آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۱۸۴۰
۱۳:۲۴

۱۴۰۴/۱۱/۲۵
در سالگرد شهادت شهید جلال محمدنژاد؛

روایت برادر از جمعه خونین تا شب میدان ثریا

در سالگرد شهادت شهید والامقام جلال محمدنژاد، این روایت از زبان برادر کوچک‌تر اوست؛ روایتی نزدیک و بی‌واسطه از روزهایی که انقلاب به خون نشسته بود و جلال، از میدان شهدا تا میدان ثریا، لحظه‌ای مردم را تنها نگذاشت.


به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی، محمدرضا دریانی، فرزند جلال‌الدین، در بهمن‌ماه سال ۱۳۲۸ در روستای دریان از توابع شهرستان شبستر دیده به جهان گشود. پدرش، محمدمیرزا (درگذشتهٔ ۱۳۵۴)، به شغل کفش‌فروشی اشتغال داشت و نام مادرش صونا بود. وی تحصیلات خود را تا پایان دورهٔ ابتدایی ادامه داد و سپس به‌عنوان راننده در شرکت نفت مشغول به کار شد. محمدرضا دریانی در تاریخ بیستم بهمن ۱۳۵۷، در تهران و هنگام شرکت در تظاهرات مردمی، بر اثر اصابت گلوله توسط عوامل رژیم شاهنشاهی به شهادت رسید. پیکر این شهید والامقام در گلزار شهدای بهشت زهرا (س) شهرستان تهران به خاک سپرده شد.

روایت برادر از جمعه خونین تا شب میدان ثریا

خاطرات شهید جلال محمدنژاد به روایت برادرش

بسم ربّ الشهداء

من برادر کوچک‌تر شهید جلال محمدنژاد هستم. یکی از خاطراتی که هیچ‌گاه از ذهنم پاک نمی‌شود، مربوط به جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ است. آن روز قرار بود جلال به منزل خاله‌مان بیاید، اما هرچه منتظر ماندیم، نیامد. دلشوره عجیبی داشتم. عصر همان روز، خودم به سمت میدان شهدا (ژاله) رفتم تا پیدایش کنم.

بعد از مدتی جست‌وجو، او را میان مجروحان و شهدا دیدم؛ در حالی که تیرخورده‌ها را جابه‌جا می‌کرد و به مردم کمک می‌رساند. وقتی چشمش به من افتاد، با تعجب گفت: «اینجا چه کار می‌کنی؟» گفتم: «آمده‌ام دنبالت.» به خاطر من، از آن صحنه جدا شد و همراه من به خانه بازگشت.

خاطره دیگری که از برادرم دارم، مربوط به روزهای اعتصاب شرکت نفت است. با اینکه خودش هم زندگی سختی داشت و به حقوقش نیازمند بود، اما پولش را میان افراد ضعیف و نیازمند تقسیم می‌کرد. هر وقت به او می‌گفتیم چرا این کار را می‌کنی، جواب می‌داد:

«آن‌ها زن و بچه دارند؛ از من واجب‌ترند.»

صبح ۲۱ بهمن ۱۳۵۷، پسرعمویم با من تماس گرفت و خواست فوراً به منزلشان در خیابان سرباز، میدان قصر بروم. آن روز تهران در دود و آتش می‌سوخت. به سختی خودم را رساندم و همان‌جا فهمیدم که برادرم شب قبل، در میدان ثریا و نزدیکی کلانتری ۶، بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسیده است.

پیکر شهید جلال دو شب در بیمارستان لیلا ماند. پس از دو روز دوندگی و سختی فراوان، سرانجام در ۲۳ بهمن ۱۳۵۷، پیکر برادرم را به دِریان منتقل کردیم و در همان‌جا به خاک سپردیم.امروز که در سالروز شهادتش این خاطرات را مرور می‌کنم، هنوز صدایش در گوشم هست و باورم نمی‌شود برادرم، آن‌قدر آرام و بی‌ادعا، به آرزویش رسید.

ان‌شاءالله روحش شاد و همنشین شهدا باد.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه