غلامحسین؛ هم نقاش دلهای خانواده، هم ایثارگر مرخصیهای جبهه
به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید سید غلامحسین جنانی» چهارم اردیبهشت ۱۳۴۵ در شهرستان تهران دیده به جهان گشود. پدرش حبیبالله و مادرش صدیقه نام داشت. تا دوم متوسطه درس خواند. به عنوان سرباز ژاندارمری در جبهه حضور یافت. بیست و یکم تیرماه ۱۳۶۷ در صالحآباد توسط نیروهای سازمان مجاهدین خلق(منافقین) به شهادت رسید. پیکرش در همان منطقه برجا ماند. نمای مزارش در گلزار شهدای فردوسرضای شهرستان دامغان قرار دارد.

روایت شهیدی که با قرآن متحول شد و با امام رضا(ع) مأنوس بود
ویژگی بارز او، خوش اخلاقی و کمک کردن به دیگران بود. تغییرات رفتاری ایشان از سن پانزده سالگی آغاز شد و باعث به وجودآمدن این تغییرات، دیدگاه قرآنی و دوستان خوبش بودند. شهید در هدایت فکری خانواده نیز بسیار مؤثر بود. بسیار منظم و منضبط بود و اگر لغزشی از کسی میدید، با ملایمت و غیرمستقیم او را نصیحت میکرد. در بسیج فعال بود و به کلاسهای ورزشی هم اهمیت میداد.
او همواره خواهر و برادران خود را به خواندن نماز اول وقت، امر به معروف و نهی از منکر و صداقت تشویق میکرد. او با امام رضا(ع) بسیار مأنوس بود. جبهه رفتن را وظیفه هر انسانی میدانست و در آخرین دیدارمان گفت: «من شهید میشوم، بنابراین ناراحت نباشید و گریه نکنید، چون من به آرزوی خودم میرسم.»
(به نقل از برادر شهید)
بیشتر بخوانید: بشارت حضرت ابوالفضل (ع) و شفای غلامحسین
هم نقاش دلهای خانواده، هم ایثارگر مرخصیهای جبهه
این کلامی است که غلامحسین برای آرام کردن دلتنگیهای من میگفت. خیلی دیر به دیر مرخصی میآمد و در نامههایش مینوشت: «هم خدمتیهای من، زن و بچه دارند و بیشتر از من به مرخصی نیاز دارند. به همین خاطر من جای آنها میمانم تا آنها بتوانند برای دیدن خانوادههایشان بروند.»
نسبت به من خیلی حساس بود. چون از او بزرگتر بودم، معمولاً مشکلاتش را در ابتدا با من درمیان میگذاشت. به نقاشی هم خیلی علاقه داشت و اوقات فراغتش را با آن پر میکرد.
(به نقل از خواهر شهید)
دلمان برایت تنگ شده، اما تو از آنسو برایمان هدیه میفرستی
در خواب دو تا النگو برایم آورده بود؛ خیلی زیبا بود. هیچوقت مثل آن را ندیده بودم. گفتم: «داداش کجایی؟ دلمان برایت تنگ شده.»
گفت: «من الآن نمیتوانم بیایم، اما ازدواج کردهام. این هم شیرینی توست.» منظورش النگوها بود.
(به نقل از خواهر شهید)
انتهای متن/