اکثر بچه ها به گريه افتادند و...» متن کامل خاطره خودنوشت این شهید گرانقدر را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید "نصرالله ایمانی" (19)

نوای اذانی حزن انگیز در جبهه های جنگ

نوید شاهد - شهید "نصراله ایمانی" در دفتر خاطرات خود می نویسد: « یادم نيست آن روز بهمن رفت يا نه بعد از اينکه ناهار گرفتيم بهمن اذان گفت، صدای اذان بهمن تا اندازه ای با روزهای قبل فرق می کرد که...» متن کامل خاطره خودنوشت این شهید گرانقدر را در نوید شاهد بخوانید.

مرام یک رفیق

نوید شاهد - همسر شهید "محمد کاظم توفیقی" در خاطره ای روایت می کند: «پژمان مکانیک موتور سیکلت و ماشین بود. یک روز از کارگاه که به خانه آمد او را پریشان حال دیدم و...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

خاطرات / خنده پسرم و گریه من!

نوید شاهد - «پسرم برای اولین بار عازم جبهه بود و من آخرین لحظات خداحافظی را سپری می‌کردم. از ته دل می‌خندید. انگار به حجله دامادی می‌رفت. من قلبا ناراحت و گرفته بودم، اما دلم نمی‌خواست شادی و خنده‌های او را با گریه‌هایم خراب کنم ...» ادامه این خاطره از شهید " جواد رحمانی‌نیکونژاد" را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

پسری که سهم آسمان بود

نوید شاهد - مادر شهید "ابوذر داوودی" در خاطره ای می گوید: «شهریور سال 1369 خدا ابوذر را به ما هدیه داد و او نور چشمانمان شد. روزهای زیبایی را با وجود پسرم می گذراندیم و... » متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

خاطرات/ چرا اجر پسر مرا ضایع می‌کنید؟

نوید شاهد - «وقتی مادر شهید علی‌اکبر احمدی به ۴ قدمی جنازه فرزندش رسید ایستاده و دست بر روی سینه گذاشت: السلام‌ ای شهید را خدا. آمد جلو چنان فریاد زد بر سر همه فرزندانش و گفت: چرا اجر پسر مرا ضایع می‌کنید؟ ...» ادامه این خاطره را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
خاطرات دفاع مقدس

سراب نجات

نوید شاهد- در راه کرند غرب بودیم که یکهو هواپیمای جنگی دشمن نمی‌دانم از کدام جهنم دره‌ای پیدا شد. بلند داد زدم: «بخوابین رو زمین! زود باشین!» همه دراز کشیدیم روی زمین. بمب‌ها یکی یکی کنارمان می‌ترکیدند و با صدای هر بمب تنمان می‌لرزید از فکر اینکه بعدی به خودمان اصابت خواهد کرد.

همراهانش را نجات داد و خودش مورد اصابت قرار گرفت

نوید شاهد - «وی که جان خود و دیگران را در خطر می بیند، به آنها می گوید که به خواهران و سایرین کاری نداشته باشید. تا اینکه با التماس بسیار آنها را نجات می دهد، ولی او را با رگبار گلوله زخمی می کنند و سرانجام از بالای کوه به پایین پرتاب و فکر می کنند که او مرده است.» متنی که خواندید قسمتی از خاطره ی زیبای همسر شهید «رحیم دلشکست» بود که نوید شاهد آذربایجان غربی شما را برای خواندن این خاطره ی زیبا دعوت میکند.

نسبت به افراد تنگدست، دلسوز و مهربان بود

نوید شاهد - «فردي مؤمن و متدين بود و اخلاقش در ميان اعضاي خانواده و دوستان الگو و نمونه بود. نسبت به افراد تنگدست و مستمند دلسوز و مهربان بود و از آنان دستگيري مي نمود.» متنی که خواندید قسمتی از زندگینامه شهید «عشقعلی کشوری» بود که نوید شاهد آذربایجان غربی شما را برای مطالعه زندگینامه این شهید والامقام دعوت میکند.

تفنگ را از منافقین گرفت و آنان را دستگیر کرد

نوید شاهد - «منافقين چون ديدند نمي توانند با زور بازو با شهيد اكبر دشتي رويارويي بنمايند دست به اسلحه بردند. يكي از آنها را كه پدرم گرفته بود و دست به گلوش گذاشته و مي خواست بكشد و ديگري از پشت اسلحه را به پشت گردن اكبر نهاده و مي گفت ولش نكني شليك مي كنم و پدرم به آرامي دست خود را برداشت و با يك حركت برق آسا بلند شد و تفنگ را از دست آن خائنين گرفت و دو تا را به ديوار چسبانيد و بازديد بدني كرد.» متنی که خواندید خاطره ای بود از فرزند شهید «اکبر دشتی» که نوید شاهد آذربایجان غربی شمارا برای این خاطره زیبا دعوت میکند.

یک راز با عموی شهید

نوید شاهد - همسر شهید "محمدکاظم توفیقی" در خاطره‌ای می‌گوید: «هرگاه به گلزار شهدا می رفتیم. بر سر مزار عموی شهیدش که در دوران هشت سال دفاع مقدس به شهادت رسیده بود می رفتیم و... » متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

نوای دلنشین یا زینبِ ابوذر

نوید شاهد - یکی از همرزمان شهید "ابوذر داوودی" در خاطره ای می گوید: «روز آخر عملیات آزاد سازی شهرهای نبل و الزهراء بود. ابوذر وضوی شهادت گرفت و بعد از خداحافظی با بچه ها دوباره برگشت و... » متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

اجر یک لبخند بر لبان پدری پیر

نوید شاهد - مادر شهید "ابوذر داوودی" در خاطره ای می گوید: «ابوذر پسری شوخ طبع و مهربان و همیشه در خانه شاد و سرزنده بود. هرگاه به خانه می آمد... » متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
طراحی و تولید: ایران سامانه