خاطرات شهید - صفحه 53

آخرین اخبار:
خاطرات شهید
خاطراتی از شهید «احمد نورمحمدی چناری»؛

پاشنه ای از مو/ سوغات جبهه!

پزشکان قسمتی از ماهیچه و پوست ساق پایش را به پاشنه پیوند داده بودند، می خندید و می گفت هیچ کدام از شماها روی پاشنه پاهاتان مو ندارید، ولی من دارم و این سوغات جبهه است.

خاطراتی پیرامون شهید «علی ایرانمنش»/ رزمندگان آبروی اسلام را حفظ می کنند

با رزمندگان حالتی دیگر داشت . به آنها عشق می ورزید و همیشه حال آنها را مد نظر قرار می داد. معتقد بود: این بچه ها (رزمندگان) آبروی اسلام را حفظ می کنند و اینها امیدهای امام عزیز هستند.
خاطرات آقاي عزيز جهانگيرزاده برادر خانم شهيد محمدرضا پاشائي

روایت لحظه های شهادت «محمدرضا پاشائي»

هر چه صدا كردم فقط ديدم يك بار به زور گفتند: بلي، فهميدم كه تير خورده، بلندش كردم، ديدم بله تير خورده و سنگين نفس مي كشد
شهید اردیبهشت ماه

همیشه عاشق جبهه و جنگ بود

شهید امیرحسین بادی فرزند رضا در سال 1342 در شهر مقدس قم دیده به جهان گشود و در اردیبهشت ماه سال 1365 در منطقه جزیره مجنون در اثر اصابت ترکش به دست و شکم به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

معرفی کتاب مجنون در آتش

«مجنون در آتش» به همت گروه فرهنگی شهید «ابراهیم هادی» در 192 صفحه مصور و 2500 نسخه، تدوین و نتشر شده است

معرفی کتاب «مگی بشیون» خاطرات شهید محمدرضا خالصی

گفتم : آقا رضا ! امکانات خیلی کمه ! بچه ها مدت زیادیه تو خطن ! خسته شدن ! لطف کنین گردان ما رو عوض کنین ! . کمی با من شوخی کرد . از خط پرسید . وضعیت را توضیح دادم . منتظر جواب بودم . او مثل این که حرف مرا نشنیده ، حرف های متفرقه می زد . درخواستم را تکرار کردم . در جواب گفت : نیروهای بسیجی هیچ وقت خسته نمی شن ! روحیه آنها خیلی قوی است ! ماییم که خسته شده ایم و روحیه ماندن نداریم ! بسیجی ها را بد نام نکنید !
شهید محمدباقر عظمت پناه

اهمیت به قرآن در خاطرات شهید محمدباقر عظمت پناه

سعی می کرد در هر ماهی لااقل یک بار قرآن ختم کند و در ماه رمضان یک دور قرآن ختم می کرد.
خاطرات آقای فرخ نژاد از دوستان شهید کشتگر

پيشگام نهضت حسيني و عاشورايي بود

فريدون از پيشگامان اين نهضت حسيني و عاشورايي بود. فردي عميق انديش، با تقوا و ايثارگر و مدير و مدبر، پيرو ولايت فقيه و بي مدعا و پركار بود که تمام فضائل اخلاقي در ايشان متمركز بود.
خاطرات غلامرضا اتابكي

تنها راه پالايش دلها حضور در جبهه است

بارها به اطرافيان و دوستان خود تأكيد كرده بود که تنها راه پالايش و تصفيه، حضور در جبهه هاست و چقدر زيبا و پرشور، خودشان در اين راه پيشقدم شدند.
خاطراتی پیرامون شهید «محمد طایی»؛

پرواز به آمریکای شمالی

فعاليت‌هاي سياسي محمد از چشم ماموران امنيتي رژيم پنهان نماند. محمد طائي از دانشگاهي در کانادا پذيرش گرفت. روز پانزدهم مهرماه سال 1356 به اتفاق به سوي امريکاي شمالي پرواز کرديم.
به مناسبت سالروز «شهادت»

مصاحبه خواندنی با شهید امرالله اسدی؛ شبیه امدادهای غیبی!

شب عمليات كربلای پنج بود كه ما راه افتاديم رفتيم پشت آنجا آبی كه عراق بسته بود تو منطقه و منتظر بوديم كه ما را ببرند جلو بزنيم به خط كه ما تا صبح تو سنگر بوديم هوا داشت روشن مي شد ما مي دانستيم كه هوا روشن شد.
شهید عباس عزیزی شفیعی

شیوه جذب نوجوانان به مسجد در خاطرات شهید عباس عزیزی شفیعی

به این ترتیب نماز جماعت هم می‌خواندیم. امام جماعت نداشتیم، اما یکی از بچه‌ها پیش نماز می‌شد و ما هم به او اقتدا می‌کردیم. هر شب که می‌گذشت، به تعداد بچه ها اضافه می‌شد.
خاطراتی از آقاي حسين برادر شهيد

خاطرات شنیدینی و ناب از شهيد «حسن رحيم پور»

برادرم حسن، انسان شريف و دوست داشتني بود. در هر جمعي كه وارد مي شد، مايه مسرت و خوشحالي براي ديگران بود و در دل همه جای گرفته بود.
مصاحبه خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید جواد اعظمی

چادرم رو بستم دورکمرم و گفتم: خودم می خوام بچه ام را بخاک بسپارم

پسرخواهرم که سید و طلبه هست آمد وگفتم ، خاله میخواستم خودم جوادم روبسپارم دست خاک . ولی حالا که تواومدی خودت این کار رو بکن . همون اندازه ای که به دنیا اومده بودبا همون اندازه تحویل خدا دادمش .
شهید داود عزیز الدین

پذیرش مسئولیت و دفاع از حق مظلوم در خاطرات شهید داود عزیز الدین

هر جا حق مظلومی رو ضایع کنن، نمی تونم ساکت بمونم
خاطرات آقاي خداداد پروين قره قشلاقي

سنگر را خالي نگذاريد؛ روایتی از همرزم شهید حسين نژاد

يك روز گفتم: برادر حسين‎نژاد مدت 3 ماه است، به جبهه آمده‎ام، تسويه حساب مرا بنويسيد که ایشان فرمود: دائي جان ما رفتني هستيم، ولي شما ماندني هستيد، بايد سنگر را خالي نگذاريد.
خاطره ای دیگر از سردار رشید اسلام

فرمانده شهيد «بهلول حسين نژاد» به روایت همرزم

موقع شهيد شدن ايشان تمامي كردستان منطقه سلماس سپاه پوش شدند و مي‎گفتند: «پدر ما شهيد شد».
شهید محمد علی عربیان

برگزاری عروسی ساده؛ خاطراتی از شهید محمد علی عربیان

میان شلوغی جمعیت کنار هم بودیم. زمزمه دعای محّمدعلی را می شنیدیم. چشم از حرم بر نمی‌داشتم. اولین سفرمان بعد عروسی بود.
مصاحبه خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید جمشید طاهر کرد

بعضی ها می گفتند: چرا نازنین پسرت رو فرستادی شهید بشه ؟!

همیشه میگم خدایا یه پسرم ودرراه تو دادم ، یکی دیگه دارم به من ببخش . من دو تا پسر داشتم که یکی شهید شد والان یکی دارم . من انقدر خدارو شکر میکردم که خدا می دونه . من هیچ وقت پیش پسر ودخترم وشوهرم گریه نمی کردم . شبها تا صبح از گوشه ی چشم هام اشک میامد . برادرم همیشه میگفت ، شاه پسند از حسین آقا خیلی صبورتر هست . زنداداشم یه روز گوشه خونه خواب بود ، من داشتم عکس پسرم ونگاه میکردم وآرام گریه می کردم که اون ها بیدار نشن . زنداداشم رو به برادرم گفت ، چهل روز گذشته این زن چهل ساعت خواب نکرده . فقط پیش شما حرفی نمیزنه .
قسمت نخست خاطرات شهید «سعیدرضا عربی»

با صدای الهی العفو او بیدار شدم

هم‌رزم شهید «سعیدرضا عربی» نقل می‌کند: «نیمه های شب همه خواب بودند. با صدای العفو او بیدار شدم. این طرف و آن طرف را نگاه کردم. بالای سرمان یک جای کوچکی بود. نوجوان پانزده شانزده ساله ای را دیدم که در سجده گریه می کرد.»
طراحی و تولید: ایران سامانه