فارس - خاطرات شهدا

آخرین اخبار:
خاطرات شهدا
روایت مردی که از آتش گذشت
خاطره‌ای از شهید یعقوب خادمی

روایت مردی که از آتش گذشت

یکی از همرزمان شهید یعقوب خادمی چنین روایت می‌کند: «شاید نمونه‌ای از این ماجرا‌ها را در کتاب‌های درسی خوانده باشیم؛ روایت‌هایی از ایثار و فداکاری که گاه به نظر می‌رسد تنها بر صفحات کاغذ جان دارند. اما آن روز، در میانه‌ی واقعیتی آتش‌بار و هولناک، من خود شاهد صحنه‌ای بودم که معنای شجاعت را از نو برایم تعریف کرد...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
آخرین صدایی که در خانه پیچید
خاطره‌ای از شهید مقصود صالحی «۲»

آخرین صدایی که در خانه پیچید

یکی از همرزمان شهید «مقصود صالحی» روایت می کند: «آخرین اعزامش بود. آن شب قرار بود ساعت دوازده شب به سمت جبهه حرکت کند. نیمه شب بود که صدای مقصود در خانه پیچید...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
نماز شب در سرمای زمستان جزیره مجنون
خاطره‌ای از شهید مقصود صالحی «۱»

نماز شب در سرمای زمستان جزیره مجنون

یکی از همرزمان شهید «مقصود صالحی» روایت می کند: «شب سرد و وحشتناکی را در جزیره مجنون سپری می‌کردیم. در آن خوف، دیدم مقصود در حال غسل با آب سرد است. گفتم: پسر مگه عقلت را از دست دادی که تو این سرما غسل می‌کنی...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
مبدأ اصلی خداست
خاطره خودنوشت شهید مقصود صالحی «۲»

مبدأ اصلی خداست

شهید «مقصود صالحی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: « برای ما مبدأ اصلی خداست و ما گرایش اصلی‌مان را به‌غیر از او به هیچ‌کس و هیچ‌چیز دیگر ابراز نمی‌کنیم، ولی انسان‌ها...» متن کامل خاطره دوم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
 مسیر سنگر‌ها و دلخوری پنهان
خاطره خودنوشت شهید مقصود صالحی «۱»

 مسیر سنگر‌ها و دلخوری پنهان

شهید «مقصود صالحی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «زندگی هر انسان که بخواهد بدون زیر و بم باشد در لغات حاشیه این صفحه خلاصه می‌شود و این خلاصه شدن در این است که معانی لغات برایت جاافتاده باشد ولی...» متن کامل خاطره اول این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
بیمارستان شهر، ویرانه‌ای به‌جای مرکز درمان
خاطره روزنوشت شهید خداداد قشقایی «۱۵»

بیمارستان شهر، ویرانه‌ای به‌جای مرکز درمان

شهید «خداداد قشقايی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «بعد از دیدن بیمارستان شهر که الان خرابه‌ای بیش نبود آمدیم دمشق و زینبیه نماز و دعای توسل را در مصلای زینبیه خواندیم و برای سینه زدن رفتیم داخل حرم بعد از پایان مراسم زیارتی کردیم سوار شدیم...» متن کامل خاطره پانزدهم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره روزنوشت شهید خداداد قشقایی «۱۴»

خاطره روزنوشت شهید خداداد قشقایی «۱۴»

شهید «خداداد قشقايی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «عصر فشنگ‌ها و جعبه فشنگ‌ها را پاک کردیم در ضمن خشاب‌های خالی را پر کردیم سنگری هم کندیم حاجی یک ساعت پیش از مقر گردی آمد احتمالاً فردا من به زینبیه خواهم رفت و...» متن کامل خاطره چهاردهم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خادم الحسین / خاطره روزنوشت شهید خداداد قشقایی «۱۳»

خادم الحسین / خاطره روزنوشت شهید خداداد قشقایی «۱۳»

شهید «خداداد قشقايی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «هفتم تیر سال ۱۳۶۴ ساعت ۵ با صدای حاجی از خواب بلند شدم. چیزی نمانده بود که نمازم هم قضا شود، چون خادم‌الحسین بودم به بچه‌ها صبحانه دادم و...» متن کامل خاطره سیزدهم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
کاخ نرون و آثار باستانی دیگر
خاطره روزنوشت شهید خداداد قشقایی «۱۲»

کاخ نرون و آثار باستانی دیگر

شهید «خداداد قشقايی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «بعدازظهر را نخوابیدم عصر هم با سلیمان رفتیم کمی پایین‌تر از توپ مان آثار را که از عهد نرون بر جای ماند تماشا کردیم. در ضمن مسجدی را نیز که به طرز جالبی از سنگ تراشیده بودند و الان جز آثار باستانی به شمار می‌رفت...» متن کامل خاطره دوازدهم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
دعای توسلی که هر دل سنگی را آب می‌کرد
خاطره روزنوشت شهید خداداد قشقایی «۱۱»

دعای توسلی که هر دل سنگی را آب می‌کرد

شهید «خداداد قشقايی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «تازه دعای توسل تمام شده. سلیمان دعا را می‌خواند با گریه و زاری که هر دل سنگی را از خواب غفلت بیدار می‌کرد...» متن کامل خاطره یازدهم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
۱
طراحی و تولید: ایران سامانه