خاطرات

navideshahed.com

برچسب ها - خاطرات
خاطرات آزاده ایلامی از ماه محرم در دوران اسارت
آزادۀ سرافراز حاج سعید کلانتری محرم در اسارت را یکی از امتحانات سخت الهی شمرد و گفت: در ایام محرم مخصوصاً روز عاشورا آنقدر بر سر و سینه می‌زدیم که دیگر رمقی برایمان باقی نمی‌ماند. در آن هنگامه عطش و آتش، بعثی‌ها آب را بر روی ما بستند و این موضوع نیز فاصله ما را با عاشورا کمتر کرد. خیلی‌ها از تشنگی روی زمین می‌افتادند. به هر گوشه نگاه می‌کردی، کربلای دیگری جریان داشت و در آن لحظات حال امام حسین (ع) و خاندان او را بهتر درک می‌کردیم.
کد خبر: ۵۸۹۰۵۴   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۱/۱۷

حجت الاسلام «محمد سلطانی» از آزادگان سرافراز ایلامی است که در عملیات کربلای ۵ سال ۱۳۶۵ در منطقه مرزی شلمچه به اسارت دشمن درآمد و تا مدت‌ها جز اسرای مفقودالاثر بود وی در بیان خاطرات ی از عید نوروز در اسارت چنین می‌گوید: هفت‌سین ما در اولین عید نوروز در اسارت سیم‌خاردار بود و سنگریز‌های جارو شده، سنگدلی بعث‌ها بود و سرزمین نفرین شده تکریت و سردی هوا و سینه‌های پر از غصه و سر‌های پائینِ ما.
کد خبر: ۵۸۸۶۰۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۲۷

همسر شهید «موسی محسنی» می‌گوید: «در غروب یکی از روز‌های ماه رمضان ۱۳۶۱ موسی زودتر از همه روز به منزل آمد و گفت: هر چه برای افطار آماده کرده‌ای در سبدی بگذار تا به جایی ببرم، من نیز افطاری که آماده کرده بودم در سبدی گذاشته و با هم حرکت کردیم و به خانه محقری که فقر و تنگدستی از آن می‌بارید، رفتیم.»
کد خبر: ۵۸۷۹۷۶   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۱۴

خاطرات شفاهی جانبازان؛
محمدرضا سهامی، جانباز دوران دفاع مقدس، از روزهای پرالتهاب جنگ تحمیلی و اعزام‌هایش به جبهه می‌گوید. او که در گردان حضرت ولیعصر (ع) حضور داشت، در یکی از شب‌های کمین، هنگام وضو گرفتن، هدف ترکش خمپاره قرار گرفت و برای همیشه یادگاری از آن شب را با خود دارد.
کد خبر: ۵۸۷۹۳۶   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۱۴

برادر شهید «باباعلی امین چورته» می‌گوید: «یکی از روز‌ها فرمانده ایشان به آن‌ها گفت: آقای امین عجب کاری کردید. گفت چرا؟ گفت وقتی اذان می‌گویی در این منطقه اسم حضرت علی (ع) را می‌آوردی؟ ایشان در جواب گفت: حضرت علی را که به شهادت رساندند من هم دوستدار علی هستم، مرا هم شهید کنند.»
کد خبر: ۵۸۷۹۰۵   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۱۴

خواهر شهید «سیدیحیی ساداتی» می‌گوید: «پدرم گفت بلند شو پسرم ما باید دشمن را ذلیل و خار کنیم امروز جبهه به شما جوانان نیاز دارد ایشان با شنیدم این حرف از رختخواب بلند شدند و پیشانی و صورت پدر را بوسید و به این طریق رضایت پدر و مادر را برای رفتن جلب کرد.»
کد خبر: ۵۸۷۸۸۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۱۳

برگزیدگان بیست و دومین دوره انتخاب بهترین کتاب سال دفاع مقدس و مقاومت توسط هیئت داوران این دوره معرفی شدند.
کد خبر: ۵۸۷۳۵۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۰۷

خاطرات روحانی شهید محمد حسن ابراهیمی؛
بردار روحانی شهید محمد حسن ابراهیمی نقل می کند: یک پزشک مسیحی اهل کلمبیا که از دوستان شهید بوده و تحت تأثیر معارف اهل بیت(ع) بود. گویا مشکلی برای اشتغال داشته که به شهید ابراهیمی می‌گوید. شهید ابراهیمی در پاسخ به مشکلش گفته: ما در مکتب‌مان چیزی به نام «توسل»داریم. سپس مطلب را توضیح می‌دهد و حدیث «کسا» را برایش می‌خواند و معنا می‌کند...»
کد خبر: ۵۸۷۲۰۴   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۰۵

مادر شهید «محمد آهنگری دارابی» می‌گوید: «کمک به دیگران خصوصا کمک به رزمندگان، شوخ طبعی او و لب‌های همیشه خندان او با مردم، نقش آفرینی کردند و از او یک شخصیت بی نظیر و متفاوتی ساختند.»
کد خبر: ۵۸۶۸۹۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۰۱

خاطرات/
خواهر شهید «محمدحسین محمودزاده» می‌گوید: «همیشه می‌گفت: به فرمایش امام‌خمینی، یک دست‌مان باید قرآن و یک دست‌مان سلاح باشد قرآن برایش اسلحه‌ای بود که در اولویت قرار داشت.» در ادامه خاطره این شهید بزرگوار را از زبان خواهرش در نوید شاهد بخوانید.
کد خبر: ۵۸۶۶۹۷   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۱/۲۹

برادر شهید «عبدالحسین پورصدیقی» می‌گوید: «یک بار بعد از مجروحیت ایشان وقتی از جبهه آمد موقع نشستن مقداری معذب می‌شدند، مادر از ایشان دلیلش را خواست که ایشان در جواب گفتند دو سه تا ترکش کمپوت آلبالو گیلاس خوردم که مادر متوجه حرفشان نمی‌شد، ولی ما متوجه شدیم و از او خواستیم تا برایمان توضیح دهد.»
کد خبر: ۵۸۶۶۸۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۱/۲۹

انتشار به مناسبت گرامیداشت روز شهدای دانشجو،
دکتر «بهروز سپیدنامه»، پژوهشگر، منتقد، مترجم و شاعر برجسته ایلامی، استاد و عضو هیئت علمی دانشگاه ایلام، ع همکلاسی شهیدان دانشجو «حمید زرگوشی» و «لطفعلی مرادحاصلی» نشسته است. وی می گوید ما تربیت معلم را نه از سر اضطرار بلکه به خاطر عشق و علاقه به حرفه‌ ی معلمی انتخاب کردیم. ولی آن دو همکلاسی من به مقامی بالاتر از درس و دانشگاه رسیدند. در ادامه خاطره این استاد و هم کلاسی هایش شهیدش منتشر می شود.
کد خبر: ۵۸۴۰۴۰   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۰/۱۸

یادلار، خاطره‌لر(1)
خاطرات شنیدنی از شهید «جعفر خلج و عباسعلی کاویانی» در قالب برنامه صوتی یادلار، خاطره لر(1) با طراحی و اجرای سید یعقوب شبیری منتشر می‌شود. در ادامه این صوت را همراه باشید.
کد خبر: ۵۷۷۵۵۱   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۱۵

به مناسبت هفته دفاع مقدس، ویژه‌نامه مسئول تبلیغات جنگ، روحانی شهید «حمیدرضا میلانی» شامل زندگی، خاطرات ، تصاویر، دست‌نوشته و مصاحبه با شهید برای علاقه‌مندان منتشر می‌شود.
کد خبر: ۵۷۶۶۸۶   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۷/۰۴

خاطرات شفاهی والدین شهدا
پدر بزرگوار شهید می‌گوید: شهید آنقدر مردمدار و خوش اخلاق بود که تمامی اهالی محل، از کوچک تا بزرگ برای تشییع‌اش آمدند.
کد خبر: ۵۷۴۶۶۱   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۶/۰۵

گفتگویی به مناسبت سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی
دکتر «محمد سلطانی» آزاده سرافراز ایلامی در مورد خاطرات سخت دوران اسارت می‌گوید: «سه روز اول اسارت در زندان بصره بودم. تفریح حزب بعث شکنجه اسرا بود. طی چهارسال که در اسارت به سر بردم هیچ خبری از خانواده نداشتم، چون حزب بعث به صلیب سرخ اجازه نداده بود اسم ما را ثبت کنند. من با جهان خارج از اردوگاه هیچ ارتباطی نداشتم. تمام اسرایی که در آن اردوگاه بودند به عنوان مفقودالاثر به اسارتشان ادامه دادند.»
کد خبر: ۵۷۳۷۶۷   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۵/۲۱

خاطره‌ای از آزاده «عظیم آقاجانی» درباره شهید «محمد شهسواری»
آزاده سرافراز عظیم آقاجانی روایت می‌کند: «عراقی‌ها غروب‌ که می‌آمدند آمار بگیرند وقتی محمد شهسواری را می‌دیدند، می‌گفتند حالت چطوره؟ خوبی؟ و اینگونه بود که شهید شهسواری تا آخرین روز اسارتش ناشناخته باقی ماند.»
کد خبر: ۵۷۳۶۸۲   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۵/۲۰

مجموعه 3 جلدی «شهيدان اين‌گونه بودند» نوشته رضا آبيار كه توسط نشر شاهد، وارد بازار نشر شده، خاطرات و ويژگی‌های برخی شهدای دفاع‌مقدس و انقلاب اسلامی را از زبان والدين، همسران و فرزندان آن‌ها دربر دارد.
کد خبر: ۵۷۲۹۳۹   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۵/۱۰

همرزم شهید در ذکر خاطره‌ای از شهید می‌گوید: شب آخر، در مقر دعای توسل برگزار نمودیم. آن شب شهید حیاتی زمزمه عارفانه‌ای داشت و بعد از شهادت به راز آن گریه‌های عارفانه پی بردم. در ادامه این خاطره را در نوید شاهد ایلام بخوانید.
کد خبر: ۵۷۲۹۲۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۵/۰۸

فاتحان خرمشهر/ قسمت ششم
در قسمت ششم خاطرات ی زیبا و شنیدنی از رزمندگان سلحشور استان زنجان در عملیات غرورآفرین بیت المقدس ( آزادی خرمشهر ) می خوانیم: حمید باکری از جمله فرماندهانی بود که نیروهایش را از اول تا آخر عملیات گم نکرد. از اول تا آخر در صحنه جنگ بود ، هم زنده ماند و هم خوب فرماندهی کرد. نقش بسیار موثری در پیشروی رزمندگان اسلام داشت. در مرحله سوم چندتا از فرماندهان را دیدیم که نیروهایشان را گم کرده بودند، می‌گفتند نیروهایشان راه را اشتباهی رفته‌اند ولی حمید باکری این گونه نبود همیشه کنار نیروهایش بود.
کد خبر: ۵۷۱۳۳۱   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۴/۱۰