همرزم شهید «عباسعلی رنگریز» نقل میکند: «گفتم: عباس تو نه! تنها پسر کربلایی جمشید نه! نرو! نگاهم کرد و گفت: ما کجا و شهادت کجا؟ وارد معبر شد تا به دلبرش برسد.»
همسر شهید «عباسعلی رنگریز» نقل میکند: «فاصله من با او فقط به شماره نفسهایم و قطرههای اشکم بود. نزدیکتر رفتم. بالای سر عباسعلی نشستم. گفتم: این قرار ما نبود عباس!»