در گفتوگو با نوید شاهد البرز روایت شد؛
مادر شهید علی مرادی از مهربانیهای فرزندش میگوید: «یک روز دیدم پیراهن نو را چروک کرده و کفش نو را گلی. پرسیدم چرا؟ گفت: مادر، بچهها انگشتهایشان از کفش درآمده، من روم نمیشود لباس نو بپوشم.» روایت مادر از پسری که غذای خود را به فقیر میداد و پول توجیبی را برای روز مبادای دیگران نگه میداشت.