خاطرات شهید - صفحه 64

آخرین اخبار:
خاطرات شهید

خاطرات شهید کاظم رستگار؛ جامه سبز شقايق

حاج كاظم از آن روزها چنين مي‌گويد: براي اجراي فرمان امام (ره)، من هم مثل ديگران به پادگان وليعصر (عج) رفتم و ثبت‌نام كردم، بعد هم آموزش نظامي‌...

مروری بر زندگی نامه روحانی شهید «علی هوشمندی»

در سال 62 براي ادامه تحصيل وارد حوزۀ علميه اصفهان شد تا به كسب علوم ديني و معارف اسلامي بپردازد و سرانجام در عمليات كربلاي 4 در جزيره ام الرصاص شربت شهادت را نوشيد.
شهید قدرت الله زرگریان

خاطراتی از شهید قدرت الله زرگریان / برای حفظ قرآن هدیه می گرفتیم

جایزه تو رو هم بعد از حفظ کردن بهت می دم
روایتی کوتاه از شهید محسن وزوایی

با دست مسير را به من نشان داد

در عمليات فتح المبين راوي تيپ 27 محمد رسول الله(ص) در قرارگاه تاكتيکي تيپ بودم. در شب دوم عمليات قرار بود شهيد محسن وزوايي فرمانده گردان حبيب بن مظاهر تيپ 27 وارد عمل شود.

خاطراتی از غواص شهید «حسن رجبعلی پور»

تابستان سال 56همه فکر می کردیم می رود کلاس شنا در حالیکه ایشان در گردان غواص لشکر ثارالله (گردان 408) عضو شده بود، وظیفه ی او استفاده از آر پی جی و انهدام تانک بود.
نویسنده: یار محمد عرب عامری

خاطرات شهيد ذبيح‌الله عامري و شهيد محمدرضا معينيان در «تا کوی نیکنامی»

خداي اونها هم بزرگه! من بايد به خاطر دفاع از اسلام و دينم جبهه برم!
مروری بر زندگی نامه و وصایای سردار شهید زین العابدین علی

منافقان و دنياپرستان اين را بدانند...

جبهه و جنگ چنان وي را عاشق كرده بود كه او حتي راضي نمي شد تركش ها را از بدنش جدا كرده و انگشتان شكسته خود را درمان كند
نویسنده محمد محقق

خاطراتی از شهید احمد صادقی شهمیرزادی در «تا کوچه های شهر خدا»

این جا پادگانه یا مجلس عروسی!
دل نوشته های شهید والامقام احمد نظری

حسرت یک بابا / دل نوشته شهید احمد نظری برای همسرش

امیدوارم موقعی که به سمنان آمدم دختر عزیزم خوب خوب ((بابا)) بگوید

خاطرات ناب از شهید سید مجتبی علمدار

سيد، وقتي مداحي مي کرد، يک سنگيني و وقار خاصي داشت و در ازاي مداحي، پول هم نگرفت؛ مي گفت: اگر در ازاي مداحي کردنم پول بگيرم، چطوري فرداي قيامت مي توانم بگويم براي شما خواندم ؟!مي گويند : خواندي ، پا داشش را گرفتي ! من اصلا ائمه را با پول مقايسه نمي کنم !

بالاتر از سياهي، سرخي خون شهيد است

آنچه می خوانید فرازهایی از خاطرات همزرمان شهید حسن باقری در مدت حضور شهید در جبهه است.
قسمت نخست خاطرات شهید «سید محمود زرگر»

بخاطر قولی که داده بود، تا لحظه شهادت عطر نزد

دوست شهید « سید محمود زرگر» نقل می‌کند: « یکی از بچه‌های محلات به عطر حساسیت داشت و ایشان درست چند لحظه قبل از آن خمپاره، در حالی که داشت عطر می‌زد به شهادت رسید.»

خاطرات شهید سید مجتبی هاشمی؛ بی ریا بود

دعای کمیل و دعاهای دیگر می خواند و آن را باعث روز افزون شدن رزق حلال برمی شمرد. کاملا مشخص بود که نماز شبش را هرگز ترک نمی کند. به واقع هر روز و شبش بهتر از روز و شب قبلش بود. آدم از رفتار و کردارش و از آن نورانیت در سیمایش از تواضع در برابر مردم و مؤمنین این رو خوب متوجه می شد من خودم به شخصه به خوبی حس می کردم که یک سیر تکاملی رو آقا سید دارد طی می کند.

بیزاری از غیبت/ شهید حسین علی زاده

می گفت:«هر چه دلتان می خواهد با هم حرف بزنید، مُنتها در مورد دیگران حرف نزنید. در مورد خودتان و کارهایتان حرف بزنید، کاری به کار دیگران نداشته باشید.»
گردآورنده :حسن جلالی - سکینه صرفی

خاطرات پنج شهید شهرستان دامغان در «پیام آوران»

شهید یحیی حیدری - شهید ابراهیم رجب بیکی - شهید ابوالفضل مهرابی - شهید احمد مصحفی - شهید رمضان علی قصاب زاده

خاطرات شهید شاهرخ ضرغام؛ خستگی ناپذیر

اوايل سال پنجاه و نه بود. هر روز درگيري داشتيم. مخالفين جمهوري اسلامي هر روز در گوشه اي از مرزهاي ايران، آشوب برپا مي کردند. پس از کردستان و گنبد و سيستان، اينبار نوبت خوزستان بود.
در ویژه برنامه ستارگان پرفروغ؛

جشن تولد شهدای متولد دی ماه برگزار می شود

جشن تولد شهدای متولد دی ماه در قالب ویژه برنامه ستارگان پرفروغ عصر امروز در فرهنگسرای خاتم (ص) برگزار می شود.
خاطرات شهید

خاطراتی از خانواده و همرزمان شهید رستم فرشچی

شهيد رستم فرشچي فرزند بهزاد در سال 1342 در خانواده اي متدين و مذهبي ديده به جهان گشود.عشق به حضور در جبهه و دفاع از آرمان هاي نظام عازم جبهه هاي حق عليه باطل شد.او چنان رزمي در جبهه ها داشت كه اكثر فرماندهان او را مورد تحسين و تشويق قرار مي دادند سحرگاهان با خواندن قرآن و دعا و راز و نياز با خالق هستي سنگرش را به فضايي معنوي مبدل مي ساخت.
وقتی مهتاب گم شد

خاطرات صوتی جانباز شهید علی خوش لفظ/قسمت 27

«وقتی مهتاب گم شد» قبل از آنکه شرح زندگی سردار شهید علی خوش لفظ باشد، روایتی عینی از یک واقعه‌ی تاریخی است که موجب شد سرنوشت خیل وسیعی از مردمان ایران تغییر کند. علی خوش لفظ که نامش را بخاطر نزدیکی تولدش با ولیعهد پهلوی، جمشید گذاشته‌ بودند، سال‌ها بعد در نوجوانی، همزمان با وقوع انقلاب اسلامی خود نیز دچار تحول و دگرگونی در اهداف و آرمان‌ها می‌شود. همین انقلاب درونی باعث می‌شود که او در اولین اعزام به جبهه نام خود را به علی خوش لفظ تغییر دهد و سرانجام زندگی‌اش هم تغییر کند.
طراحی و تولید: ایران سامانه