نوید شاهد کرج: وقتي كه باهم رفتيم به ترمينال و من براي بدرقه ي او رفته بودم چند دقيقه جلوتر از اينكه اتوبوس حركت كند از ماشين پياده شد و رفت و دو شيشه شربت گرفت...
ماجرای هجرت حضرت امام به پاریس، ماجرای شیرینی است، اگرچه آن موقع تلخیهایی داشت. مقامات ایران به عراقیها فشار آوردند که بایدخمینی را کنترل کنید.ما با هم تفاهم کردیم،ما مخالفین شما را کنترل میکنیم و شما موظف هستید متقابلا مخالفین ایران را کنترل کنید
يك بار كه در قم منزل ايشان مهمان بودم ديدم طلبه هايي مي آيند كه بيش از 80 سال سن دارند و در درس ايشان شركت مي كنند. بنده باورم نمي شد كه اين شهيد بزرگوار با آن سن كم حدود 35 سال بود چگونه اين طلبه ها با سن بالا در درس ايشان شركت مي كنند.
دكتر محمدباقر صدوق فرزند شهيد مي گويد:كتابخانهي شخصي ايشان در منزل مان به سبب داشتن كتاب هاي نفيس و ارزشمند علمي كه يا خود تهيه كرده و يا از پدرشان به ارث رسيده بود، در اختيار شاگردان خود قرار مي دادند. به خاطر همين، خانهي ما هميشه شلوغ بود.
خدایا تو را به این قرآن قسم میدهم! اگر قسمت شد و سفر بعدی به زیارت آمدم از تو میخواهم که امام خمینی کلیددار خانهات باشد و ما بتوانیم نماز جماعت را به امامت آن مراد و مرشد پیرمان اقامه کنیم!»
برادر! اگر کسی بخواهد نماز شب بخواند ولی قبله را نمیداند، چه کار باید بکند؟ نهیب صدای جوانکی 12 ساله بود که مرا به خود آورد، سر چرخاندم به عقب. نور ماه چهرهی بشاش جوان را روشنتر نشان میداد...
آقاي ايران نژاد چنين ميگويد: اين شهيد بزرگوار از فرماندهان اوليه جنگي خوي بود. با وجود سن كم دو خصلت بارز داشت. اولاً بسيار هوشيار بود، ثانياً شجاعت زياد در خور ستايشي داشت.