خاطرهای شیرین و بهیادماندنی از حاج حسن جوشن، رزمنده گیلانی و سقای مهربان لشکر ۲۵ کربلا، که یک صبح زود در جبههها، شیر را با دوغ عوض کرد و لبخند را به چهره رزمندگان آورد.
مردم استوار و غیرتمند گیلان، ظهر جمعه سوم مرداد ۱۴۰۴، در رشت به خیابان آمدند تا در راهپیمایی «جمعههای خشم و نصر»، فریاد دادخواهی ملت فلسطین و نفرت از رژیم صهیونیستی را به گوش جهان برسانند.
در مردادماه سال ۱۳۶۷ و همزمان با بازدید حضرت آیتالله خامنهای از پادگان هفتتپه و لشکر ویژه ۲۵ کربلا، حاج جوشن با بیانی کوبنده و پرشور، رجزهایی از جنس ایمان و آگاهی سرداد؛ سخنانی که آنچنان نافذ و دقیق بود که رهبر انقلاب، وی را تجلی «درک روشن حزبالله» توصیف کردند.
در یکی از سخنان کمتر منتشرشده حضرت آیتالله خامنهای (مدظلهالعالی) در سالهای پایانی دفاع مقدس، معظمله با بیانی صریح و تحسینآمیز، از قدرت بیان، عمق تحلیل و درک سیاسی حاجی جوشن بهعنوان نماد آگاهی و بصیرت حزبالله یاد کردند.
پیکر حاج حسن جوشن، جانباز و پیشکسوت دوران دفاع مقدس، با حضور نماینده عالی دولت در گیلان و مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران گیلان در گلزار شهدای رشت تشییع و به خاک سپرده شد.
در وصیتنامه شهید محمد بابایی حسنسرائی آمده است: به نظر من ساکتبودن در زمانی که جنایتکاران دستشان تا مرفق به خون محرومین و مستضعفین آلوده است معنایی ندارد.
در قسمتی از وصیتنامه شهید حمزه کروبی آمده است: به قول امام تا ظلم است مبارزه هم هست و هرگز شما جهاد در راه خدا را فراموش نکنید که خداوند صابرین را اجری عظیم خواهد داد.
در وصیتنامه دانشآموز شهید سید امین موسوی آمده است: خداوندا تو خود وعده دادهای که کشتهشدگان در راهت زندهاند. تو خود گفتهای که مشتری جان و مال مؤمنین هستی؛ پس چرا خود را در راهت فدا نکنم. خداوندا! اسلام و مسلمین را سربلند کن و دشمنان قرآن را نیست و نابود بگردان.
در قسمتی از وصیتنامه شهید جمشید حقدوست آمده است: خوشحالم که جانم را نثار اسلام و مکتب حضرت محمد (ص) و علی (ع) میکنم و افتخار میکنم که ایدئولوژیام اسلام است، اسلامی که به من فهماند چگونه بیندیشم و چگونه راهم را انتخاب کنم.
در وصیتنامه شهید اردشیر شادعلی نیا آمده است: یک سال و اندی از جبهههای غرب به جنوب و از جبهههای جنوب به غرب دنبال شهادت دویدم تا آن را به دست آورم. خدایا! شهادت در راهت، حجله دامادی من است.
شهید «سید عبدالکریم اتقیاء» پسر برومند اهل انزلی که در عملیات محرم جانش را نثار اسلام و انقلاب این آب و خاک کرد؛ مرد عمل بود نه شعار و در راه رسیدن به هدفش خستگیناپذیر و مصمم بود.
شهید «الهیار صالحینژاد» در آستانه گرفتن دیپلم ریاضی فیزیک بود که تصمیم گرفت وارد جبهه شود؛ در بخشی از وصیتنامه این شهید آمده است: امام را تنها نگذارید و اسلحهام بر زمین نماند.
در وصیتنامه شهید کیومرث عابدی آمده است: از شما انتظار دارم بعد از شهادتم راهم را ادامه دهید. تا آخرین قطره خون با یزیدیان بجنگید تا اسلام را زنده نگاه دارید.
در بخشی از وصیتنامه شهید طاهر افلاکی آمده است: خون شهیدان را پایمال نکنید از توطئههای دشمن آگاه باشید و هیچوقت امام عزیز رهبر انقلاب را تنها نگذارید.
مراسم گرامیداشت شهدای گیلانی دفاع مقدس ۱۲ روزه به همت گیلانیان مقیم تهران با حضور رئیسجمهور در مسجد امام رضا (ع) این شهر برگزار شد؛ برادر شهید صدیقی صابر از شهدای هستهای گیلان و مسئولان استانی از جمله نماینده ولیفقیه در گیلان، استاندار، فرمانده سپاه قدس گیلان، مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان گیلان و برخی از نمایندگان استان نیز در این مراسم حضور داشتند.
برادر شهید دانشمند صدیقی صابر گفت: رژیم صهیونیستی ۱۵ نفر از خانواده من را در یک لحظه به شهادت رساند؛ من تنها بازمانده این خانواده هستم. جرم برادر و خانواده من تلاش برای سربلندی و رشد ایران بود.
نماهنگ تازهای با عنوان «تو برترینی» به خوانندگی مهدیار گیلانی منتشر شد؛ اثری احساسی و خوشساخت با تنظیم آرش خوشحال و تدوین محسن سپهری که در کنار گرافیک مبین ضیا و مدیریت تولید عماد عباسینسب، جلوهای ویژه یافته است.
شهید رسول قنبری، معلمی از تبار ایمان و آگاهی، قلم را برای تعلیم برداشت و جان را برای اسلام فدا کرد. در واپسین واژههای وصیتنامهاش، نه از رنجهای زندگی نوشت، نه از زخمی که بر دل داشت؛ تنها از «راه» گفت، راهی که به خدا ختم میشد؛ و نوشت: «جان و مالم فدای امام و اسلام باد». جملهای کوتاه، اما ستون یک زندگیست.
شهید محمد بابایی نوشت: من تا آخرین قطره خون از اسلام دفاع میکنم؛ چون این سخن رهبر عظیمالشأن است که فرمود ملتی که از شهادت ترس ندارد پیروز است و کسی که شهادت مکتب اوست ترس ندارد.
شهید عظیم شمسیان، جوانی از خطه فومن، در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۶۰ در تپه اللهاکبر سوسنگرد به شهادت رسید. اما آنچه از او بهجا مانده، نه فقط نامی در تاریخ است، بلکه وصیتنامهای کوبنده است که با زبانی صادقانه، میان مردان میدان و تماشاگران بیعمل مرز میکشد؛ پیامی که هنوز هم بوی حقیقت میدهد.