آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۲۸۱۰
۱۱:۱۸

۱۴۰۵/۰۷/۱۸

از شهید «بابایی» تا شهید «مهدویان»؛ راهی که هرگز تمام نمی‌شود

قزوین، شهری که با نام سرلشکر خلبان «عباس بابایی» گره خورده، این بار میزبان اربعین جوانی از نسل بال‌های آسمانی بود. خلبان شهید «حسین مهدویان» که عاشق آسمان و ادامه‌دهنده راه «بابایی» بود، در حملات موشکی آمریکا به جنوب کشور به شهادت رسید و جمعه شب، مردم شهرک کوثر با حضوری پرشور، اربعین این شهید بزرگوار را به جشنی حماسی برای بال‌هایی تبدیل کردند که به آسمان رسیدند؛ از «بابایی» تا «مهدویان»، راهی که هرگز تمام نمی‌شود.


از شهید بابایی تا شهید مهدویان؛ راهی که هرگز تمام نمی‌شود

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، در تقویم افتخار ایران، نام قزوین با بال‌های آسمانی گره خورده است. شهری که روزی شهید «عباس بابایی» را در آغوش کشید و به آسمان سپرد، این روز‌ها شاهد درخشش ستاره‌ای دیگر از تبار همان بال‌هاست. شهید «حسین مهدویان»، جوانی از نسل جدید، راه بابایی را نه فقط در آسمان، بلکه در دل‌ها ادامه داد. وی خلبان شد، بال گشود، و در راه وطن به شهادت رسید. اما داستان او با شهادت تمام نشد؛ چرا که راهی که شهید «بابایی» آغاز کرد و شهید «مهدویان» ادامه داد، راهی است که هرگز تمام نمی‌شود.

جمعه شب، مسجد امام حسن‌عسکری(ع) در شهرک کوثر، میزبان مردمی بود که آمده بودند تا به یک شهید ادای احترام کنند؛ شهیدی که اگر چه جوان بود، اما راهی را رفت که بزرگان این سرزمین رفتند. مراسم اربعین وی، نه یک مراسم عزا، بلکه جشنی حماسی بود برای بال‌هایی که به آسمان رسیدند و راهی که همچنان ادامه دارد.

جمعه‌ای که رنگ دیگری داشت

جمعه، هفدهم مهر ماه، آسمان قزوین رنگ دیگری داشت. انگار بال‌های فرشتگان بر فراز مسجد امام حسن‌عسکری(ع) در شهرک کوثر گشوده شده بود. از همان ساعتی که آفتاب به سمت مغرب متمایل شد و سایه‌ها بلندتر شدند، مردم از کوچه‌پس‌کوچه‌های شهرک کوثر، از محله‌های دور و نزدیک، از پیر و جوان، از خانواده‌های شهدا و ایثارگران، راه مسجد را در پیش گرفتند. همه آمده بودند تا اربعین خلبان شهید «حسین مهدویان» را گرامی بدارند؛ جوانی که در اوج جوانی، آسمان را انتخاب کرد و در راه وطن، بال‌هایش را در خون شست.

خیابان‌های منتهی به مسجد، مملو از جمعیتی بود که با پای پیاده، با دل‌هایی سرشار از عشق و احترام، به سمت مسجد حرکت می‌کردند. پیرمردی با عصا، دست نوه‌اش را گرفته بود و آرام قدم برمی‌داشت. جوانی با پرچم ایران، در میان جمعیت می‌رفت. مادری با چادر مشکی، اشک در چشمانش حلقه زده بود، اما لبخند بر لب داشت. همه آمده بودند تا به یک شهید ادای احترام کنند. شهیدی که اگر چه جوان بود، اما راهی را رفت که بزرگان این سرزمین رفتند.

از شهید «بابایی» تا شهید «مهدویان»؛ راهی که هرگز تمام نمی‌شود

فضای مسجد؛ بوی بهشت

حال و هوای مسجد، بوی بهشت داشت. بوی عطر و گلاب، بوی شهادت و ایثار. صدای قرآن استاد احمد ابوالقاسمی، قاری ممتاز کشورمان، فضای مسجد را پر کرده بود. نوای دلنشین و ملکوتی وی، دل‌ها را به سمت کربلا می‌برد. گویی هر آیه، پلی به آسمان بود. نوای مداحان، با ضرب و آهنگ حماسی، فضای مسجد را آکنده از عشق به اهل بیت(ع) کرده بود. حجت‌الاسلام داود هاشم‌پور از قم، با کلامی آتشین و عارفانه، از شهادت گفت و از راهی که شهید مهدویان انتخاب کرد. وی از عشق به وطن گفت، از بال‌هایی که در راه خدا گشوده می‌شوند و از جوانی که آسمان را برای پرواز برگزید.

در گوشه‌ای از مسجد، تصویر شهید مهدویان بر دیوار نصب شده بود. تصویری از جوانی با چهره‌ای نورانی، با لبخندی که انگار از دنیای دیگری می‌آمد. و به همگان روحیه ایثار می‌داد.

شهید حسین مهدویان؛ جوانی که آسمان را انتخاب کرد

اما این مراسم، فقط یک مراسم معمولی نبود بلکه تجلی یک آرزو بود. شهید حسین مهدویان، فرزند فریدون، متولد هفدهم آبان ماه سال ۱۳۸۱، عاشق آسمان بود. وی عاشق سرلشکر خلبان عباس بابایی بود؛ همان شهید بزرگواری که قزوین را به آسمان گره زد. حسین، راه بابایی را ادامه داد. این شهید بزرگوار خلبان و از پرسنل خستگی‌ناپذیر نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران شد؛ و دهم شهریور ماه سال جاری، در جریان حملات موشکی آمریکا به مناطق جنوب کشور، به مقام والای شهادت نایل آمد.

حسین، از کودکی عاشق آسمان بود، همیشه به آسمان نگاه می‌کرد و آرزو داشت روزی خلبان شود. وی در دبیرستان، همیشه بهترین نمرات را می‌گرفت. عاشق ریاضی و فیزیک بود. شهید مهدویان می‌گفت: «من می‌خواهم خلبان شوم تا از آسمان ایران دفاع کنم.» و به آرزویش رسید، خلبان شد. این شهید بزرگوار بال‌هایش را گشود به آسمان رفت و در راه وطن، به شهادت رسید.

از شهید «بابایی» تا شهید «مهدویان»؛ راهی که هرگز تمام نمی‌شود

روایت‌های مردمی از شهید

در گوشه‌ای از مسجد، پیرمردی با عصا نشسته بود. اشک در چشمانش حلقه زده بود، اما لبخند بر لب داشت. وی می‌گفت: «من عباس بابایی را دیده بودم. حالا حسین را می‌بینم. اینها همه یک راه را می‌روند. راهی که پایانی ندارد.» کنارش، جوانی ایستاده بود. وی از دوستان شهید مهدویان بود. می‌گفت: «حسین همیشه می‌گفت من می‌خواهم مثل بابایی باشم و سرانجام به آرزویش رسید. ما باید راهش را ادامه دهیم.»

مادر شهید مهدویان، با چشمانی اشکبار، اما دلی سرشار از غرور، در میان مردم نشسته بود. این مادر شهید می‌گفت: «حسین من عاشق آسمان بود. من پسرم را به آسمان سپردم و اکنون در آسمان‌ها زنده است.» 

همسر شهید مهدویان از روز‌های آخر شهید مهدویان می‌گفت: «حسین همیشه می‌گفت من آماده‌ام. من برای شهادت آماده‌ام. وی همیشه می‌گفت من می‌خواهم در راه وطن شهید شوم و به آرزویش رسید.» 

از شهید «بابایی» تا شهید «مهدویان»؛ راهی که هرگز تمام نمی‌شود

مراسم اربعین؛ جشنی حماسی

مردم قزوین، امروز به خود می‌بالند. شهید مهدویان، اگرچه جوان بود، اما راهی را رفت که بابایی رفت. وی نشان داد که نسل جدید، نسل بال‌های آسمانی است. نسل جدید، نسل عشق به وطن و شهادت است. مراسم اربعین ایشان، نه یک مراسم عزا، بلکه یک جشن حماسی بود. جشن بال‌هایی که به آسمان رسیدند. جشن راهی که ادامه دارد.

در این مراسم، کودکان با پرچم‌های کوچک ایران، در میان جمعیت می‌رفتند. جوانان با شعار‌های «الله اکبر» و «مرگ بر آمریکا»، فضای مسجد را پر کرده بودند. زنان با چادر‌های مشکی، در گوشه‌ای نشسته بودند و با چشمانی اشکبار، به تصویر شهید نگاه می‌کردند. همه آمده بودند تا به یک شهید ادای احترام کنند. شهیدی که اگر چه جوان بود، اما راهی را رفت که بزرگان این سرزمین رفتند.

پیام شهید برای نسل جوان

شهید مهدویان، اگرچه جوان بود، اما پیامی بزرگ برای نسل جوان داشت. وی نشان داد که نسل جوان، نسل عشق به وطن و شهادت است. همچنین نشان داد که جوانان این سرزمین، آماده‌اند برای دفاع از وطن‌شان جان بدهند. این شهید بزرگوار نشان داد که راه بابایی، راهی است که ادامه دارد و نشان داد که بال‌های آسمانی، هرگز فراموش نمی‌شوند.

قزوین، شهر شهدا

قزوین، شهر شهدا؛ شهری که نامش با سرلشکر خلبان عباس بابایی گره خورده است، این روز‌ها میزبان روحی تازه از نسل بال‌های آسمانی است. شهری که در طول هشت سال دفاع مقدس، مردان بزرگی را به آسمان سپرد و حالا پس از سال‌ها، بار دیگر شاهد ظهور ستاره‌ای درخشان در آسمان افتخار و ایثار است. قزوین، این شهر کهن که تاریخش با عشق به وطن و شهادت عجین شده، امروز میزبان مراسم اربعین جوانی است که راه بابایی را ادامه داد و بال‌هایش را در راه وطن گشود.

از شهید «بابایی» تا شهید «مهدویان»؛ راهی که هرگز تمام نمی‌شود

پایان مراسم؛ اشک و غرور

در پایان، مردم با چشمانی اشکبار و دل‌هایی سرشار از غرور، مسجد را ترک کردند. آنها می‌دانند که شهید مهدویان، در آسمان‌ها زنده است. وی حالا در کنار بابایی است. این شهید بزرگوار حالا بال‌هایش را در آغوش بهشت گشوده است؛ و قزوین، شهر شهدا، همچنان می‌درخشد.

روحت شاد،‌ ای خلبان آسمان‌ها. راهت پر رهرو باد. نامت جاودان، یادت گرامی. تو رفتی، اما بال‌هایت هرگز فراموش نخواهند شد. تو در آسمان‌ها پرواز می‌کنی، و ما در زمین، راهت را ادامه می‌دهیم. تو به آرزویت رسیدی. حالا نوبت ماست که راهت را ادامه دهیم.

روایتی مردمی از عشق و شهادت 

این گزارش، روایتی مردمی از عشق، شهادت و حماسه‌ای است که در شهر قزوین، شهر شهدا، رقم خورد. شهید حسین مهدویان، خلبان جوانی که آسمان را انتخاب کرد، حالا در کنار شهید بابایی است. وی بال‌هایش را در آغوش بهشت گشوده است؛ و قزوین، همچنان می‌درخشد. 


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه