خاطرات شفاهی همسران شهدا

آخرین اخبار:
خاطرات شفاهی همسران شهدا
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

مصطفی برای دفاع از وطنش بی‌قرار بود

مخدومه مددعلی همسر شهید «مصطفی یعقوبی» نقل می‌کند: «هجده سالم بودم که مصطفی شهید شد. من ماندم و دو فرزند قد و نیم قد. برایم خیلی سخت بود. اما وقتی یاد حرف هایش می افتادم که می گفت: من بخاطر وطنم حاضر جانم را نیز فدا کنم. دلم آرام می‌گرفت. او به آرزویش رسید.»
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

بمباران هوایی مرا از یوسف جدا کرد

رقیه لطفی همسر شهید «یوسف پریش» نقل می‌کند: همسرم در نیروی انتظامی شهر سقز کار می‌کرد و ما در خانه‌های سازمانی زندگی می‌کردیم؛ که در اواخر سال ۶۵ حوالی ساعت ۳ بعدازظهر که دشمن خانه‌های سازمانی آن منطقه را بمباران کرد. من به همراه همسرم و فرزندم از خانه خارج شدیم، اما ترکش به سر همسرم اصابت کرد و همان لحظه به شهادت رسید. من نیز از ناحیه کتف زخمی شدم و فرزندم نیز پاهاش سوخته بود.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

دخترش را فقط دو بار دید

همسر شهید سوری گفت: همسرم زهرا را فقط دوبار دید و بعد به شهادت رسید.
خاطرات شفاهی همسر شهید:

«نماز صبح به خانه می‌آیم»

مهناز ذوالقدری همسر شهید «رضا ذوالقدری» روایت می‌کند: «چیزی از ازدواجمان نگذشته بود، که در جبهه حضور پیدا کرد. در آخرین نامه‌ای که برای من فرستاده بود؛ نوشته بود برای نماز صبح به خانه می‌آیم.»
خاطره‌نگاری همسران شهدا

تمام همّ و غمش گرفتاری مردم بود

در این کلیپ همسر شهید «سید عباس موسوی‌حصاری» می‌گوید: «تمام همّ و غم همسرم گرفتاری مردم بود.»
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

آمنه را برای آخرین بار در آغوش گرفت

همسر شهید محمد سلگی از آخرین دیدار همسر و دخترش می‌گوید.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

فرزندم را با حجاب آشنا کن

همسر شهید خوشروزی از آخرین توصیه همسرش در رابطه با دخترش می‌گوید.
تاریخ‌نگاری همسران شهدا

همه دلتنگی‌هایش در یک قاب جا می‌شد

در این کلیپ همسر شهید «علی محمدی» نقل می‌کند: «فرزندم وقتی پنج شش ساله بود، وقتی دلتنگ می‌شد می‌گفت: من بابام رو می‌خوام. عکس بابایش را می‌گرفت و با او دردودل می‌کرد و همه‌اش او را می‌بوسید.»
خاطره‌نگاری همسران شهدا

نور رفتن در چهره‌اش پیدا بود

در این کلیپ همسر شهید «علی ربیعی» نقل می‌کند: «روزی به علی گفتم: خیلی چهره‌ات نورانی شده، گفت: رفتنم نزدیک شده.»
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

پس از ۴۱ سال پیکرش بازگشت

همسر شهید ظفری گفت: دخترم کودک بود که احمد رفت و پس از ۴۱ سال انتظار بازگشت.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

فرزندانم، با وجود همه سختی‌ها در کنار پدرشان خوش بودند

همسر شهید «دلاور صفری» می‌گوید هشت سال جنگ تحمیلی در سرما و گرما زیر چادر در کوه‌ها به سر بردیم، سختی‌های آن زمان به خاطر جنگ تحمیلی برای همه مردم ایلام زیاد بود، برای فرزندانم در کنار پدرشان که مردی بسیار زحمتکش و خوش برخورد بود روزگار به خوشی می‌گذشت و با شهادتش و داشتن فرزندان کوچک باز هم دست تنها شدم و با توکل بر خداوند روزگار را گذراندم. در ادامه فیلم این مصاحبه ببینید.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

بچه هایم تا دو سال نمی‌دانستند پدرشان شهید شده است

همسر شهید ابراهیمی گفت: بچه هایم بی قرار پدر بودند و تا دو سال شهادت پدرشان را مخفی کردم.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

احمد رفیقم بود

همسر شهید بختیاری درباره همسر شهیدش گفت: احمد همسرم نبود بلکه رفیقم بود.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

همیشه با وضو بود

همسر شهید سوری گفت: همسرم مردی مومن و معتقد بود به طوری که همیشه باوضو بود.
خاطره‌نگاری همسران شهدا

کلیپ/ «علی‌اصغر»؛ فرشته‌ای که پناه نیازمندان بود/ قسمت دوم

در این کلیپ همسر شهید «علی‌اصغر اشرفی» نقل می‌کند: «علی‌اصغر با اینکه نه پدر دیده بود نه مادر، یک فرشته بود. همیشه دستگیر فقرا و دنبال صلح و صلاح بین مردم بود.»
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

تاکید زیادی برروی حجاب داشت

همسرم همیشه تاکید زیادی بر حجاب داشت.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

علاقه خاصی به حضرت زهرا (س) داشت

همسر شهید پورمیدانی گفت: همسرم علاقه خاصی به حضرت زهرا (س) داشت و دوست داشت مانند ایشان گمنام باشد.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

بسیار مردم دار بود

همسر شهید حسینی دُر افشان در خاطراتی از همسرش گفت: بسیار مردم دار بود و مشتری‌ها و کسبه از اخلاق و مرامش تعریف می‌کردند.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

جوانی ولایتمدار بود

همسرم همواره در خط ولایت و جوانی ولایتمدار بود.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

همیشه حرف از شهادت می‌زد

همسر شهید «اسماعیل دهقانی» می‌گوید: من و شهید همشهری بودیم و در مراسم ازدواج برادر شوهرم با هم آشنا شدیم. سال ۱۳۸۵ وارد ارتش شد و در بندرانزلی خدمت می‌کرد و بعد از دو سال به بندرعباس انتقالی گرفت. همسرم همیشه حرف از شهادت می‌زد و می‌گفت من یک روز شهید می‌شوم. نیم ساعت قبل از اینکه به شهادت برسد به یکی از سربازانش زنگ می‌زند و از او حلالیت می‌خواهد.
طراحی و تولید: ایران سامانه