پای مادرش را میبوسید و در ظهر نیایش به آسمان پر کشید
به گزارش نوید شاهد البرز؛ وقتی دفتر خاطرات کودکی آقا میثم را بازخوانی میکنیم، نشانههای متفاوتی از یک رشد معمولی به چشم میخورد. پدر شهید، با لحنی سرشار از حسرت و افتخار، آغاز این مسیر را چنین ترسیم میکند: «میثم ما در میان همین جامعه و مانند سایر انسانها رشد کرد و بالید، اما در عین این زندگی عادی، زمینهها، رفتارها و حرکتهایی داشت که از همان ابتدای کودکی پایههای راهی را که در نهایت برگزید، استوار میکرد. اگر بگویم او از کودکی آماده شهادت بود، گزافه نگفتهام. در دوران دبستان، نوع برخوردش با همکلاسیها، ازخودگذشتگیها، بخششها و ایثارگریهای کودکانهاش با دیگران فرق داشت. امروز که به نقطه پایان مادی و آغاز جاودانگیاش نگاه میکنیم، به روشنی درمییابیم که خشتخشت بنای این شهادت از همان سالهای ابتدایی مدرسه چیده شده بود.» این تمایل درونی به سلوک معنوی، در دوران نوجوانی و جوانی وضوح بیشتری یافت. او آگاهانه و با زبانی شفاف از آرزوی دیرینهاش سخن میگفت. به تعبیر پدر، شهید معمر سالها سبک زندگی شهادتگونه را مشق کرد و رفتار و منش روزمرهاش بر محور جلب رضایت پروردگار تنظیم شده بود، تا سرانجام خداوند پاداش این شیوه زیستن را با فوز عظیم شهادت عطا فرمود.
بوسهزدن بر پای مادر و مشق ادب در محضر والدین
یکی از برجستهترین و تابناکترین ویژگیهای شخصیتی شهید دکتر میثم معمر، رعایت بیچونوچرای ادب و تکریم وصفناپذیر پدر و مادر بود؛ ویژگی نابی که در روزگار کنونی، میتواند الگویی تمامعیار برای نسل جوان باشد. پدر شهید با بغضی در گلو، به شرح پیوند عاطفی و اخلاقی میثم با ارکان خانواده میپردازد: «در تمام طول حیاتش، هیچیک از اعضای خانواده، از پدر و مادر گرفته تا سایرین، کمترین رنجش و دلخوری از او ندیدند. خانهاش نزدیک خانه ما بود و امکان نداشت روزی سپری شود و میثم برای عرض ارادت و احوالپرسی نیاید. به مادرش احترامی فوقالعاده میگذاشت؛ بارها و بارها میدیدم که متواضعانه خم میشد و پای مادرش را میبوسید.»
این ادب کمنظیر، تنها در کلام نبود، بلکه در ریزترین رفتارهای روزمره متجلی میشد: «وقتی همراه ما قدم برمیداشت، محال بود جلوتر حرکت کند؛ همیشه یک گام پشت سر ما میآمد. در مسافرتها و گشتوگذارهای روزمره، اگر من در خودرو حضور داشتم، هرگز پشت فرمان نمینشست و رانندگی نمیکرد، مبادا که ذرهای شائبه بیاحترامی ایجاد شود. این احترام عمیق و قلبی، توشهای گرانبها بود که حتی در واپسین لحظات حیاتش در بستر بیمارستان و حالت کما نیز جلوهگری کرد.»
برنامهریزی، خلاقیت و پیشبرد شجاعانه امور
انضباط فردی و مدیریت هدفمند، یکی دیگر از شاخصههای رفتاری این شهید والامقام بود. او از کارهای مقطعی، بیبرنامه و رها شده به شدت پرهیز میکرد و در هر میدانی که وارد میشد، نماد پشتکار و خلاقیت بود. حاج ابوالفضل معمر در این خصوص میگوید: «هیچ کاری در زندگی میثم بدون طرح و برنامه پیشین انجام نمیشد. وقتی مسئولیتی را میپذیرفت یا کاری را آغاز میکرد، تا رسیدن به نتیجه قطعی و مطلوب، هرگز دست از تلاش برنمیداشت. در رویارویی با موانع، خلاقیت بالایی به خرج میداد و تصمیمگیریهایش همواره با جسارت و درایت همراه بود. چه در امور خرد روزمره و چه در برنامهریزیهای کلان زندگی و کاری، رفتاری مقتدرانه، شجاعانه و توأم با استواری داشت.»
ایستادن در محراب خلوص و اقامه پنجگانه نماز
ابعاد معنوی و تقوای باطنی آقا میثم، بخشی است که پدر با خضوع از آن یاد کرده و خود را در مقایسه با فرزندش، یک شاگرد میداند: «در ساحت دینداری و ایمان، ما در برابر روح بلند میثم بسیار کوچکیم. او حقیقتاً معلم معنوی ما بود و با اینکه سن من بیشتر بود، اما درسهای عمیق بندگی را از او میآموختم. بارزترین تصویری که همواره از میثم در ذهن من نقش بسته، نحوه اقامه نمازش است. او نمازهای یومیه را با آرامش، طمأنینه و در پنج وقت کاملاً مجزا و سروقت میخواند. مانند بسیاری از ما نبود که نمازها را دوتا یکی و در پایان وقت بخواند؛ نماز ظهر را در وقت ظهر، عصر را هنگام عصر، مغرب را سر وقت مغرب و عشا را در هنگام عشا به جا میآورد.»
پدر شهید ادامه میدهد: «وقتی در محراب عبادت میایستاد، چنان غرق در خشوع و تواضع میشد که به تعبیر دوستانش، سیم اتصال قلبیاش با پروردگار مستقیماً برقرار میگشت. در عهد و پیمان با دیگران بسیار صادق و وفادار بود و ذرهای تخلف در کلام و رفتار معنویاش دیده نمیشد.»
دستگیری پنهانی از نیازمندان در کوچههای گمنامی
سیره عملی اهلبیت (ع) در انفاق پنهانی، در منش رفتاری شهید معمر کاملاً متجلی بود. او بخش قابل توجهی از درآمد و وقت خود را صرف رسیدگی به محرومان میکرد، بی آنکه حتی نزدیکترین افراد خانواده از جزئیات آن آگاه باشند. پدر شهید از پردهبرداری این رازها پس از شهادت فرزندش میگوید: «پس از پرواز میثم، ابعاد تازهای از فعالیتهای اجتماعی و خیریه او برای ما آشکار شد. متوجه شدیم که او در خفا و بدون کمترین هیاهو، مبالغ متعددی را به مستمندان اختصاص میداد و حامی خانوادههای نیازمند بود. از روزی که به شهادت رسیده، پیامها و مراجعات مکرری از سوی افرادی داریم که پیش از این برای ما ناشناخته بودند؛ کسانی که از غیبت ناگهانی او به درد آمدهاند و جای خالی این دست پرمهر و حمایتگر را به تلخی احساس میکنند.»
پیوستن به خیل پاسداران بر مدار انگیزه و انتخاب فردی
علاقه وافر به فرهنگ بسیج و ایثارگری از سالهای آغازین تحصیل در وجود میثم شعلهور بود. پدر با مرور خاطره اشتیاق او برای عضویت در پایگاه بسیج میگوید: «از سالهای اول ابتدایی اصرار داشت که وارد پایگاه بسیج شود. به خاطر سن بسیار کمش، مسئولان پایگاه در ابتدا او را ثبتنام نمیکردند، اما آنقدر با اصرار و اشتیاق رفتوآمد کرد تا بالاخره او را پذیرفتند و از همان سنین، نیروی فعال پایگاه شد.»
پس از اتمام دوران دبیرستان، بر سر دوراهیهای مختلف شغلی، میثم با ارادهای پولادین مسیر خدمت در نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را برگزید؛ انتخابی که برخی آن را به توصیه پدر پاسدارش نسبت میدادند، اما واقعیت چیز دیگری بود: «برخی از دوستان و آشنایان تصور میکردند من او را برای ورود به سپاه سفارش کردهام، در حالی که اینگونه نبود. حتی دوستان صمیمیاش با توجه به هوش و استعداد فوقالعادهای که داشت، اصرار میکردند اجازه دهم در حوزههای تجاری یا سازمانهای دیگر مشغول شود، اما من پاسخ میدادم این راه، انتخاب مطلق خود اوست. پس از ورود به مجموعه نیز به دلیل توانمندیهای منحصربهفرد فردی، فکری و مدیریتی، در جایگاهی قرار گرفت که در ارزیابی و انتخاب سایر نیروها نقشآفرینی میکرد.»
درخشیدن در سنگر علم و تکیه بر کرسی استادی دانشگاه
شهید دکتر میثم معمر بر این باور بود که پاسداری از آرمانهای انقلاب اسلامی در عصر حاضر، نیازمند تسلیح به سلاح علم و تخصص روز است. از این رو، در کنار انجام مأموریتهای خطیر سازمانی، به تحصیلات عالیه ادامه داد و توانست مدرک دکترای حسابداری را با شایستگی اخذ کند.
او دانشی را که اندوخته بود، در طبق اخلاص نهاد و به عنوان استادی دلسوز و متعهد در دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج و دانشگاه جامع علمیکاربردی به تدریس پرداخت. کلاسهای درس او، تلفیقی از آموزش مباحث تخصصی علمی و انتقال مفاهیم والای اخلاقی و بصیرتی بود؛ بهگونهای که دانشجویانش، او را استادی مهربان، دقیق، متواضع و راهنمایی امین در مسیر زندگی میدانستند.
برپاکردن پیوند آسمانی بر مدار سادگی و پاکی
یکی از فصلهای درخشان و الگوساز زندگی شهید معمر، نوع نگرش او به سنت حسنه ازدواج و نحوه برگزاری مراسم پیوند زناشوییاش بود. پدر شهید این رویداد شیرین را چنین روایت میکند: «همه ما مدتها چشمانتظار ازدواج میثم بودیم و توصیههای فراوانی در مورد انتخاب همسر شایسته مطرح میشد. هنگامی که زمان برگزاری مراسم عروسی فرا رسید، جشنی برپا شد که تا همیشه به عنوان یک خاطره کمنظیر و الگو در ذهن اقوام و آشنایان باقی ماند. مراسم او جشنی شاد، باشکوه و در عین حال کاملاً پاک و عاری از هرگونه لهو و لعب، گناه و اسراف بود؛ الگویی عملی و عینی برای تمام جوانانی که میخواهند زندگی مشترک خود را بر پایه معنویت، سادگی و برکت الهی بنا نهند.»
سوختن در داغ همرزمان در آوردگاه نبرد دوازدهروزه
روزهای پایانی حیات مادی شهید معمر با تحولات حساس منطقه و جنگ دوازدهروزه تقارن یافت؛ ایامی که برای این رزمنده مخلص، سرشار از بیقراری، سوز باطنی و تمنای شهادت بود. پدر شهید، دگرگونی روحی میثم را در آن روزها چنین به تصویر میکشد: «شهادت میثم دقیقاً در آخرین روز جنگ دوازدهروزه رقم خورد. از روز نخست تهاجم وحشیانه دشمن، حال و هوای او کاملاً تغییر کرده بود. با اعلام نام تکتک شهدایی که در این نبرد به خاک و خون کشیده میشدند، غم سنگینی بر سیمای میثم مینشست. به درون خود فرو میرفت و در خلوت خویش میسوخت. به ویژه پس از شهادت سرداران رشید اسلام، احساس میکردیم قفس دنیا برای روح بلندش به شدت تنگ شده و ماندن در این خاکدان برایش غیرقابل تحمل گشته است.»
بالگشودن در پادگان امام حسن مجتبی (ع) و وصال در ظهر نیایش
دوم تیرماه ۱۴۰۴، موعد پرواز فرا رسید. پادگان امام حسن مجتبی (ع) آماج حمله موشکی دشمن قرار گرفت. پدر شهید، ماجرای آن روز پرالتهاب و واپسین ساعات دیدار را با بغضی نشسته بر حنجره بازگو میکند: «ما همواره در طول روز به صورت تلفنی در ارتباط بودیم. بعد از وقوع حادثه، چندین بار با شماره تلفن میثم تماس گرفتم. ابتدا گوشی بوق میخورد و قطع میشد، بار بعد پس از چند بوق تماس قطع شد. در دلم کورسوی امیدی روشن شد که شاید سرش شلوغ است و امکان پاسخگویی ندارد، اما دلم آرام نگرفت و بیدرنگ خودم را به محل حادثه رساندم.»
پدر ادامه میدهد: «وقتی به محل رسیدم، دوستانی که مرا میشناختند اطلاع دادند که میثم بعد از انفجار موشک، بدنش سالم بوده و به سرعت به بیمارستان شهید مدنی کرج منتقل شده است. با شتاب فراوان به بیمارستان رفتم، اما متأسفانه به دلیل بعد مسافت و ترافیک، قبل از رسیدن من او را به اتاق عمل منتقل کرده بودند و توفیق نیافتم در حالت هوشیاری کلامی با او سخن بگویم. عمل جراحی سنگین او نزدیک به ۶ ساعت به طول انجامید، اما بعد از عمل به کما رفت. برای اینکه خانواده مضطرب نشوند، به آنها میگفتم میثم هنوز بیهوش است و جای نگرانی نیست.»
و سرانجام، پرده آخر این ایثار در فضایی معنوی و همزمان با فریضه نماز رقم خورد: «ظهر روز بعد، در حالی که همه ما مشغول اقامه نماز بودیم، تمام اعضای خانواده برای عیادت به بخش مراقبتهای ویژه رفتند. مادرش وارد اتاق شد و با میثم سخن گفت؛ علیرغم اینکه در کما بود، مادرش متوجه شد که قطره اشکی زلال از گوشه چشم میثم فرو چکید؛ اشکی که گویی آخرین ادای احترام و وداع این فرزند باوفا با مادری بود که عمری پای او را میبوسید. ده دقیقه پس از خروج ما از اتاق، کادر درمان سراغ مرا گرفتند و گفتند دوباره به اتاق سر بزنید... همانجا دریافتم که روح پاک میثم به آسمان پر کشیده و فرزندم در حین نماز ظهر، به آرزوی دیرینهاش، شهادت، نائل آمده است.»
جاودانهشدن راه و آرمان شهید در پیشگاه جامعه
پدر صبور و داغدار شهید دکتر میثم معمر، در بخش پایانی سخنان خود، با تأکید بر ضرورت حراست از امانت شهدا، پیامی روشن برای جامعه به یادگار میگذارد: «امیدوارم این گفتگوها، مستندات و یادوارهها صرفاً در حد یک برنامه ثبتشده باقی نماند، بلکه به عنوان امانتی الهی، پیام اصیل این شهدا را به جان و دل جامعه منتقل کند. میثم و همرزمانش رفتند تا ارزشهای الهی، اخلاق، خدمت به محرومان و ایستادگی در برابر ظلم پابرجا بماند؛ وظیفه ما و تمامی دلسوزان فرهنگ ایثار و شهادت این است که نگذاریم این مشعلهای هدایت در پیچوخم روزمرگیها فراموش شوند.»
فرجام سخن
زندگی کوتاه اما پربرکت شهید دکتر میثم معمر، گواهی روشن بر این حقیقت است که میان تخصص دانشگاهی، خدمت پاسداری و خودسازی معنوی نهتنها تعارضی وجود ندارد، بلکه این سهگانه در سایهسار اخلاص، انسانی کامل و شایسته مقام شهادت میآفریند. از بوسه بر پای مادر و اقامه نماز در اوقات پنجگانه تا تدریس در دانشگاه و جانبازی در سنگر دفاع از وطن، همگی فصول درخشانی از کتاب زندگانی شهیدی است که در قلب البرز درخشید و نامش برای همیشه در کارنامه زرین شهدای راه حق جاودانه شد.
انتهای پیام/