خاطرات شهید - صفحه 26

آخرین اخبار:
خاطرات شهید
تکاور

زندگی نامه داستانی شهید مدافع حرم سروان صادق شیبک

شهید صادق شیبک، هفتمین شهید مدافع مدافع حرم ارتش جمهوری اسلامی ایران در سوریه هنگام دفاع از حرم حضرت زینب (س) و مبارزه با تروریست های تکفیری به شهادت رسید. این شهید والامقام اواخر اسفندماه سال 94 برای مبارزه با تکفیری ها اعزام شده بود. شهید شیبک یک نیروی نظامی ورزیده بود که اکثر دوره های سخت نظامی را با جدیت و دقت بالا طی کرده بود و به واقع یک نیروی توانمند و ارزشمند بود. شهید شیبک در سوریه بسیاری از نیروها را نجات داد.

امروز عاشوراست!

مشغول دیده‌بانی آرایش تانک‌های دشمن بودم که متوجه شدم، صورتم داغ شده به کنار دستم نگاه کردم، «محسن» را ندیدم به پشت سر برگشتم دیدم گلوله‌ی تانک، سر «محسن» را برده و خون گرم اوست که به صورتم پاشیده شده است...
خاطراتی پیرامون شهید «حسین نادری»؛

بحران آب و غذا بود

ماشين هاي غذا و آب را قبل از رسيدن به خط مي زدند، بحران آب و غذا بود. با اين حال، گردان عاشورا هفت شبانه روز خط شلمچه را در عمليات بيت المقدس هفت نگه داشت، حسـين نشست پشت موتور و رفت به تمام خط سرکشي کرد تا کسي جا نمانده باشد.

شهيدی که رفتن به جبهه برايش تكليف بود

شهيد «حمید اديبي» در كلاس سوم راهنمايي مشغول به تحصيل بود كه رفتن به جبهه را براي خود تكليف دانست و براي حضور در جبهه بسيار اصرار مي كرد.
خاطراتی از شهید «محمدرضا کاظمی زاده»:

دفاع جدی از مواضع انقلاب

اگر توی جمع دانشجوهای تربیت معلم کسی درباره ی انقلاب حرف نامربوطی می زد، محمدرضا نمی توانست طاقت بیاورد و با جدیت از مواضع انقلاب دفاع می کرد.

قیافه‌اش را شناختم، همسرم بود

آلبوم اول را که دیدم عکس همسرم در آن نبود وقتی در حال دیدن آلبوم دوم بودم عکس شهیدی را دیدم که بادگیر سورمه‌ای تنش بود و از پایین تنه زخمی شده بود. قیافه‌اش را شناختم، همسرم بود.
خاطراتی از شهید «غلامحسین خزاعی»؛

عاشق گمنام

حسین به قدري با حرارت نمازشب مي خواند که تصميم گرفتم صبر کنم. بالاخره نمازش به پايان رسيد و به سوي چادرها رفت. نزديک چادر چفيه را از روي صورتش کنار زد، حسين خزاعي بود.
قسمت دوم خاطرات شهید «مجید ایزدبخش»

بسیجی در همه جبهه‌ها توانا است

مادر شهید «مجید ایزدبخش» نقل می‌کند: «وقتی دانشگاه قبول شد، ثبت نام کرد و به جبهه برگشت. گفت: می‌خواستم با قبول شدن در دانشگاه به اونهایی که می‌گن بسیجی‌ها بی‌سوادن، نشون بدم که بسیجی در همه جبهه‌ها تواناست. اگه امروز جبهه جنگ با دشمن خارجی رو انتخاب کرده، برای اینه که این اولویت داره.»

شناساندن سبک زندگی شهدا به دانش‌آموزان ضروری است

تبیین چرایی شکل‌گیری انقلاب و دفاع مقدس و شناساندن سبک زندگی شهدا به دانش‌آموزان در قالب طرح همکلاس آسمانی‌ها ضروری است.
خاطراتی پیرامون شهید «علي‌اكبر محمدحسيني»؛

تو به درد جنگيدن نمي‌خوری!

آبله هاي دستم را نشان «علي‌اكبر محمدحسيني» دادم، گفت: «برو تسويه حساب کن و برگرد کرمان»، پرسيدم: «چرا تسويه حساب کنم؟!» گفت: «کسي که نمي تواند از يک سنگر بگذرد، چطور مي‌تواند از جانش بگذرد و بجنگد، تو به درد جنگيدن نمي‌خوري‌.»
خاطراتی پیرامون شهید «محمدحسن سيف‌الديني»:

محمد حسن آرزوی شهادت داشت

محمّد حسن می گفت:« مادر می شود ما هم بزرگ شویم و در راه امام حسین (ع) مبارزه کنیم، می شود ما هم در جبهه های حق علیه باطل شرکت کنیم و در راه خدا به شهادت برسیم؟»
خاطراتی از شهید «محمد طایی»:

خواسته هاي تو مرا به آتش جهنم مي خواند

شهید «محمد طایی» خطاب به مادرش گفت: چقدر از زندگي نااميد شده ام و نمي دانم چه کار کنم. خواسته هاي تو هم مرا به آتش جهنم مي خواند. اين‌ها را از خودم نمي‌گويم، از قرآن مي گويم.

خاطراتی پیرامون شهید «احمد عبدالهی»/ خرمای مرغوب

ناگهان رگهاي گردنش متورم شد. با چهره‌ي برافروخته دست زير كارتن‌هاي خرما زد. به طرف سنگر تداركات دويد و با عصبانيت فرياد زد:« به چه حقي به خودت اجازه داده اي كه خرماي مرغوب را به سنگر فرماندهي بياوري؟!»

شهیدی از رنگ خدا

مادر شهید آبباز می گوید: محمد با قدم مبارکی که داشت به زندگی ما امید بخشید. او رنگ خدا بود و زندگی خود را صرف کارهای خیر می کرد.
خاطراتی پیرامون شهید «حسین زابلی زاده»:

حسین خود را خادم امام حسین(ع) می دانست

شهید زابلی زاده در ایام عاشورا همراه هیأت های مذهبی به عزاداری امام حسین (ع) می پرداخت و خود را خادم امام حسین(ع) و رهرو او می دانست و یکی از مواردی که باعث شد با وجود کم سن و سال بودن به جبهه برود، علاقه زیاد به امام حسین(ع) و شهادت بود.

مادرانه ای ناب...

شهید "قاسم عزيزي ­بندرآبادي" به عنوان سرباز ارتش وارد جبهه شد و بعدها با سمت تک تیر انداز در سومار به شهادت رسید. خاطرات این شهید گرانقدر را از زبان مادرش بشنوید.
خاطراتی پیرامون «شهید حاجعلی بهزادي»؛

مسجد من

با شاخ و برگ درختها یک چهاردیواریِ کوچک گوشه ی باغ درست کرده بود و می رفت توی همان چهاردیواری که می گفت: «مسجدِ من » است، نماز می خواند.

خاطرات سردار جزیره هرمز در همرنگ خدا

کتاب «همرنگ خدا» به قلم سعید عاکف که از نویسندگان برجسته کشور می باشد و نگاهی به خاطرات سردار شهید "موسی درویشی نخل ابراهیمی " دارد توسط انتشارات ملک اعظم منتشر گردید.
خاطرات رزمندگان واحد اطلاعات عمليات لشکر ثارالله؛

شهادت در كانال

ناباورانه نگاهش كردم عراقي ها نزديك مي شدند يك‌بار ديگر گفت: « برگرد»، با چشماني اشكبار عقب آمدم، عراقي ها رسيدند. صداي شليك در گوشم پيچيد. هر دو شهيد شدند .

خاطراتی پیرامون شهید «حسین نادری»/ بی اعتنایی به نماز

حسین همه ي بچه ها را جمع کرد توي چادر و گفت: «ما براي نماز آمده ايم اين جا، الگوي ما اين نماز است و نبايد تعطيل شود، اگر تمام عالم را فتح کنيد، ولي نسبت به نماز بي اعتنا باشيد، ارزش ندارد.»
طراحی و تولید: ایران سامانه