معبر را گشود تا به دلبرش برسد
به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید عباسعلی رنگریز» نهم شهریور ۱۳۳۸ در شهرستان دامغان به دنیا آمد. پدرش جمشید و مادرش زبیده نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کارگر بود. سال ۱۳۵۸ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. چهارم دیماه ۱۳۶۵ در شلمچه بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای فردوسرضای زادگاهش قرار دارد.

چانهزنیهای پدر و پسر
صدای بلندگوی مسجد روستا یک خبر را چندین بار تکرار میکرد، تا همه اهالی روستا متوجه شوند. هنوز صدای بلندگو قطع نشده بود که کربلایی جمشید و پسرش عباسعلی جلوی در مسجد درحالی که شناسنامههایشان را در دست داشتند، ایستادند. قبل از اینکه عباسعلی حرفی بزند، کربلایی جمشید گفت: «آقای فرمانیان! شناسنامه منو بگیر! من میرم جبهه؛ اما عباسعلی میمانه!»
عباسعلی به پدر نگاهی کرد و گفت: «نه من میرم!» من ایستاده بودم به صحبتها و چانهزنیهای آنها گوش میدادم. میدانستم بالاخره عباس پدر را راضی خواهد کرد. چنین هم شد. عباسعلی ثبت نام کرد. او تنها نیروی تخصصی بود که در عملیات، با نیروهای رزمی شرکت کرد.
(به نقل از دوست و همرزم شهید، محمدنبی فرمانیان)
بیشتر بخوانید: فاصله من با «عباسعلی» تنها به شماره نفسهایم و قطرههای اشکم بود
ایجاد معبر و دیدار دلبر
کربلای چهار و شلمچه، حلقه تنگ زمان و خماری شهادت! بوی خاک مین خورده و غیبت گروه تخریب! پاکسازی و جانبازی! ایجاد معبر و دیدار دلبر...!
اولین پیمانه نصیب شهید مسلم غریب بلوک شد. عباسعلی دومین داوطلب بود. گفتم: «عباس تو نه! تنها پسر کربلایی جمشید نه...! نرو...!»
نگاهم کرد و گفت: «ما کجا و شهادت کجا؟» پشت سرش را نگاه نکرد. دومین پیاله نصیبش شد. وارد معبر شد. سومین پیاله و چهارمین نیز... صف رندان بینشان به پایان آمد، اما قصه معبر و پاکسازی همچنان ادامه داشت.
نوبت به ما رسید؛ صف جاماندهها. وارد معبر شدیم. یک طرف مسلم بر روی زمینِ فرش شده از خون و مین به ما خوش آمد میگفت و جلوتر جسم نیمهجان عباسعلی شاهد عبور ما از معبر و مشهد دلدادگیاش بود؛ اما هنوز هم قصه ما جاماندهها روی صفحات تاریخ جنگ جا مانده است.
(به نقل از دوست و همرزم شهید، سید محمد شعنی)
انتهای متن/