آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۰۲۳۳
۱۰:۲۷

۱۴۰۵/۰۲/۲۹
خاطرات شفاهی همسر شهید

ای خاک، تو از من خوشبخت‌تری!

ای خاک! بدان که تو از امروز، از من خوشبخت‌تری؛ چرا که من باید با جای خالی او بسوزم و بسازم، اما تو تا قیام قیامت، این پیکر مطهر و این جان به خدا پیوسته را در آغوش گرم خویش خواهی داشت. او میهمان آسمانی توست.


به گزارش نوید شاهد گلستان، شهید «محمد صالح کیخا» چهارم تیر ماه ۱۳۷۵، در شهرستان زاهدان به دنیا آمد. پدرش موسی، دکتری زبان و ادبیات فارسی و استاد دانشگاه فرهنگیان است و مادرش «معصومه پیران» فرهنگی است. در یک شرکت دانش بنیان در تهران مشغول به کار بود. در یازدهم اسفند ماه ۱۴۰۴، بر اثر بمباران جنگنده‌های آمریکایی در تهران به شهادت رسید. وی متأهل بود و یک پسر به نام «علی» دارد و فرزند دوم او، دختری است که هنوز متولد نشده است. مزار او در گلزار شهدا الازمن علی آباد قرار دارد.

ای خاک، تو از من خوشبخت‌تری

همسر شهید در بخشی از گفتگوی تصویری می‌گوید: در آن دم که غبار غم بر چهره‌ی آسمان نشسته بود و زمزمه‌های وداع در فضای گلزار شهدا می‌پیچید، به لحظه‌ای رسیدم که گویی زمان از حرکت ایستاد؛ طاقت‌فرساترین ثانیه‌های عمرم، همان دم بود که دیدم سنگ سرد لحد را پیش آوردند تا میان من و تمام دنیایم فاصله بیندازند. در آن لحظه‌ی انکسار و دلتنگی، وقتی آخرین نگاه را به پیکر مطهر محمدصالح دوختم، تمام خاطراتمان همچون شعله‌ای از پیش چشمانم گذشت.
با قلبی که از داغ فراق می‌سوخت، اما لبریز از ایمان بود، سر به سوی آسمان بلند کردم؛ جایی که می‌دانستم نگاه خداوند بر ماست. با تمام وجود فریاد زدم: «خدایا! تو خود گواهی و شاهد، که من امروز پاره‌ی تنم و عزیزترین کسم را در پیشگاه تو به خاک سپردم.‌ای خدای رحیم، محمدصالح من، همان امانتی بود که روزی به من سپردی و اکنون من این امانت گران‌بها را با همان پاکی و شکوهی که داشت، به تو بازمی‌گردانم. این تحفه ناچیز و این هدیه سبز را به شایستگی از من پذیرا باش و برات رضایت خود را بر قلب بی‌قرارم نازل کن.»
سپس نگاهی به تربت تیره انداختم؛ همان خاکی که قرار بود از آن پس، خانه‌ی ابدی همسرم باشد. با لحنی که آمیخته به غبطه و اندوه بود، زیر لب با خاک نجوا کردم: «ای خاک! بدان که تو از امروز، از من خوشبخت‌تری؛ چرا که من باید با جای خالی او بسوزم و بسازم، اما تو تا قیام قیامت، این پیکر مطهر و این جان به خدا پیوسته را در آغوش گرم خویش خواهی داشت. او میهمان آسمانی توست…»
اکنون هر بار که بر سر مزارش حاضر می‌شوم، همان حس غریب آن لحظه در جانم زنده می‌شود؛ حس بخشیدن عزیزترین دارایی در راه دوست، که هم تلخ است و هم به شیرینی رضای خدا آمیخته است.

کد ویدیو


انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه