خاطرات شهید - صفحه 27

آخرین اخبار:
خاطرات شهید

خاطرات سردار جزیره هرمز در همرنگ خدا

کتاب «همرنگ خدا» به قلم سعید عاکف که از نویسندگان برجسته کشور می باشد و نگاهی به خاطرات سردار شهید "موسی درویشی نخل ابراهیمی " دارد توسط انتشارات ملک اعظم منتشر گردید.
خاطرات رزمندگان واحد اطلاعات عمليات لشکر ثارالله؛

شهادت در كانال

ناباورانه نگاهش كردم عراقي ها نزديك مي شدند يك‌بار ديگر گفت: « برگرد»، با چشماني اشكبار عقب آمدم، عراقي ها رسيدند. صداي شليك در گوشم پيچيد. هر دو شهيد شدند .

خاطراتی پیرامون شهید «حسین نادری»/ بی اعتنایی به نماز

حسین همه ي بچه ها را جمع کرد توي چادر و گفت: «ما براي نماز آمده ايم اين جا، الگوي ما اين نماز است و نبايد تعطيل شود، اگر تمام عالم را فتح کنيد، ولي نسبت به نماز بي اعتنا باشيد، ارزش ندارد.»
" شهید سید مرتضی نظم بجنوردی "

بسیجی که سیزده سال بیشتر سن نداشت (قسمت دوم )

برادر شهید : سید مرتضی به مادرم گفته بود به جبهه می روم و می دانم که شهید می شوم و مثل حضرت زهرا قبری هم نخواهم داشت.
" شهید سید مرتضی نظم بجنوردی "

بسیجی که سیزده سال بیشتر سن نداشت (قسمت اول )

برادر شهید : تا مدتی شهادت سیدمرتضی در ابهام بود و پیکر او هم نیامد. بعد از سال 69 که آتش بس شد ما منتظر بودیم که خبری از سیدمرتضی بشود یا اینکه حداقل بدانیم که او اسیر شده است یا نه؟ که دوستانش خبر از شهید شدنش دادند و گفتند که او با تیر مستقیم شهید شده است

شنیده هایی از شهید ملکیان

همزمان با سالگرد شهادت شهید "رضا ملکیان برمی" نوید شاهد سمنان خاطراتی از این شهید گرانقدر را منتشر می کند.
خاطرات شهید «احمد مکرمی»

ممکن است دیگر مرا نبینید!

پدر شهید« احمد مکرمی» : شب آخری که می خواست برود جبهه پوتین هایش را محکم بست و به ما یک احترام نظامی هم گذاشت و گفت : ممکن است این بار دیگر نیایم

شهید «علی ژاله»: شخصيت زن در گرو حجاب است

شهید «علی ژاله» تأكيد مي‌كرد: «مواظب حجابت باش. آن‌را يك ارزش بدان. حجاب براي زن متانت مي‌آورد. شخصيت زن در گرو حجاب است. پس كاملاً مواظب باش.»

فرمانده بسیجی

نوید شاهد به بهانه سالروز ولادت شهید "خلیل الله بهاری" خاطراتی را به نقل از همسر این شهید گرانقدر منتشر کرده که شما را به خواندن این خاطره خواندنی دعوت می کنیم، در بخشی از این خاطره آمده است:او همیشه خودش را یک بسیجی می دانست بعداز شهادت وقتي شهيدکاوه درمراسم ايشان صحبت مي کرد متوجه شدم که فرمانده ي گردان بوده است.

حاج «احمد متوسلیان» در خاطرات یک پرستار

بار اولی که «احمد متوسلیان» را بر باند هلی کوپتر مریوان دیدم، ترسیده بودم. در آن لحظات بیش از هر چیز برادر احمد را فردی جدی و قاطع دیدم که حتی به قیمت اشک‌های من هم از آنچه باید می‌شد، گذشت نمی‌کرد.

شهید «احمد متوسلیان» در خاطرات یک پرستار

بار اولی که «احمد متوسلیان» را بر باند هلی کوپتر مریوان دیدم، ترسیده بودم. در آن لحظات بیش از هر چیز برادر احمد را فردی جدی و قاطع دیدم که حتی به قیمت اشک‌های من هم از آنچه باید می‌شد، گذشت نمی‌کرد.

خواب عجیب شهید فرضعلی صمدی شجاع

شبی امام عصر(عج) را در عالم رؤیا دیدم. ابهت ایشان باعث شد که نتوانم به ایشان نزدیک شوم. از همان فاصله عرض کردم سوالاتی دارم.
خاطراتی از شهید "غلامرضا عزیزی نژاد"

زیر باران خمپاره ..

دشمن بدون درنگ کاتیوشا و خمپاره شصت می فرستاد و ما در دیده بانی تماشا می کردیم که چطور خمپاره ها چند متری ما پایین می آید. بالاخره شب شد و من در حال چرت زدن بودم که متوجه سرو صدای زیاد بچه ها شدم ، موقعیت جوری نبود که به آنها بفهمانیم دشمن در 60 متری مان است. تا به خود آمدیم عراقی ها شروع به آتش ریختن کردند و صدای داد و فریاد بچه ها در آمد.اکثرا یا ترکش خورده بودند و یا موجی شده بودند.از 12 نفرمان فقط یک نفر نتوانست خود را از مهلکه بیرون ببرد و آن سرباز عباسی بود!
نوید شاهد منتشر کرد

روز نوشته های شهید پاریزی از دوران جنگ

همزمان با فرارسیدن سالگرد شهادت شهید "علی اصغر پاريزي­ خبر" نوید شاهد استان یزد روزنوشته های این شهید گرانقدر از دوران جنگ را منتشر کرد.
روایت محمد حسین طالبیان از پدر شهیدش محمد طالبیان/قسمت پنجم

شکنجه گر ساواک شروع کرد به زدن خودش

پرویز ثابتی منفجر شد و شروع کرد به زدن خودش! با مشت و سیلی می زد توی سر و کله خودش و می گفت: من پدرسوخته این همه دارم تو را می زنم، آن وقت تو در حال مرگ می آیی و مرا مسخره میکنی و می گویی کُتَت را از کجا خریده ای؟! ای وای از دست شماها
خاطره خودنوشت شهيد شرفی «1»

چه ارزان از دست داده ام

شهيد جليل شرفی در دفتر خاطراتش می نویسد: چرا احساس غربت و تنهائي نکنيم؟ حالا که مي فهمم که چه ارزان از دست دادم آن موقعيت را و هزار افسوس که از هيچکدام از موقعيت ها استفاده آن طور که شايسته بود نبردم که اگر برده بودم از آنها جدا نمي افتادم.
خاطرات شهید «کیانبخش طاهری»؛

مسئولیتی که به شهادت ختم شد!

همکاران شهید به ایشان گفتند:«تو هم اگر این مسئولیت را بپذیری، حتما شهید می شوی و چون خیلی جوان هستی و تازه هم ازدواج کردی! اگر می شود این مسئولیت را نپذیر.»
خاطراتی پیرامون شهید «علي يار شول»؛

مي‌دانستم او شهيد مي‌شود

من مي‌دانستم او شهيد مي‌شود. اصلاً هر وقت او را در لباس پاسداري مي‌ديدم، اختيار اشكهايم را نداشتم. در كربلاي يك كه پايش زخمي شده بود، وقتي برادرش بهادر از جبهه آمد، گفت علي يار مجروح شده، خيلي نگران شدم.

محمد حسین در همان قبری که گفته بود دفن شد!

در جایی دیگر که با سایر شهدای تازه دفن شده فاصله دارد، قبری مهیا می‌کنند و محمدحسین دفن می‌شود. چند روز بعد، وقتی دوستانش از عملیات بر‌می‌گردند با تعجب می‌بینند او در همان قبری که خودش پیش از شهادت گفته بود، دفن شده است!
مروری بر خاطرات سردار شهید نوروز ایمانی نسب در سالگرد شهادتش

اگر ما کوتاهی نمی کردیم امام جام زهر را نمی نوشید

با یک دنیا حسرت سخن خودرا اینچنین بیان داشت: ما در جبهه ها و مبارزاتمان کوتاهی کردیم، لذا امام مجبور شد جام زهر را بنوشد. اگر ما همه مردم و رزمندگان و .... یکدست و مجدانه تلاش می کردیم و با دشمن قوی تر برخورد می کردیم امام جام زهر را نمی نوشید
طراحی و تولید: ایران سامانه