خاطرات شهید - صفحه 22

آخرین اخبار:
خاطرات شهید

معرفی کتاب | فرازهایی از زندگی شهید "جواد اسداله زاده"

نهمین جلد از مجموعه کتاب های یادنامه شهدای شاخص خراسان رضوی با عنوان "ایثار نامه" به سفارش معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان رضوی تألیف شده است. فرازهایی از زندگی شهید "جواد اسداله زاده" بخشی از این مجموعه است که به معرفی آن پرداخته ایم.
یادنامه شهید؛

فرازهایی از زندگی شهید "محمد رواقی"

هشتمین جلد از مجموعه کتاب های یادنامه شهدای شاخص خراسان رضوی با عنوان "ایثار نامه" به سفارش معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان رضوی تألیف شده است. فرازهایی از زندگی شهید "محمد رواقی" بخشی از این مجموعه است.

ما نجات یافته هستیم

«چند بار رفت وسط آتش تنور نشست و سالم بیرون آمد. آتش تنور را هم به جای چوب، با دست به هم می زد. مادر با تعجب گفت: حسین جان چرا اینجوری می کنی؟ یه وقت می سوزی، گفت: ببین مادر جان من سالمم و نسوختم، مگه ندیدی که رفتم توی آتش؟ اینقدر آتش، آتش نکن مادر! از صبح تا حالا گریه کردی و گفتی من رفتم توی آتش، امشب اومدم به شما بگم که در آتش نیستم. همانطور که خدا حضرت ابراهیم را از آتش نجات داد، ما هم نجات یافته هستیم.» آنچه خواندید گزیده ای از خاطرات مادر شهید "حسین خانی" است که نوید شاهد شما رابه خواندن بخشی از این خاطرات دعوت می کند.

شرط ازدواج؛ من یک آدم معمولی نیستم!

مادر شهید مفقودالجسد " محمدابراهیم صندوقدار" در خاطرات خود چنین نقل می کند:«شرطش را به مادر و عروس خانم گفته بود، ما گفته اش را جدی نگرفتیم. اما همسرش خیلی جدی شرطش را پذیرفته بود. به ایشان گفته بود: من یک آدم معمولی نیستم که مثل خیلی از مردها ازدواج کنم، بچه دار بشم و به پیری برسم.» نوید شاهد شما را به مطالعه خاطراتی از این شهید گرانقدر دعوت می کند.

رضایت مادر، برات شهادتش بود

مادر شهید "نجفعلی معینیان" نقل می کند:« روبرویم نشست.سرش را پایین انداخته بود و نگاهم می کرد.پرسیدم:چیزی می خواهی؟گفت:فردا عازمم.گفتم:این که ماتم گرفتن نداره.با التماس گفت:مامان! راضی هستی من در راه خدا شهید بشم؟گفتم:این چه حرفیه؟ اگر فکر من نیستی، فکر پدر و خواهرت رو بکن.گفت:مطمئنم خداوند کمک می کنه تا صبر و تحمل پدر زیاد بشه.رضایتم را گرفت و رفت.خیلی طول نکشید که خبر شهادتش را برای ما آوردند.» نوید شاهد سمنان در دو بخش خاطراتی از این شهید بزرگوار را برای علاقمندان منتشر می کند که توجه شما را به بخش دوم این خاطرات دعوت می کنیم.

اقتدا به امام جماعت 9 ساله !

مادر شهید "نجفعلی معینیان" نقل می کند: « در کلاس سوم ابتدایی درس می خواند. یک روز دوان دوان به خانه آمد. وقتی صدایم زد، گفتم:خوش خبر باشی! گفت:امروز داشتم یک گوشه نماز می خوندم. وقتی نمازم تموم شد، مدیر که گوشه ای ایستاده بود، جلو آمد و گفت: آفرین به تو! از فردا تو رو به عنوان امام جماعت مدرسه انتخاب می کنم.» نوید شاهد سمنان در دو بخش خاطراتی از این شهید بزرگوار را برای علاقمندان منتشر می کند که توجه شما را به بخش نخست این خاطرات دعوت می کنیم.

پوستر/ سردار مقاومت(1)

بنیاد شهید و امور ایثارگران استان کرمان مجموعه پوسترهای سردار مقاومت، حاوی خاطراتی از سپهبد شهید «حاج قاسم سلیمانی» را منتشر کرده است.

گزیده ای از خاطرات شهید "سیدحسن شاهچراغی" | من زمین خورده سیدم

شهید "سيد حسن شاهچراغي" نهم بهمن 1331 در شهرستان دامغان به دنيا آمد.تا پايان سطح خارج در حوزه علميه درس خواند. ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد. روحاني و نماينده مجلس شوراي اسلامي بود. مدتي به عنوان سرپرست مؤسسه كيهان فعاليت كرد. او يكم اسفند 1364 در بمباران هوایی اهواز هنگام بازديد از مناطق جنگي بر اثر حمله جنگنده ‏های عراقی شهید شد. پيكر وي را در گلزار شهداي زادگاهش به خاك سپردند. نوید شاهد سمنان گزیده ای از خاطرات این شهید والامقام را برای علاقمندان منتشر می کند که در قالب پوستر ارائه شده است.

روزهای آتش و خون | همرزم شهید اسماعیلی از خاطرات پیش از انقلاب می گوید

همرزم شهید "علی اصغر اسماعیلی" در خاطره ای از این شهید بزرگوار چنین بیان می کند : « در آن زمان چون نيروهاي انقلابي کم بودند و بعضي از مردم از ترس رژيم شاهنشاهي از خانه ها بيرون نمي آمدند، دست خالي بودند و هيچگونه سلاح گرمي در اختيار نداشتند، مقابله با ماموران شاه و ايستادگي در برابر آنها کار سختي بود، به همين خاطر ما چند نفر، از جمله شهيد علي اصغر اسماعيلي و تعداد اندکي از مردم،براي جلوگيري و مقابله با نيروهاي شاه به سمت آشخانه حرکت کردیم! »

او یک تنه یک لشگر بود؛ گذری بر زندگی شهید بسائی

شهید ستواندوم زرهی "محمدحسن بسائی" پیوسته در برابر تعدی هایی که در نظام طاغوت چه در ارتش و چه خارج از آن بر پیکر خود و جامعه فرود می آمد، رنج می برد و تا توان داشت در مقابل این ناملایمات مبارزه و ایستادگی می کرد و همیشه در ارتش طاغوت مورد آزار و اذیت قرار می گرفت. نوید شاهد آذربایجان غربی شما خوانندگان محترم را به مطالعه زندگی نامه این شهید گرانقدر دعوت می کند.
خاطراتی پیرامون شهید عباس رضایی:

توزیع اعلامیه‌های حضرت امام(ره) ما را با انقلاب آشنا کرد

عموی پدر من علاوه بر توزیع جزوه‌های انقلابی و اعلامیه‌های حضرت امام، اگر از روحانیون کسی برای سخنرانی به بزنجان می‌آمد، ایشان محل سکونت و پذیرایی از روحانی را مشخص می‌کرد و معمولاً منزل ما می‌آورد.

شب آخر

برادر شهید "حسن رامه ای"نقل می کند:« تاج الدین، همرزم برادرم می گفت: آن شب بعد از نماز، دعا داشتیم. مثل وقـت هـاي دیگـر نبـود. زار مـیزد! کسی تا به حال گریه او را با صداي بلند نشنیده بود. همه فهمیدند که حالش تغییر کرده است. بعد از شام، بچه ها طبق معمول شوخی میکردند. براي اولـین بار بود که شیخ حسن با صداي بلند میخندید. باز هم غیرطبیعی بـود! روز بعـد وقتی با خیرالله گیلوری روي مین رفتند فهمیدم که انگار دیشب پاسـخ خواسـته اش را داده اند.»در ادامه، شما را به خواندن خاطراتی از این شهید عزیز، دعوت می کنیم.

ماجرای لباس نو

مادر شهید"حسن رامه ای" در خاطرات خود چنین می گوید: «مردم وضع خوبی نداشتند.عید به عید به هر زحمتی بود براي بچه هـا لبـاس میخریدند. او دانش آموز راهنمایی بود. وقتی از بیرون آمدم لباس نویی را که بـرایش تهیه کرده بودیم در تشت آب انداخته بود و چنگ میزد. ناراحت شدم. گفتم: این چه کاریه که میکنی؟ چرا لباس نو رو میشوري. گفت: نمیخوام بچه هـایی کـه لباس نو ندارن، تـن مـن لبـاس نـو ببینن.»
خاطراتی پیرامون شهید «علي‌اكبر محمدحسيني»؛

فرمانده ای که با لب هاي خشک جنگيد

علی اکبر آرپي جي را برداشت و روي خاکريز پريد. بچه ها آب خوردند. اکبر فرصت آب خوردن پيدا نکرد. چند بار از روي خاکريز پايين آمد، ولي آب نخورد، تا شب با لب هاي خشک جنگيد .

ایران از نگاه شهید احمدزاده کربلای دیگری بود

پدر شهید "علی احمد زاده" در خاطراتی از فرزند شهیدش چنین بیان می کند : «پسرم می گفت، براي آزادي كربلا بايد جنگيد تا كربلايمان را از اسارت بعثي ها آزاد كنيم، جبهه جايگاه عاشقان حسين (ع) و دلباختگان شهادت است.» این شهید گرانقدر را در نوید شاهد بشناسید.
طراحی و تولید: ایران سامانه