آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۲۵۱۷
۰۸:۵۵

۱۴۰۵/۰۷/۱۴
نوید شاهد قزوین گزارش می‌دهد؛

در سرمای شب، گرمای اراده مردم قزوین مصلای بزرگ را روشن کرد

هوای قزوین سرد بود؛ سرمایی که آرام‌آرام در استخوان می‌نشست و هر رهگذری را به جست‌وجوی پناهی گرم وادار می‌کرد. اما شب گذشته، مصلای بزرگ قزوین صحنه حضور مردمی بود که سرما نتوانست قدم‌هایشان را متوقف کند. زن و مرد، پیر و جوان، نوجوان و کودک، دست در دست هم و با چهره‌هایی که سرمای هوا را به وضوح می‌شد در آن دید، در این مکان گرد هم آمدند تا بار دیگر بر عهد و همبستگی خود تأکید کنند. مصلای قزوین در این شب، تنها یک مکان برای تجمع نبود؛ روایتگر اراده مردمی بود که با وجود سرمای هوا، ایستادند، شنیدند و همراهی کردند.


در سرمای شب، گرمای اراده مردم قزوین مصلای بزرگ را روشن کرد

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، شب، سرد و آرام آغاز شده بود؛ اما در مصلای بزرگ قزوین، حال‌وهوای دیگری جریان داشت. هرچه زمان می‌گذشت، بر تعداد حاضران افزوده می‌شد و فضای مصلا آرام‌آرام رنگ دیگری به خود می‌گرفت. سرمای هوا، پوشش پاییزی مردم را بیشتر کرده بود؛ برخی دست‌های خود را در جیب فرو برده بودند، برخی شال و کلاه را محکم‌تر دور خود پیچیده بودند و کودکان در کنار والدین ایستاده بودند. اما هیچ‌کدام از اینها مانعی برای حضور نبود. مردم آمده بودند؛ نه برای آنکه سرمای شب را انکار کنند، بلکه برای آنکه نشان دهند برخی تصمیم‌ها و باورها، با دمای هوا تغییر نمی‌کند.

تجمعی از جنس همدلی و وحدت

دیشب، مصلای بزرگ قزوین بار دیگر میزبان تجمع مردم بود؛ تجمعی که در فضایی آمیخته با همدلی، انسجام و وحدت برگزار شد. چهره‌های حاضر در بین جمعیت، تصویری از همه نسل‌ها بود. پدران و مادران در کنار فرزندان خود، جوانان در کنار سالمندان، نوجوانان در میان خانواده‌ها و کودکانی که شاید هنوز معنای بسیاری از اتفاقات را به‌طور کامل درک نمی‌کردند، اما همراه والدین خود آمده بودند.

در این میان، سرما یکی از نخستین واقعیت‌هایی بود که هرکس با ورود به محوطه مصلا آن را احساس می‌کرد؛ سرمایی که گاه شدت می‌گرفت و چهره‌ها را سرخ می‌کرد، اما اراده حاضران برای ماندن و همراهی کردن، از آن قوی‌تر بود.

حضور خانواده‌ها؛ جلوه‌ای خانوادگی

مصلای بزرگ قزوین از ساعات آغازین تجمع، آرام‌آرام شاهد ورود مردم بود. هر گروه از مسیری می‌آمد و به جمعیت می‌پیوست. خانواده‌هایی که با هم آمده بودند، جوانانی که در کنار دوستان خود ایستاده بودند و سالمندانی که با وجود دشواری سرما، خود را به محل تجمع رسانده بودند.

در نگاه نخست شاید سرمای هوا بیشتر از هر چیز دیگری جلب توجه می‌کرد. اما کمی که در میان جمعیت قدم می‌زدی، آنچه بیشتر به چشم می‌آمد، صبوری مردم بود. مردم سردشان بود؛ این را نمی‌شد انکار کرد. دست‌هایی که به هم مالیده می‌شد، قدم‌هایی که برای گرم شدن برداشته می‌شد و همه نشان می‌داد که شب سردی است. اما هیچ‌کدام از این نشانه‌ها به معنای ترک محل تجمع نبود.

یکی از جلوه‌های قابل توجه این حضور، همراهی خانواده‌ها بود. پدر و مادری که کودک خود را در آغوش گرفته بودند، مادرانی که دست فرزندانشان را گرفته بودند و جوانانی که در کنار خانواده ایستاده بودند، نشان می‌دادند که این حضور تنها به یک گروه سنی یا قشر اجتماعی محدود نیست.

در میان جمعیت، کودکان نیز حضور داشتند. برخی از آنها با لباس‌های گرم و کلاه و شال، در کنار والدین ایستاده بودند و برخی دیگر گاه در بین جمعیت حرکت می‌کردند. حضور آنها به تجمع جلوه‌ای خانوادگی بخشیده بود؛ گویی خانواده‌ها تصمیم گرفته بودند در این شب، بخشی از یک صحنه بزرگ‌تر باشند.

در سرمای شب، گرمای اراده مردم قزوین مصلای بزرگ را روشن کرد

سخنرانی؛ تبیین معنای حضور مردم

در ادامه این برنامه، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسن زمانی، استاد حوزه و دانشگاه، درباره دستاورد‌های حضور مردم و اهمیت این همراهی سخن گفت. سخنان وی در شرایطی بیان شد که مردم، با وجود سرمای هوا، در محل تجمع حضور داشتند و به برنامه گوش می‌دادند. تأکید بر حضور مردم و آثار اجتماعی و معنوی چنین اجتماعاتی، یکی از محور‌های مهم سخنانش بود.

وی حضور مردم را از جنبه‌های مختلف مورد توجه قرار داد و بر اهمیت نقش مردم در تحولات اجتماعی و سیاسی تاکید کرد. برای حاضران، این سخنان در شرایطی مطرح می‌شد که خودشان با حضور در مصلا، بخشی از همان موضوعی بودند که درباره آن سخن گفته می‌شد. در واقع، سخن از حضور مردم در حالی بیان می‌شد که نمونه عینی آن در برابر چشم قرار داشت؛ جمعیتی که در سرمای شب ایستاده بود و برنامه را دنبال می‌کرد. همین همزمانی میان «سخن» و «عمل» یکی از ویژگی‌های این شب بود. مردم تنها شنونده نبودند؛ خودشان بخشی از روایت بودند.

مصلا؛ نقطه‌ای برای همدلی

مصلای بزرگ قزوین در این شب چهره‌ای متفاوت داشت. فضایی که در روز‌های عادی برای برگزاری آیین‌های مذهبی و نماز جمعه شناخته می‌شود، این بار میزبان جمعیتی بود که برای اعلام همدلی و همراهی گرد هم آمده بودند.

زن و مرد، پیر و جوان، نوجوان و کودک، همه در کنار یکدیگر ایستاده بودند. تفاوت سن و سال، در این تجمع کمتر به چشم می‌آمد و آنچه برجسته‌تر بود، حضور جمعی مردم بود. مصلای شهر به نقطه‌ای تبدیل شده بود که مردم در آن یکدیگر را می‌دیدند، کنار هم می‌ایستادند و احساس می‌کردند در یک فضای مشترک قرار گرفته‌اند. در میان جمعیت، چهره‌هایی دیده می‌شد که شاید در طول روز کمتر فرصت دیدار یکدیگر را داشتند؛ اما این شب، فرصتی برای کنار هم بودن فراهم کرده بود.

این تجمع، از همین منظر، فراتر از یک حضور فیزیکی قابل ارزیابی بود. اجتماعات مردمی در شرایط دشوار، می‌توانند احساس تعلق و همبستگی را تقویت کنند؛ زیرا فرد احساس می‌کند تنها نیست و در کنارش، افراد دیگری نیز با دغدغه‌ها و احساسات مشترک حضور دارند.

در سرمای شب، گرمای اراده مردم قزوین مصلای بزرگ را روشن کرد

سرما بود، اما مردم ماندند

سرمای شب، عنصر جدانشدنی این تجمع بود. اگر در یک شب معمولی، مردم پس از مدتی ترجیح می‌دهند به خانه‌های خود بازگردند، در این شب نیز چنین نیازی وجود داشت؛ اما بسیاری از حاضران با وجود احساس سرما، تا پایان برنامه در محل باقی ماندند.

گاهی در گوشه‌ای از جمعیت، فردی دست‌های خود را به یکدیگر می‌مالید تا کمی گرم شود. فرد دیگری شال خود را مرتب می‌کرد و کودکی که از شدت سرما به والدین خود نزدیک‌تر می‌شد. این جزئیات کوچک، تصویر واقعی‌تری از آن شب ارائه می‌داد.

مردم قزوین از سرما در امان نبودند؛ اما سرما تصمیم آنان را تغییر نداده بود. این شاید مهم‌ترین تصویر این شب باشد: مردمی که سردشان بود، اما نرفتند. در چنین شرایطی، حضور دیگر تنها یک «آمدن» ساده نیست؛ نوعی انتخاب است. انتخاب برای ماندن، شنیدن و همراهی کردن، حتی وقتی شرایط مطلوب نیست.

روایت مردم از یک شب سرد

اگر قرار باشد این شب در یک جمله روایت شود، شاید بتوان گفت: «شبی سرد با مردمی که گرم حضور بودند.» سرما واقعی بود. هوا سرد بود و مردم آن را احساس می‌کردند. اما در میان جمعیت، نشانه‌ای از بی‌تفاوتی دیده نمی‌شد.

مردی سالمند که در بین جمعیت ایستاده بود، هر چند لحظه یک‌بار دست‌هایش را به هم می‌مالید. جوانی که در کنار دوستانش حضور داشت، با وجود سردی هوا، محل را ترک نکرد. مادری، کودک خود را به خود نزدیک‌تر کرده بود تا از سرمای هوا دور بماند. اینها تصاویر ساده، اما گویایی از یک شب متفاوت در قزوین بود.

حضور کودکان نیز به این صحنه جلوه خاصی داده بود. آنها شاید بیش از دیگران سرما را احساس می‌کردند، اما در کنار والدین خود حضور داشتند و بخشی از این جمع بزرگ بودند. در چنین تصاویری، مفهوم «حضور خانوادگی» پررنگ می‌شود؛ خانواده‌هایی که ترجیح داده بودند این شب را در کنار یکدیگر و در جمع مردم سپری کنند.

قزوین؛ شهری که در یک نقطه جمع شد

در این شب، مصلای بزرگ قزوین نقش نقطه اتصال مردم را ایفا کرد. خبری از پراکندگی جمعیت در مسیر‌های مختلف نبود؛ مقصد مشخص بود و مردم به همان نقطه آمدند.

این تمرکز جمعیت، تصویر روشنی از یک اجتماع منسجم ارائه می‌کرد. از ورودی‌های مصلا که به جمعیت نگاه می‌کردی، به‌تدریج تعداد بیشتری از مردم به چشم می‌آمدند. هرکس به جمع اضافه می‌شد، بخشی از تصویر بزرگتری می‌شد که تا پایان شب کامل و پررنگ شد. قزوین در این شب، در مصلای بزرگ خود روایت می‌شد؛ روایتی از حضور، همدلی و صبوری.

در سرمای شب، گرمای اراده مردم قزوین مصلای بزرگ را روشن کرد

وقتی سرمای هوا به بخشی از روایت تبدیل شد

معمولاً در گزارش یک تجمع، از تعداد حاضران، سخنرانان، شعار‌ها و فضای مراسم سخن گفته می‌شود؛ اما در این شب، نمی‌توان از سرمای هوا عبور کرد. سرما بخشی از خود روایت بود. اگر هوا گرم و معتدل بود، شاید حضور مردم عادی به نظر می‌رسید. اما وقتی دما پایین است و باد سرد صورت‌ها را می‌آزارد، ماندن معنای دیگری پیدا می‌کند.

حاضران مجبور نبودند ساعت‌ها در چنین هوایی بایستند. هرکس می‌توانست به خانه برگردد و شب خود را در گرمای خانه سپری کند. اما بسیاری ترجیح دادند بمانند. این انتخاب، شاید ساده به نظر برسد، اما وقتی در کنار تصاویر واقعی آن شب قرار می‌گیرد، معنای بیشتری پیدا می‌کند.

کودکی که به مادرش نزدیک‌تر می‌شود، پیرمردی که دستانش را گرم می‌کند، جوانی که شال خود را دور گردن محکم‌تر می‌بندد و جمعیتی که با وجود همه اینها همچنان در محل باقی می‌ماند، مجموعه‌ای از تصاویری است که روایت این شب را شکل می‌دهد.

روایت یک حضور آرام، اما مصمم

این تجمع را می‌توان حضور آرام، اما مصمم مردم قزوین دانست. حضور مردم، بدون نیاز به توصیف‌های اغراق‌آمیز، در تصاویر و رفتار آنان قابل مشاهده بود. مردم آمدند و مانده بودند.

در این میان، آنچه اهمیت داشت، استمرار حضور تا پایان برنامه بود. سرمای هوا نتوانست جمعیت را پراکنده کند و مصلای قزوین تا پایان، شاهد حضور مردم بود. شاید مهم‌ترین پیام این شب نیز همین باشد: اراده اجتماعی زمانی خود را بیشتر نشان می‌دهد که در شرایط دشوار محک بخورد. هوای سرد، یکی از همین شرایط بود.

شبی که در حافظه شهر ماند

شب گذشته، مصلای بزرگ قزوین شاهد یکی از آن صحنه‌هایی بود که در حافظه یک شهر باقی می‌ماند؛ نه صرفاً به دلیل تعداد حاضران یا برنامه‌های برگزارشده، بلکه به دلیل ترکیب خاصی که از سرمای هوا و گرمای حضور مردم شکل گرفته بود.

قزوینی‌ها سردشان بود؛ اما ایستادند. دست‌ها در جیب‌ها رفت، شال‌ها محکم‌تر شد، کودکان به آغوش والدین نزدیک‌تر شدند و قدم‌ها برای گرم شدن گاهی بیشتر شد، اما جمعیت از هم نپاشید.

در این شب، مصلای بزرگ قزوین تنها میزبان یک تجمع نبود؛ شاهد روایت مردمی بود که در کنار یکدیگر ایستادند و نشان دادند حضور اجتماعی، زمانی معنا و اثر بیشتری پیدا می‌کند که با صبوری و استمرار همراه باشد.

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسن زمانی نیز در میان همین مردم از دستاورد‌های حضور آنان سخن گفت؛ مردمی که خود، نمونه عینی این حضور بودند. سرمای شب آرام‌آرام بیشتر می‌شد، اما گرمای جمعیت همچنان در فضای مصلا جریان داشت. شاید بهترین تصویر از این شب، همین باشد؛ شبی سرد در قزوین، مردمی که سردشان بود، اما دلشان گرمِ یک تصمیم بود؛ آمدند، ایستادند و ماندند.


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه