آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۷۵۵۱
۰۹:۱۰

۱۴۰۵/۰۵/۲۴

«جسمم در خانه بود و روحم در جبهه»؛ روایت سربازی که آخرین بار خانواده را بدرقه کرد

سرباز شهید "محمد بابایی"، فرزند امیر، اول فروردین ۱۳۴۴ در خمین متولد شد. او پس از پایان دوره ابتدایی به کشاورزی روی آورد و در کنار پدر به کار و تلاش پرداخت. جوانی آرام، نجیب، مؤمن و پایبند به نماز اول وقت بود که به‌عنوان سرباز تیپ ۵۵ هوابرد راهی جبهه شد. محمد هفتم مرداد ۱۳۶۷ در منطقه مریوان، هنگام دفاع در برابر نیروهای بعثی عراق، بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید.


به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، در نخستین روز فروردین سال ۱۳۴۴، در شهرستان خمین، کودکی در خانواده امیر بابایی چشم به جهان گشود که سال‌ها بعد نامش در شمار شهدای دفاع مقدس قرار گرفت.

«جسمم در خانه بود و روحم در جبهه»؛ روایت سربازی که آخرین بار خانواده را بدرقه کرد

محمد دوران تحصیل خود را تا پایان دوره ابتدایی ادامه داد و پس از آن، برای کمک به خانواده و پدر، به کار کشاورزی مشغول شد. زندگی او با کار، تلاش، سادگی و ایمان گره خورده بود و از همان سال‌های جوانی، مسئولیت‌پذیری را در عمل نشان می‌داد.

مادر شهید از محمد به‌عنوان جوانی فعال، مؤمن، نجیب و آرام یاد می‌کند؛ پسری که همیشه لبخند بر لب داشت و هیچ‌گاه با صدای بلند صحبت نمی‌کرد. به گفته مادر، محمد حتی زمانی که احساس می‌کرد حقی از او نادیده گرفته شده است، تا جایی که می‌توانست از حق خود می‌گذشت و اهل پرخاشگری و هیاهو نبود.

نماز جایگاه ویژه‌ای در زندگی محمد داشت. برای نماز صبح از همه زودتر بیدار می‌شد و دیگر اعضای خانواده را نیز برای اقامه نماز بیدار می‌کرد. هنگام اذان با وضو آماده بود تا نمازش را اول وقت بخواند و دیگران را نیز به نماز اول وقت تشویق می‌کرد.

با فرا رسیدن دوران سربازی، محمد به‌عنوان سرباز تیپ ۵۵ هوابرد راهی جبهه شد. او در منطقه مریوان در برابر نیروهای بعثی عراق به دفاع پرداخت و به‌عنوان تک‌تیرانداز در خط مقدم حضور داشت.

هفتم مردادماه سال ۱۳۶۷، در جریان دفاع در برابر دشمن، گلوله‌ای بر سینه محمد نشست و این سرباز جوان خمینی به شهادت رسید.

مادر شهید از آخرین دیدار با فرزندش خاطره‌ای ماندگار دارد. او می‌گوید محمد در آخرین باری که به خانه آمده بود، پیوسته از جبهه صحبت می‌کرد؛ گویی جسمش در خانه بود اما روحش همچنان در جبهه‌ها حضور داشت. هنگام رفتن نیز از خانواده خواست او را تا اراک بدرقه کنند؛ درخواستی که بعدها برای خانواده معنای دیگری پیدا کرد، گویی محمد می‌دانست آن دیدار، آخرین دیدار با خانواده است.

مادرش می‌گوید محمد را به‌دلیل ویژگی‌های اخلاقی و معنوی‌اش، خاص‌تر از دیگر فرزندان دوست داشت. او خاطره‌ای از دوران کودکی محمد نیز به یاد دارد؛ زمانی که محمد در دو سالگی از پشت‌بام سقوط کرد اما آسیبی ندید. مادرش این حادثه را نشانه‌ای می‌داند که گویی خداوند او را برای روزی بزرگ‌تر حفظ کرده بود.

محمد در نامه‌ای که از جبهه برای خانواده نوشته بود، با لحنی صمیمی از پدر و مادرش طلب بخشش کرده و نوشته بود که اکنون قدر زحمات آنان را بیشتر می‌داند. او از خانواده خواسته بود اگر در طول زندگی موجب رنجش آنان شده است، او را ببخشند و بر اهمیت محبت و دوستی میان اعضای خانواده تأکید کرده بود.

این نامه، امروز تنها یک نوشته از یک سرباز جوان نیست؛ بخشی از آخرین یادگارهای محمد بابایی است؛ جوانی که در اوج جوانی، دل از زندگی دنیایی برید و راه دفاع از میهن را انتخاب کرد.

پیکر مطهر سرباز شهید محمد بابایی پس از شهادت به زادگاهش بازگردانده شد و در شهرستان خمین به خاک سپرده شد؛ تا مزارش یادآور جوانی باشد که آرام زیست، با ایمان قدم برداشت و در راه دفاع از کشور جان خود را تقدیم کرد.

 

منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه