خاطرات

خاطرات

دست‌ نوشته‌ای به یادگار از شهید ۱۷ ساله بوشهری

دست نوشته بسیجی شهید «ایرج کشفی»، نوجوان بوشهری که سال ۱۳۶۲ در پیرانشهر به شهادت رسید، منتشر شد.

دست‌ نوشته‌ای به یادگار از شهید مفقودالاثر علی پرازده

دست‌نوشته شهید علی پرازده، رزمنده دشتستانی عملیات‌های محرم و والفجر ۲، یادگاری ارزشمند از مجاهدی است که در منطقه عملیاتی پیرانشهر مفقودالاثر شد.

در دلم، شهادت پسرم را باور کرده بودم

پدر شهید «ایمان قائدی» با اشاره به روز‌های انتظار و روحیات خاص فرزندش، از آمادگی قلبی خود برای شنیدن خبر شهادت او روایت می‌کند؛ روایتی از یک دلدادگیِ پدرانه که سرانجام به وصال انجامید.

از بَنَک تا بهشت

شهید علی رنجبری، جوان سخت‌کوش و با ایمان دیار بنک، در نگاه همرزمش الگویی از شجاعت، دینداری و احترام به والدین بود که سرانجام آسمانی شد.
خاطرات منتشرنشده رهبر شهید از شعرخوانی در انجمن ادبی، علاقه به موسیقی و حضور در کلاس زبان

خاطرات منتشرنشده رهبر شهید از شعرخوانی در انجمن ادبی، علاقه به موسیقی و حضور در کلاس زبان

پیش از آنکه نام آیت‌الله شهید سیدعلی خامنه‌ای با رهبری انقلاب گره بخورد، سال‌هایی از زندگی‌شان در حجره‌های طلبگی، جلسات درس و تفسیر، محافل ادبی، بازداشتگاه‌های ساواک و تبعیدگاه‌های جنوب شرق ایران گذشته بود؛ سال‌هایی که بخشی از روایت آن اکنون در قالب خاطراتی منتشرنشده در دسترس قرار گرفته است.
روایت مادرانه از حسرتی که آسمانی شد

پسرم دامادی زمین را نخواست

مادر شهید، از جوانی می‌گوید که دل به ماندن نبست و پیش از آن‌که دامادی‌اش در زمین برپا شود، به ضیافت آسمانی رسید؛ روایتی مادرانه از پسری که عاقبت به‌ خیری را بر همه آرزو‌های دنیایی ترجیح داد.

وقتی رنج سال‌های اسارت در دیدار رهبر شهید رنگ باخت

یوسف بختیاری، آزاده و پاسدار بوشهری، در روایتی تکان‌دهنده از روز‌های سخت اسارت و فقدانِ امام خمینی (ره)، دیدار با امام شهید را که برای او فراتر از یک ملاقات ساده بود، مرهمی بر تمام درد‌های سال‌های دور از وطن می‌داند.
خاطرات شفاهی مادر شهید «نگهدار غلامیان»:

پسرم سرباز ولایت بود/ نگاه مادری به قهرمانی نگهدار

مادر شهید «نگهدار غلامیان» با بیان اینکه «فرزندم امانتی از سوی خدا بود که با افتخار تقدیم انقلاب و رهبرم کردم»، گفت: این آرامشِ قلبی، ثمره همان توسلی است که در لحظه لحظه‌های زندگی، با نام شهیدم عجین شده است. از شما دعوت می‌کنیم، همراه ما در این روایتِ شنیدنی، نظاره‌گر فیلم و تصاویرِ این گفت‌وگوی صمیمانه باشید.
خاطراتی از شهید «سید محمود میر حسینی» به مناسبت سالروز شهادتش منتشر شد

عطر عروج؛ از نماز تا ناپدید شدن رایحه خوش

سیده فاطمه بیگم میر حسینی خواهر شهید «سید محمود میر حسینی» نقل می‌کند: مادرم کنار عکسش، مهر، تسبیح و عطر خوشی دید. همان دم دو رکعت نماز خواند و قاب عکس را تمیز کرد. همین‌طور که خانه پر از عطر بود، ناگهان عطر آن قطع شد.

شهادت راننده آمبولانسی که مرخصی را برای نجات مجروحان به تعویق انداخت

شهید سعید آراسته، رزمنده ایثارگری که در مسابقات تیراندازی و قرآن نفر اول شد، اما جبهه را برگزید. او که عشق به امام حسین (ع) در وجودش موج می‌زد، سرانجام در حالی به آرزویش رسید که به جای مرخصی، پشت فرمان آمبولانس نشسته بود تا مجروحان را نجات دهد.
خاطرات شفاهی جانبازان

در عملیات کربلای ۵ مجروح شدم

جانباز ۴۵ درصد «فخرالدین حاجی حسینلو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در گردان سجاد از لشگر عاشورا، به عنوان فرمانده دسته در جبهه شلمچه خدمت می‌کردم، در عملیات کربلای ۵ بر اثر اصابت ترکش مجروح شدم و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

نارنجک در دستم منفجر شد

جانباز ۳۵ درصد «محمد علی حسین زاده» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در تیپ تکاوری، مسئول آموزش بودم که یک نارنجک عمل نکرده، ناگهان در دستم منفجر شد و از ناحیه چشم، سر و بدنم مجروح شدم و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

پایم بر روی مین رفت

جانباز ۴۵ درصد «موسی علیلو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «شب پاس بخش بودم، صدای تیراندازی شنیدم و زمانی که برگشتم و دو به سمت پایگاه دویدم ناگهان پایم بر روی مین رفت و ...»

دل‌نگرانی‌های شبانه یک سنگر‌دار مهربان

شهید «بابا مراد یوسف شاهی»، بسیجی دلسوز و فداکار، در راه دفاع از وطن به شهادت رسید. دل‌نگرانی شبانه‌اش برای پیرمرد سنگر، نشانی از قلبی بزرگ و روحی مهربان بود. در سالروز شهادت با این شهید والامقام و خصوصیات اخلاقی وی آشنا شوید.
خاطراتی از شهید «حاج احمد سبطی» از شهدای ۵ آذر سال ۵۷ گرگان منتشر شد

لاله‌های سرخ بر مزار بیداری/ از قطره تا طوفان آگاهی

شهید همیشه می‌گفت: باید عده‌ای در شهر به شهادت برسند تا این خون شهیدان باعث آگاهی مردم شود و تا از قطره‌های خون شهیدان هزاران لاله‌های انقلاب رشد کنند و برویند.
خاطراتی از شهید «چنگیز امیر لطیفی» منتشر شد

پیشگام شهادت در آستانه انقلاب

شهربانو امیر لطیفی خواهر شهید «چنگیز امیرلطیفی» نقل می‌کند: او اولین شهید انقلاب در گرگان بود، به همین دلیل باور و تحملش در ابتدا برای ما خیلی سخت بود. بخصوص با جو خفقان که مأموران ساواک شاه برای مردم به وجود آورده بودند.
خاطرات شفاهی جانبازان

در قبال دین و کشور احساس مسئولیت می‌کردیم

جانباز ۴۵ درصد «شکر متولی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «هدف زمین نبود و دشمن قصد لگدمال کردن دین و مملکت را باهم داشت و ما در قبال دین و کشور احساس مسئولیت می‌کردیم و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

۹۳ نفر بر روی مین رفتیم

جانباز ۴۵ درصد «محرم هاشم لو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «به عملیات اعزام شدم، ساعت ۱۲ شب بود که در کمین عراقی‌ها افتادیم و ۹۳ نفر بر روی میدان مین رفتیم و ...»
خاطره‌ای از شهید «حبیب اله کوهستانی» منتشر می‌شود

ذکری بر لب و نگاهی به آسمان

طلان کوهستانی خواهر شهید «حبیب اله کوهستانی» نقل می‌کند: او اصلا متوجه ورود من نشد، پیوسته نام خدا و بانو فاطمه زهرا (س) را بر زبان می‌آورد که ترا به حق عصمت زهرا (س) رضایت پدر و مادرم را جلب کن تا من بتوانم در رکاب فرزندان او در کربلای ۴ ایران شرکت کنم.
انتشار به مناسبت گرامیداشت روز دانش آموز؛

«عباس» درسش دفاع بود و معلمش عشق به وطن

در روز‌هایی که نوجوانان در کلاس درس مشغول تحصیل بودند، عباس مقصودی، دانش‌آموزی از دیار دره‌شهر، سنگر جبهه را به‌عنوان کلاس درس خود برگزید. او با قلبی سرشار از ایمان و عشقی بی‌پایان به امام و وطن، درس و مدرسه را رها کرد تا در صف مدافعان میهن بایستد. عباس با شجاعتی فراتر از سنش، جبهه را خالی نگذاشت و در نهایت، در پاییز سال ۱۳۶۶ در عملیات نصر ۸، جان خود را در راه آرمان‌های انقلاب اسلامی فدا کرد. پدرش، حاج مهدی، روایتگر این ایثار است؛ پدری که فرزندش را ابراهیم‌وار تقدیم اسلام کرد و هنوز هم با افتخار می‌گوید: «درسش دفاع بود، معلمش عشق به وطن.»
طراحی و تولید: ایران سامانه