از مزرعه چهرقان تا عملیات مرصاد؛ روایت شهیدی که به استقبال خطر میرفت
به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، در شانزدهمین روز دیماه سال ۱۳۴۵، زمانی که برف زمستانی روستای چهرقان را سفیدپوش کرده بود، کودکی در خانوادهای مذهبی و معتقد به قرآن و اهلبیت(ع) دیده به جهان گشود.

داود از همان کودکی تحت تأثیر تربیت دینی پدر و مادر قرار گرفت و با آموزههای اسلامی رشد کرد. تحصیلاتش در حد خواندن و نوشتن بود که آن را در مدرسه روستا فرا گرفت؛ اما مسیر زندگی او بعدها در جبهههای دفاع مقدس ادامه یافت؛ جایی که برای او به تعبیر روایت زندگیاش، «دانشگاه انسانیت و حریت» بود.
زندگی در روستا در آن سالها با کشاورزی و دامداری گره خورده بود. داود نیز برای کمک به خانواده و تأمین معاش، در کنار پدر و دیگر اعضای خانواده به کار کشاورزی و دامداری پرداخت و سختیهای زندگی روستایی را از نزدیک تجربه کرد.
او جوانی مؤدب و خوشاخلاق بود. نماز را جدی میگرفت، با مسجد انس داشت و کمک به مردم را وسیلهای برای نزدیک شدن به خدا میدانست. همین روحیه خدمت و مسئولیتپذیری، او را راهی جبهههای دفاع مقدس کرد.
داود بهعنوان پاسدار وظیفه به لشکر ۷۱ روحالله پیوست و در دفاع از میهن اسلامی حضور یافت. دوستان و همرزمانش، او را جوانی شجاع و دلیر میدانستند؛ کسی که در برابر مأموریتها و خطرها عقبنشینی نمیکرد و با رویی گشاده به استقبال سختیها میرفت.
در روزهای پایانی جنگ تحمیلی و جریان عملیات مرصاد، داود در منطقه اسلامآباد غرب حضور داشت. پنجم مردادماه سال ۱۳۶۷ بر اثر اصابت ترکش مجروح شد و پس از انتقال به بیمارستان مشهد، چند روز با جراحات ناشی از جنگ دستوپنجه نرم کرد.
سرانجام دوازدهم مردادماه سال ۱۳۶۷، این جوان دلیر چهره در نقاب خاک کشید و به شهادت رسید.
پیکر مطهر شهید داود ایزدی پس از تشییع، در زادگاهش روستای چهرقان از توابع شهرستان کمیجان به خاک سپرده شد؛ تا مزار او یادآور جوانی باشد که از دل مزرعه و زندگی ساده روستایی برخاست، در مکتب مسجد و جبهه پرورش یافت و سرانجام در راه دفاع از میهن، جان خود را تقدیم کرد.
منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی