آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۲۵۹۷
۱۰:۰۸

۱۴۰۴/۱۲/۰۳

«زندگی خوردن و خوابیدن نیست»/ وصیت‌نامه طلبه شهید محمد افشار

شهید محمد (فریدون) افشار بکشلو، طلبه ۲۰ ساله‌ای که در عملیات والفجر ۸ به شهادت رسید، در وصیت‌نامه خود نوشته است: «زندگی معنا و مفهوم دیگری دارد که اگر انسان خود را در راه احکام اسلام قرار ندهد، نمی‌تواند به این مطلب برسد.» او از خانواده می‌خواهد برایش مقبره نسازند و عکس بزرگ بر مزارش نصب نکنند.


به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید فریدون افشار بکشلو، طلبه‌ای ۲۰ ساله از تهران، پس از سال‌ها تحصیل در حوزه علمیه و ترویج معارف اهل بیت(ع)، سرانجام در ۲۲ بهمن ۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸ و در منطقه فاو به فیض شهادت نائل آمد. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای کرد امید آرام گرفته است.

«زندگی خوردن و خوابیدن نیست» / وصیت‌نامه طلبه شهید محمد افشار

 
 
در ادامه وصیت‌نامه شهید فریدون افشاربکشلو را بخوانید.

با حمد و سپاس خداوند تبارک و تعالی و درود بر پیامبر اکرم (ص) و سلام بر سرور مومنان، حضرت صاحب الزمان (عج) و تمامی پیروان راستین‌شان.

سپاس خدای را که بار دیگر به این بنده حقیرش توفیق عنایت فرمود تا در جمع سربازان امام زمان (عج) قرار گیرم. آری، همانگونه که بارها گفتم، زندگی تنها خوردن و خوابیدن و تشکیل خانواده نیست. زندگی معنا و مفهوم دیگری دارد که اگر انسان خود را در راه احکام اسلام قرار ندهد، هرگز به آن معنا دست نخواهد یافت. آیا براستی می‌اندیشیم که روزی خواهیم مرد؟ پس چه مرگی بهتر از شهادت در راه خدا؟

این بنده عاصی در پی آن نیستم که حقانیت انقلاب و رهبری امام عزیز را بیان کنم، چرا که اگر کسی واقعاً به مسائل انقلاب بنگرد، حقانیت آن را درخواهد یافت.

پدر و مادر عزیزم! براستی که شما بر گردن من حق دارید و من در این دنیا هرگز نخواهم توانست زحمات شما را جبران کنم. امیدوارم خداوند به شما صبر عنایت فرماید. آری، ما همه از آنِ اوییم و به سوی او بازمی‌گردیم.

پدر جان! امیدوارم خداوند به شما صبر عطا کند و مرا به خاطر زحماتی که برایتان فراهم کردم ببخشایی. مبادا نام مرا به عنوان "ما هم شهید داده‌ایم" در جایی مطرح کنی. اما چون فرصت کم است، از توضیح بیشتر خودداری می‌کنم.

مادر عزیزم! امیدوارم مرا حلال کنی و ببخشی که بی‌خداحافظی تو را ترک گفتم. چاره‌ای نبود. از تو می‌خواهم اگر این بنده حقیر به فیض شهادت نائل آمدم، صبر پیشه کنی. مرا در نمازهایت دعا کن و پدر را دلداری بده.

فرامرز عزیز، برادر بزرگم! نمازهایت را ترک نکن و مرا نیز در دعاهایت یاد کن، شاید خداوند مرا بیامرزد که براستی بنده‌ای گناهکار بیش نیستم. بکوش همسر و فرزندانت را به راه اسلام فرا خوانی.

علی جان! تو نیز مرا دعا کن. همواره سعی کن به عاقبت امور بیندیشی. چه بسیار انسان‌هایی چون ما به این دنیا آمدند و هر یک به گونه‌ای به سوی خدای خود شتافتند؛ گروهی پاک و گروهی گرفتار.

بهمن جان، برادر کوچکم! امیدوارم زمانی که به سن بلوغ رسیدی و خوب و بد را تشخیص دادی، اسلام را به خوبی مورد مطالعه قرار دهی. اگر نتوانستی، حتماً به حوزه علمیه برو، حتی اگر به لباس مقدس روحانیت ملبس نشوی.

این بنده گناهکار از تمام شما عذرخواهی می‌کنم که شما را به زحمت انداختم. مرا حلال کنید. اگرچه چهره‌ای پاک داشتم، خدا می‌داند که درونم بسیار ناپاک است. اما دیگر نمی‌توانم بیش از این با شما درد دل کنم. تنها از تمام همسایگان، فامیل و آشنایان که مرا می‌شناسند، حلالیت بطلبید.

در ضمن، یک خواهش عاجزانه دیگر دارم: اگر پیکر بنده بازگشت، برای من مقبره نسازید و عکس بزرگ مرا بر سر مزار نصب نکنید.

والسلام علیکم و رحمه الله

خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه دار.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه