خاطرات شهدای فارس - صفحه 6

خاطرات شهدای فارس
خاطره شهيد منوچهر الهياری «5»

سربازان صدام در چنگ دانش آموزان

شهيد «منوچهر الهياری» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: « بزرگترين ما 20 سال داشت و موقعی که ديدند بيست نفر از آن ها تسليم بچه 13 يا 14 ساله شده‌اند خودشان هم خنده‌شان گرفت...» قسمت پنجم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهيد منوچهر الهياری «4»

لباس دامادی با سربندهای قرمز يامهدی

شهيد «منوچهر الهياری» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «فردای آن روز چقدر کُند می‌گذشت و ما بايد هم شب کار را تمام می‌کرديم و هم برادران نيروی انسانی پياده حمله می‌کردند. زمانی که با ذوق و اشتیاق سربندهای قرمز رنگ يامهدی...» قسمت چهارم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهيد منوچهر الهياری «2»

شهادت بهشتی و تحولی دیگر

شهيد «منوچهر الهياری» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «پس از آن موج ترور منافقين شروع و برنامه انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و شهادت بهشتی و 72 تن شهيد...» قسمت دوم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
شهيد منوچهر الهياری «1»

تولد یک نوزاد در جنگل‌های سرسبز میمند

شهيد «منوچهر الهياری» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «اول مرداد سال 1338 در خانواده‌ای عشايری در استان فارس به دنيا آمدم. در آن موقع پدرم عشاير بود. زندگی آن‌ها در کوه‌ها و دشت‌های اطراف ميمند فارس بوده است. دقيقا محل تولد خود را نمی‌دانم و...» قسمت اول خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهید سلیم ایزدی «4»

صورت‌های نورانی قبل از عملیات

شهید «سلیم ایزدی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «صورت‌های تمام بچه‌های گردان نورانی بود مخصوصاً فرماندهان بچه‌های کم سال جوانان پيرمردان با ايمان قوی و راسخ می‌خواستند بگويند که حسين ما هم يار تو هستيم و...» قسمت چهارم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهید سلیم ایزدی «3»

گویا محرمی دیگر در پیش است

شهید سلیم ایزدی در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «به انديمشک که رسيديم ساعت 8 شب بود. شام را در انديمشک خورديم و بعد از کمی استراحت به سوی عين خوش حرکت کرديم. بعد از عبور از پل کرخه چيزهای بسيار ديديم که...» قسمت دوم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهید سلیم ایزدی «2»

خط کله قندی زبيدات

شهید سلیم ایزدی در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «به انديمشک که رسيديم ساعت 8 شب بود. شام را در انديمشک خورديم و بعد از کمی استراحت به سوی عين خوش حرکت کرديم. بعد از عبور از پل کرخه چيزهای بسيار ديديم که...» قسمت دوم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهید سلیم ایزدی «1»

خاطرات فراموش نشدنی

شهید سلیم ایزدی در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «انسان در زندگی روزمره‌ی خود يک سری خاطرات دارد خاطراتی که فراموش ناشدنی است و در طول تاريخ می‌ماند. خاطراتی که بايد در صفحات تاريخ ثبت شود و...» قسمت اول خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

خاطره‌ای از نیروی ستاد پشتيبانی جنگ

شهيد «کوروش قنادی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «اطرافمان شلوغ شد و هر يک از مردم آن محله، چيزی برای اهدا آورده بودند. قبل از تحويل گرفتن وسایل‌ها اضطراب داشتند که مبادا مقبول ما واقع نشود. ولی بعد از تحويل...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهيد حبيب اله کريمی «14»

مظلومیت علی و درب خانه‌ای نیم سوخته

شهيد حاج «حبيب اله کريمی» در دفتر یادداشت خود از خاطرات روزهای حج می‌نویسد: « ای شهر مدينه من از شما چيز ديگری هم می‌خواهم من شهر را دارم وداع می‌گويم ولی هنوز قبر بی‌بی فاطمه زهرا(س) را نديده‌ام. آيا مگر پيکر پاک و طيبه اين بانوی بزرگ اسلام در اين شهر نيست چرا به اين مشتاقان زيارت بنت رسول‌الله نشان نمی‌دهی...» متن کامل خاطره قسمت 14 این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهيد حبيب الله کريمی «13»

صدای ناله از بقیع به گوش می رسد

شهيد حاج «حبيب الله کريمی» در دفتر یادداشت خود از خاطرات روزهای حج می‌نویسد: «بقيع اين قبرستانی که 4 تن ائمه اطهار و شيرمردان و شير زن اسلام را در دل خود جای داده است وقت وداع فرا رسيده، بقيع با حالت بی‌زبانی با ما سخن می‌گفت اگر کسی گوش شنوا داشته باشد صدای گريه وداع بقيع را خواهد شنيد که...» قسمت سیزدهم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهيد حبيب الله کريمی «12»

مَلکِ اژدها مامور به نگهبانی از حسنین

شهيد حاج «حبيب الله کريمی» در دفتر یادداشت خود از خاطرات روزهای حج می‌نویسد: «مسجد نبی نجار نيز گذاشتنش بدين قرار می‌باشد که روزی امام حسن(ع) و امام حسين(ع) در زمان کودکی از مدينه تفريح کنان خارج شدند و در اينجا که باغ بود در زير درختی به خواب رفتند و ملائکه به صورت اژدها...» قسمت دوازدهم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهيد حبيب الله کريمی «11»

جنگ حضرت علی(ع) با عمرو بن عبدود

شهيد حاج «حبيب الله کريمی» در دفتر یادداشت خود از خاطرات روزهای حج می‌نویسد: «زمانی که حضرت علی(ع) در اين جنگ عَمرو بن عَبدِوَدّ سردار غول پيکر و شجاع کفار را کشت؛ شمشير خون آلود حضرت علی(ع) را فاطمه زهرا(س) در اين مکان با آب شست و به اين مناسبت مسلمين در اين مکان بنايی به‌نام حضرت فاطمه الزهرا(س) درست کردند و...» قسمت یازدهم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهيد حبيب الله کريمی «10»

تنگه‌ی احد و صدای نوحه‌ی آهنگران

شهيد حاج «حبيب الله کريمی» در دفتر یادداشت خود از خاطرات روزهای حج می‌نویسد: «قبرستان احد در کنار کوه احد قرار دارد و درب اين قبرستان مانند قبرستان بقيع بر روی شيعيان رسول‌الله بسته است. در کنار درب بسته شده که بايستيد آثار دو قبر را می‌بينيد که يکی از آنها متعلق به حمزه‌ی سيدالشهداء عموی پيامبر و ديگری و...» قسمت دهم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهيد حبيب الله کريمی «9»

معنای واقعی اسلام و فلسفه درست حج

شهيد حاج «حبيب الله کريمی» در دفتر یادداشت خود از خاطرات روزهای حج می‌نویسد: «رسول خدا برای اين موضوع زحمات زيادی کشيده و من مطمئن هستم يکی از روز و شب‌هايی که رسول‌الله و ائمه اطهار با خوشحالی به ما می‌نگريستند و به رسالت خويش می‌بالند امروز بود و...» قسمت نهم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهيد حبيب الله کريمی «8»

بقيع هر سال در انتظار چنين روزی است

شهيد حاج «حبيب الله کريمی» در دفتر یادداشت خود از خاطرات روزهای حج می‌نویسد: «من مطمئن هستم که بقيع هر سال انتظار چنين روزی را می‌کشد و امام حسن(ع) جداً می‌بينند که زمانی حتی به زنش نمی‌تواند اعتماد کند و يا فرماندهان لشکرهايش عنصر معاويه در می‌آيند. بعد از هزار و اندی سال جوانان اين ديار اين چنين عاشقانه به ائمه و حضرت رسول الله(ص) می‌آيند و آن سکوت غمبار بقيع را در فضای لاله گونه‌ی انقلاب اسلامی می‌شکنند و...» قسمت هشتم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهيد حبيب اله کريمی «7»

ساواکی عربستانی

شهيد حاج «حبيب اله کريمی» در دفتر یادداشت خود از خاطرات روزهای حج می‌نویسد: «روزها اغلب با استراحت و شب‌ها با دعا و نماز، هر روز سپری می‌شد و غصه و غم ما نسبت به اينکه يک روز به رفتن نزديک می‌شود بيشتر می‌شد و فکر می‌کنم...» قسمت هفتم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهيد حبيب الله کريمی «6»

کالاهای مصرفی و کارخانه‌های غربی

شهيد حاج «حبيب الله کريمی» در دفتر یادداشت خود از خاطرات روزهای حج می‌نویسد: «کالاهای غربی و امثالهم را چنان با ولع می‌خوريم و چنان سنگ آن نيز به سينه می‌زنيم که انگار کارخانه سازنده، کارخانه پدرمان است و استعمار پير نيز با شناخت کامل خوبی که داشته با چراغانی کردن و آوردن اجناس لوکس و ايجاد پاساژهای متعدد و جديد با ايجاد بازارهای مکاره می‌روند تا آخرين ضربات را بر پيکر زائران وارد کنند...» قسمت ششم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهيد حبيب الله کريمی «5»

قبرستان بقيع، نامی آشنا ولی دردناک

شهيد حاج «حبيب الله کريمی» در دفتر یادداشت خود از خاطرات روزهای حج می‌نویسد: «مدينه شهری است که بايد به خود ببالد که رسول خدا مدتی از عمر خود را در آنجا سپری کرد. مدينه شهری است که هنوز بوی آشنا دارد زيرا هنوز...» قسمت پنجم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهيد حبيب الله کريمی «3»

قدم‌های استوار مرد خدا از کوچه‌های مدینه به گوش می‌رسد

شهيد حاج «حبيب الله کريمی» در دفتر یادداشت خود از خاطرات روزهای حج می‌نویسد: «قدرت الهی و جذابيت رسول الله(ص) به انسان می‌گويد که ای انسان غرق در گناه به هوش باش که به مدينه آمدی به جایی آمدی که قدم‌های استوار مرد خدا رسول الله از کوچه‌های آن به گوش می‌رسد و...» قسمت سوم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
طراحی و تولید: ایران سامانه