محمدباقر زرین در این نامه، پس از گذشت نزدیک به یک ماه از دوری، با یاد خانواده و سلام به پدر و مادر، از نرسیدن پاسخ نامههایش گلایه میکند و چشمانتظار خبری از عزیزانش میماند.
آخرین دیدار خواهر با شهید رجب عیار رنگ وداع داشت؛ او از شهادت گفت، از پیروزی گفت و از آمادهبودن برای رفتن. چند روز بعد، گویی سخنش به واقعیت پیوست؛ رجب رفت و جانش را پیشکشِ اسلام و وطن کرد.
امروز، سالروز شهادت شهید والامقام رجب عیار است؛ او در آخرین شب مأموریتش، از رؤیایی گفت که بوی آسمان میداد و صبح همان روز، وعدهی پروازش را با ترکش دشمن امضا کرد.
زندگینامه شهید مجید قالیباف/ به مناسبت سالروز شهادت/
شهید مجید قالیباف گازران، جوانی متعهد از دیار تبریز، با حضور آگاهانه در صفوف دفاع از امنیت و تمامیت ارضی کشور، سرانجام در راه انجام وظیفه به فیض شهادت نائل آمد.
ششم بهمن، سالروز شهادت برادرم است؛ جوانی انقلابی که در روزهای پرشور و خونین سال ۱۳۵۷ در راه آرمانهای انقلاب و بازگشت امام خمینی (ره) به میهن، به شهادت رسید. این خاطره را پس از سالها، به یاد او و همهی شهیدان آن روزهای پرالتهاب، بازگو میکنم.
سَراصلان لطفی از روزهای کشاورزی تا اعزام به جبهه، از عملیات کربلای ۶ تا سالهای طاقتفرسای اسارت در اردوگاه تکریت روایت میکند؛ روایتی صادقانه از انجام تکلیف، رفاقت در بند و شهادت مظلومانه همرزمی مؤمن که در غربت اسارت جان به جانآفرین تسلیم کرد.
مقصود محمدزاده یکی از همان اسیرانی بود که نامش هرگز در فهرست صلیب سرخ ثبت نشد؛ جوانی که در گرمای اردوگاههای عراق، زیر شلاق بیتوجهی و در میان بیماری و محرومیت، آرامآرام جان داد و رنجش همانجا، بیخبر از جهان، در اردوگاه ماند.
بایرامعلی حسینپور که در خانوادهای متدیّن رشد کرده بود، در کنار تحصیل و کار، حضوری پررنگ در مسجد و هیئتها داشت و سرانجام هنگام آموزش نظامی در مسجد محل، آسمانی شد.
او پیش از رفتن، نمازش را در خانه خواند، مادر را بوسید و با لبخند از در بیرون رفت؛ بیآنکه کسی بداند آن حرفهای ناگفته با خدا، آخرین گفتوگویش در این دنیاست.