خاطرات شفاهی همسران شهدا

خاطرات شفاهی همسران شهدا
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

میانِ مهرِ خانه و تکلیفِ انقلاب؛ فرمانِ امام را حجتِ نهایی دانست

لیلا بشکاردانا، همسر شهید «تقی بشم»، روایت می‌کند که همسرش میان مسئولیت خانواده و فرمان امام(ره)، راهی قم شد تا کسب تکلیف کند؛ سپس با تأکید بر اطاعت از ولی‌فقیه، حضور در راهپیمایی‌ها و مبارزه انقلابی را وظیفه خود دانست.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

از زمان و مکان شهادتش خبر داشت

لیلا بشکاردانا همسر شهید «تقی بشم» روایت می‌کند: که شهید والامقام پیش از شهادت در سال ۵۷، زمان دقیق عروجش در اول محرم و محل دفنش را بهشت زهرا (س) با جزئیات به من گفته بود.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

عشق ناتمامِ «علی»؛ از پیوند دخترعمو و پسرعمو تا شهادت در اربعین سرخ ۵۷

لیلا افچنگی، همسر شهید «علی افچنگی» که در روز اربعین و در جریان راهپیمایی انقلابی به دست مأموران ژاندارمری به شهادت رسید، اکنون روایتگر داستانی از عشق پاک فامیلی، همراهی در سنگر مبارزات انقلابی و آغازی است که با تولد نوزاد ۲۷ روزه‌شان به فراقی ابدی پیوند خورد.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

دعایی که در ۲۴ سالگی مستجاب شد؛ روایتی از زندگی کوتاه اما پروازِ بلند شهید «ترابیان»

زهره خسروی، همسر شهید والامقام «شهید اکبر ترابیان»، از مردی می‌گوید که از نخستین روزهای زندگی مشترک، شهادت را آرزوی خود می‌دانست و با وجود آگاهی از خطرهای حضور در سپاه و جبهه، قدم در این مسیر گذاشت؛ آرزویی که در ۲۴سالگی و هنگام آزمایش مهمات جنگی، با شهادتش به حقیقت پیوست.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

معیارمان برای زندگی، نزدیکی به خدا بود

زهره آروری همسر شهید « اصغر دباغیان»، با بازخوانی خاطرات ۵ سال زندگی مشترک، از حضور همیشگی مردی روایت می‌کند که زندگی‌اش را وقفِ تقوا و خدمت به محرومان و مستضعفین کرده بود.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

حتی نماند تا عقدنامه را امضا کند

همسر شهید ترخام از خاطرات همسرش می‌گوید.

با آنکه همسرم جانباز قطع نخاع گردنی بود زندگی مشترک خیلی خوبی داشتیم

فاطمه طرزکی همسر شهید «رضاعلی سلطانی‌خبوشان» روایت می‌کند: زمانی که تصمیم گرفتم با رضا ازدواج کنم او جانباز ۷۰درصد قطع نخاع از گردن بود. می‌دانستم با مشکلات زیادی روبرو خواهم شد اما وقتی یادم می آمد برای دفاع از خاک کشورش جسمش را فدا کرده است من نیز بر خود لازم دانستم که در خدمت او باشم. اخلاق و رفتارش خیلی خوب بود. به قدری مهربان بود که تمام دوران زندگی مشترک سختی‌هایش را متوجه نمی‌شدم.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

احترام به والدین، مورد تاکیدش بود

همسر شهید محمدابراهیم مهربان از اهمیت همسرش به احترام والدین می‌گوید.
خاطره‌نگاری همسران شهدا

روایت همسر شهید «میلاد ملک» از دعا سر سفره عقد برای یاری امام زمان(عج)

همسر شهید «میلاد ملک» می‌گوید: «من هم سر سفره عقد دعا کردم، همان‌طور که حضرت عباس(ع) پارکاب امام حسین(ع) بودند، ان‌شاءالله من، همسرم و فرزندانم در رکاب امام زمان(عج) باشیم.»
خاطره‌نگاری همسران شهدا

همسر شهید «میلاد ملک»: از خدا همسری شبیه شهدا خواستم

همسر شهید «میلاد ملک» می‌گوید: «به زیارت مزار شهید حاتمی در هویزه رفتم و از ایشان خواستم اگر قرار است ازدواج کنم یکی مثل خودتان را برای من بفرستید. کسی که مثل خودتان مانند شهدا باشد.»
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

هفت ماه زندگی مشترک، یک عمر افتخار

سیما نجفیان همسر شهید «احمد مهرابی» از زندگی کوتاه اما سرشار از عشق خود با همسرش می‌گوید؛ همسری که با وجود علاقه عمیق به خانواده، به ‌خاطر تکلیف، ایمان، دفاع از کشور و سخن رهبر انقلاب راه جبهه را برگزید و در بانه کردستان به شهادت رسید.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

بیقرار شهید بهشتی بود

همسر شهید روستایی درباره همسرش گفت: در شهادت شهید بهشتی خیلی ناراحت بود و خیلی گریه کرد.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

مصطفی برای دفاع از وطنش بی‌قرار بود

مخدومه مددعلی همسر شهید «مصطفی یعقوبی» نقل می‌کند: «هجده سالم بودم که مصطفی شهید شد. من ماندم و دو فرزند قد و نیم قد. برایم خیلی سخت بود. اما وقتی یاد حرف هایش می افتادم که می گفت: من بخاطر وطنم حاضر جانم را نیز فدا کنم. دلم آرام می‌گرفت. او به آرزویش رسید.»
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

بمباران هوایی مرا از یوسف جدا کرد

رقیه لطفی همسر شهید «یوسف پریش» نقل می‌کند: همسرم در نیروی انتظامی شهر سقز کار می‌کرد و ما در خانه‌های سازمانی زندگی می‌کردیم؛ که در اواخر سال ۶۵ حوالی ساعت ۳ بعدازظهر که دشمن خانه‌های سازمانی آن منطقه را بمباران کرد. من به همراه همسرم و فرزندم از خانه خارج شدیم، اما ترکش به سر همسرم اصابت کرد و همان لحظه به شهادت رسید. من نیز از ناحیه کتف زخمی شدم و فرزندم نیز پاهاش سوخته بود.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

دخترش را فقط دو بار دید

همسر شهید سوری گفت: همسرم زهرا را فقط دوبار دید و بعد به شهادت رسید.
خاطرات شفاهی همسر شهید:

«نماز صبح به خانه می‌آیم»

مهناز ذوالقدری همسر شهید «رضا ذوالقدری» روایت می‌کند: «چیزی از ازدواجمان نگذشته بود، که در جبهه حضور پیدا کرد. در آخرین نامه‌ای که برای من فرستاده بود؛ نوشته بود برای نماز صبح به خانه می‌آیم.»
خاطره‌نگاری همسران شهدا

تمام همّ و غمش گرفتاری مردم بود

در این کلیپ همسر شهید «سید عباس موسوی‌حصاری» می‌گوید: «تمام همّ و غم همسرم گرفتاری مردم بود.»
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

آمنه را برای آخرین بار در آغوش گرفت

همسر شهید محمد سلگی از آخرین دیدار همسر و دخترش می‌گوید.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

فرزندم را با حجاب آشنا کن

همسر شهید خوشروزی از آخرین توصیه همسرش در رابطه با دخترش می‌گوید.
تاریخ‌نگاری همسران شهدا

همه دلتنگی‌هایش در یک قاب جا می‌شد

در این کلیپ همسر شهید «علی محمدی» نقل می‌کند: «فرزندم وقتی پنج شش ساله بود، وقتی دلتنگ می‌شد می‌گفت: من بابام رو می‌خوام. عکس بابایش را می‌گرفت و با او دردودل می‌کرد و همه‌اش او را می‌بوسید.»
طراحی و تولید: ایران سامانه