خاطرات شهدا - صفحه 96

آخرین اخبار:
خاطرات شهدا
روایتی از عروج زیبای شهید «علی غلامی»
شهید نماز

روایتی از عروج زیبای شهید «علی غلامی»

نوید شاهد _ روایتی از عروج زیبای شهید «علی غلامی» به روایت همرزمش پرویز معروف زاده تقدیم حضورتان می کنیم.

شهید "پرویز" علاقه زیادی به کتاب و کتابفروشی داشت

نوید شاهد - «مسعود از همان دوران کودکی مقید بود روی پای خودش بایستد و علاقه زیادی به کتاب و کتابفروشی داشت تا اینکه موفق شد در دوران دبیرستان یک مغازه کتابفروشی باز کند...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات فرمانده گردان قدس شهید "مسعود پرویز" از زبان مادر این شهید بزرگوار است که تقدیم حضورتان می‌شود.

آخرین دیدار یوسف گمگشته با عزیزانش

نوید شاهد- همسر شهید یوسف سجودی، فرمانده تیپ سوم لشکر 17 علی بن اب طالب(ع)، خاطره‌ای زیبا از آخرین دیدارشان با شهید سجودی در کتاب زندگی یعنی همین می‌گوید: « روز برگشتن از اهواز، هیچ فکر نمی‌کردم که این آخرین دیدار من و یوسف است. فکر می‌کردم باز هم به اهواز می‌آیم و دوباره یوسف را می‌بینم. من و بچه‌ها، همراه مادرشوهر و پدرشوهرم، سوار قطار شدیم. یوسف بچه‌ها را بوسید و از میثم خواست که مرا اذیت نکند. به همین سادگی، بدون اینکه بدانیم این آخرین دیدار ماست، با هم خداحافظی کردیم.»

سه روایت خواندنی از معلم شهیدی که چهارده سال مفقود بود

معلم شهید "سید ابراهیم حسینی نوده" از شهدای هشت سال دفاع مقدس است. نوید شاهد گلستان به مناسبت فرا رسیدن هفته معلم سه روایت خواندنی از این شهید والامقام را برای علاقمندان منتشر نموده است که در ادامه می خوانید.

تقدیر خداوند بود که فریدون زنده بماند

نوید شاهد - در محل تشكيل جلسه با فاصله زماني 30 ثانيه خمپاره 120 دشمن نيز با ما بود امّا همان تأخير كوتاه در فرود و انفجار خمپاره، سبب شد تا هيچ كدام از حاضرين در جلسه صدمه نبينند. گويا كه تقدير چنين بود تا شهيد مهندس فریدون كشتگر سالم مانده و مسئوليت خطير ديگري را به عهده بگيرد. این متن خاطره ای ازآقای ميرمحمد كاشف  دوست شهید «فریدون کشتگر» بود که نوید شاهد آذربایجان غربی شمارا برای مطالعه این خاطره شیرین دعوت میکند.

خاطرات آزادگان/ هر روز روزه نگه داشتن برای اسرا مشکل‌تر می‌شد

نوید شاهد - «از شب اول ماه مبارک رمضان عدسی صبح را برای سحر ما آوردند و روزه‌داری شروع شد و هر روز روزه نگه داشتن مشکل‌تر می‌شد و تعداد روزه‌دار‌ها تحلیل می‌رفت ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات زنده‌یاد، آزاده سرافراز و جانباز "یزدانبخش سیاهکالی‌مرادی " از روزه‌داری در دوران اسارت است که تقدیم حضورتان می‌شود.

دفاع از وطن

نوید شاهد - همسر شهید "عیسی خادمی رودان" در خاطره ای از ایشان اینطور می گوید: هنوز زمان خدمت سربازی اش فرا نرسیده بود، او لباس ارتشی پیدا کرده بود و به تن می کرد. مادرم به او می گفت: اگر به جنگ بروی کشته می شوی. او در جواب گفت: همه دارند برای وطن، دین و اسلامشان خون می ریزند. آیا من باید اینجا بنشینم؟

نمازش را اول وقت می خواند

نوید شاهد - برادر شهید "غلام جمعه پور " در خاطره ای از ایشان اینطور می گوید: خیلی به مسائل اخلافی و اعتقادی پایبند بود ،همیشه نمازش را در اول وقت می خواند .به مردم هم توصیه می کرد به مسائل اسلام مقید باشند.

تخریب چی تدمر چه کسی بود؟

نوید شاهد- مصطفی عارفی، جوانی بسیار خوش اخلاق، دارای اندام قوی و قامتی بلند و رسا، مسلط به تمام جنگ افزارها و متخصص در امر تخریب بود.

خاطره: ماجرای دستگیری و شکنجه "سید آزادگان" در شب ۱۹ رمضان!

نوید شاهد - «شب نوزدهم ماه مبارک رمضان در مراسم سخنرانی ابوترابی، نگهبان‌های عراقی آسایشگاه ریختند و ما را دستگیر کردند و به زندان بردند، آن‌ها حاج‌آقا را هم شکنجه دادند و محاسنش را خشک خشک تراشیدند و در طبقه دوم اردوگاه، ۳ روز زندانی کردند ...» ادامه این خاطره از سید آزادگان، شهید "حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد" را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
یک لیوان آب نسبتا خنک سهمیه هر اسیر به وقت افطار بود
روایت یک آزاده از ماه مبارک رمضان در دوران اسارت؛

یک لیوان آب نسبتا خنک سهمیه هر اسیر به وقت افطار بود

نوید شاهد_آزاده و جانباز حاج باقر رنجبر در خاطره‌ای از ماه رمضان در دوران اسارت روایت می‌کند: در هر آسایشگاه ۲ عدد ظرف سفالی نسبتا بزرگ (حبانه) از آب داشتیم که نقش نسبتا خنک کننده‌ای برای رفع تشنگی برادران داشت. به وقت افطاری یک لیوان آب نسبتا خنک سهمیه هر نفر بود. نوشیدن چنین آبی خیلی لذت بخش و گوارا بود.
برادر شهید "حیدری":

احمد، روحیه شهادت طلبی را در پادگان ابوذر زنده کرد

نوید شاهد - "اسماعیل حیدری" برادر شهید "احمد حیدری" می‌گوید: «دوره درجه داری شهید هنوز تمام نشده بود که فرمانده اش به او گفته بود دوره ات که تمام شد بعد می توانی به جبهه بروی، اما احمد ناراحت می شود و با اشک در چشمانش می گوید در این زمان حساس که وطنم در خطر است نمی توانم بمانم و این روحیه شهید موجب می شود فرمانده آموزش و همرزمانش از طریق پادگان ابوذر به منطقه عملیاتی بازی دراز اعزام شوند.»

خاطرات / بوته‌های گل رز!

نوید شاهد - «حین گشت‌زنی در حوزه استحفاظی، بوی خوشی که با شمیمم دل‌نواز بهاری همراه شده بود توجه من را به خود جلب کرد که با کنجکاوی به طرف بوی خوش رفتم، بوته‌های گل رز همچون انگشتری دو نگین (شهید) را در میان خود گرفته بود ...» ادامه این خاطره را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

خاطرات/ شهید پرویز همیشه در خط مقدم، حضور جدی داشت

نوید شاهد - «شهید مسعود پرویز در جبهه فردی جسور، شجاع و نترس بود، همیشه در خط مقدم مبارزه، حضور جدی داشت و هیچ‌گاه در ماموریت‌های رزمی کم نمی‌آورد ...» ادامه این خاطره را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

دعای خیر مادر برای فرزند رزمنده اش

نوید شاهد - برادر شهید ترمیمی نقل می‌کند؛ «وقتی برادرم قصد رفتن به جبهه را داشت گریه‌های مادرم نیز نتوانست او را از تصمیم اش منصرف کند به همین دلیل تنها کاری که توانست برایش انجام دهد دعای خیر بود.»

به عراقی‌ها گفتیم این یادگاری به درد خودتان می‌خورد!

نوید شاهد - «عراقی‌ها از ما درخواست عکس کوچک امام خمینی (ره) که در جلوی سینه ما نصب بود و همچنین درخواست دستمال چفیه کردند که با تکیه سنگی داخل دستمال چپی گذاشتیم به طرف آن‌ها پرتاب کردیم و آن‌ها گرفتند ...» ادامه این خاطره را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

مژده شهادت

نوید شاهد - خواهر شهید "غلامرضا علاء الدین نقل می کند: « قبل از شهادت برادرم همسر شهید علاءالدین نزد من آمد و گفت: دیشب در خواب همسر شهیدم را دیده ام که با چهره ای خندان نزد من آمد و گفت: « امشب غلامرضا مهمان من است.» چند روز بعد از این ماجرا خبر شهادت برادرم را برایمان آوردند.
برگی از خاطرات دفاع مقدس؛

گریه برای غیبت!

نوید شاهد - «یک شب درباره شخصیت‌های سیاسی شهرمان صحبت می‌کردیم، من از ویژگی‌های خوب یکی از مسئولان صحبت کردم که نصرالله پشت سر او کمی غیبت کرده بود و همین عاملی شد که ایشان آرام و قرار نداشت ...» ادامه این خاطره از نویسنده و رزمنده دفاع مقدس "کامبیز فتحی‌لوشانی" را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

دیدار به قیامت

نوید شاهد - شهید "علیرضا صوفی" قبل از اعزام به جبهه از همه خداحافظی نمود و گفت: این آخرین دیدار من با شما است. دیدار بعدی ما قیامت است. علیرضا آخرین خداحافظی اش را نمود و در حالی که هنوز جراحات ناشی از موج انفجار در بدنش مشهود بود به جبهه اعزام شد و بعد از رشادت های فراوان به دیار حق شتافت.

برای اهل بیت (ع) مراسم باشکوه برگزار می کرد

نوید شاهد - پدر شهید " عباس جعفری" در خاطره ای از فرزندش اینطور می گوید:علاقه خاصی به اهل بیت داشت وبرای برپایی مراسم معصومین (ع) به میان مردم می رفت و برای برگزاری مراسم باشکوه اهل بیت (ع) کمک های نقدی و غیر نقدری را جمع آوری می کرد .
طراحی و تولید: ایران سامانه