سحرِ رمضان زیر موشک، شهادت در غروب جمعه
یه گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید زهرا اسلامی در یکی از روستاهای سرسبز آستانه اشرفیه در استان گیلان دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی را در همان دیار گذراند و در سن ۱۸ یا ۱۹ سالگی با ازدواج با محمدحسن، زندگی پر فراز و نشیبی را آغاز کرد. پس از دو سه سال، به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و زندگی ساده و متوسطی را در پیش گرفت.
او مادری فداکار و پرتلاش بود که با تربیت شش فرزند شایسته، گام بلندی در خدمت به جامعه برداشت. خانوادهاش مدتی در شهرک پیکان شهر (ایران خودرو) ساکن بودند و سپس در محله حصارک کرج سکنی گزیدند.
خاطرهای از مهر مادری
تابستان سال ۱۳۶۲، زمانی که مادر برای دریافت پرونده تحصیلی فرزندان به مدرسه باهنر تهران رفت، معلمان و مدیر مدرسه با دلتنگی گفتند: «شما نه فقط دانشآموزان، که مربیان خوب مدرسه را نیز از ما میبرید.» آن روز، چشمان مادر از آرامش و رضایت عمیقی میدرخشید؛ گویی همه رنجها و از خودگذشتگیهایش به ثمر نشسته بود.
در اوج جنگ و ایمان
شبی از شبهای ماه مبارک رمضان در سال ۱۳۶۵، در حالی که شهر زیر موشکباران و بمباران دشمن بود، خانواده در حیاط خانه گرد هم آمدند و با نور فانوس سحری خوردند. در کنار مادر، هیچ ترسی به دل راه نمیدادند؛ گویی او و پدر، دژی استوار برای پناهگاه دلهای کوچکشان بودند.
شهادت
در یکی از روزهای سرد زمستان، عصر پنجشنبه (شب جمعه) ۲۳ بهمن ۱۳۶۵، زهرا اسلامی به همراه دو فرزند خود، ابراهیم و خدیجه، برای زیارت و عبادت به امامزاده محمد حصارک رفت. در بازگشت، حدود ساعت ۵ بعدازظهر، در جریان بمباران هوایی رژیم بعث عراق، ترکشی به جانش نشست و او به همراه دخترش، به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به ملکوت اعلی پیوست.
انتهای پیام/