آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۱۹۸۱
۱۳:۲۹

۱۴۰۵/۰۷/۱۱
وصیت شهید «ولی فولادی»

به میدان رزم نیامدم که کسب جا و مقام کنم/ قدم نهادم تا اسماعیل‌وار فدای اسلام شوم

شهید «ولی فولادی» در وصیت خود می‌نویسد: «پروردگارا به میدان رزم نیامدم که کسب جا و مقام نمایم بلکه پا گذاشتم تا اسمائیل وار کارد بر حلقوم خود نهم تا اسلام بماند و مظلومان متقی از قید ظالمان نجات یابند. پروردگارا به میدان رزم نیامدم و جهاد نکردم برای ترس از جهنم و بهشتت بلکه به خاطر این بود که رضایت تو را جلب کرده باشم و بنده و بندگی بودنم را ثابت کرده باشم....» متن کامل وصیت دوم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


به میدان رزم نیامدم که کسب جا و مقام کنم/ پا گذاشتم تا اسماعیل‌وار فدای اسلام شوم

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «ولی فولادی» ۱۴ مردادماه سال ۱۳۴۳ در روستای «اسلام‌آباد» از توابع شهرستان فراشبند دیده به جهان گشود. 7 ساله بود که راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در رشته انسانی گذراند. با آغاز جنگ تحمیلی ۱۶ سال داشت که راهی جبهه‌ شد. پس از مدتی به سمت «جانشین فرماندهی گردان خط‌شکن الفتح» منصوب شد. همرزمانش او را «مالک‌اشتر» گردان می‌نامیدند و هنوز خاطره دستانِ قدرتمندش در حمل تیربار‌های سنگینِ پدافندی در بحبوحه عملیات‌ها، در یادِ بازماندگان باقی است. وی سرانجام در ششم مهرماه سال ۱۳۶۷ در شلمچه به شهادت رسید و پیکرش مفقود شد. پیکرِ پاک این شهید والا‌مقام، پس از ۱۱ سال دوری و چشم‌انتظاری خانواده در ۲۵ مردادماه سال ۱۳۷۸ تفحص شد و به آغوش وطن بازگشت تا در جوارِ دیگر یارانش آرام گیرد.

متن وصیت:

بسم الله الرحمن الرحيم ربنا أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ۖ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ. اللّهُمَّ اجْعَلْ اسْمِی فِی هذِهِ اللَّیْلَةِ مِنَ السُّعَدَاءِ وَ رُوحِی مَعَ الشُّهَدَاءِ. حمد سپاس به درگاه یکتا پروردگاری که ادامه حیات را ارزانی عبد عاصی کرد تا چند صباحی بمانم و دورانی از زندگی آن هم در عنفوان جوانی که زنجیر‌های اسارت برای محبوس کردن انسان، تار و پود‌های خود را می‌گسترانند، را قرین و ملازم انسان وارسته‌ای از تبار هابیلیان بگذرانم و از انفاس قدسیه‌اش که، چون نوری فروزان جهان اسلام را ضیاء بخشید، حقیر ناچیز عایدم شد و توانستم او و آزمایش را بشناسم و در این راستا بود که ندای این موسی صفت را شنیدم و از متاع قلیل و زودگذر حیات فانی چشم پوشیدم و به ندای این منادی به مقصد رسید و عارف به درک معرفت نائل شد لبیک گفتم.


 خدایا چه زیبا این ابراهیم صفت با تبر حقانیت به جنگ ابابیل تاخت و با خروش بت‌های قرن را در هم کوبید و به اسلامی که غبار غم او را پوشانده بود باز جلالی مجدد بخشید؛ و چه زیبا این انسان ندای الهی را شنید که می‌فرماید: أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ؛ و براستی از ظلمت به نور راهنمایمان گردید و خدایا تو شاهد باش هر چه از اسلام داریم از این پیر طریقت کسب کرده‌ایم و قلم و بیان عبد عاصی، چون حقیر ناقص‌تر از آن است که در وصف این دریای خروشنده حق جوی باطل ستیز، چیزی بگوید زیرا مردان خدا را ذات یکتا می‌شناسد و بس؛ و سخن در بارگاه و محضر ربوبی در مورد این ساکنان الی الله کاری است مشکل؛ پس با دلی مملو از گناه باز دست نیاز به سوی بی‌نیاز رسته و به خدا پیوسته و قرب و منزلش در بارگاه حق، لطف حق شامل ما نیز گردد. پروردگارا شرمسارم که قلبم به دست گرفته و چند کلامی به یادگار می‌گذارم. زیرا معتقدم که در جامعه‌ای که امام وجود دارد؛ امت امام همه توصیه‌ها را از امامشان می‌پذیرد.


 اما باز بر حسب وظیفه شرعی مطالبی را در قالب وصیت نامه به یادگار می‌گذارم؛ باشد که اگر لطف حق شامل حالم گردیده و به دوستان و پرستو‌های مهاجری که بعد از هجرتشان قفس دنیا برایم تنگ‌تر گردید پیوستم. پویندگان طریق عامل به توصیه‌هایم باشند. خدایا تو شاهد باشد که دوست داشتم گمنام زندگی کنم و دوران چند روزه عمر ناپایدار را با قوت لا یموت دور از تجمل و تفاخر به سر برم و از تمام هیاهو‌های زندگی مادی به دور باشم و اعمالم را تنها در جهت رضای تو انجام دهم و تو را ناظر کار‌های خود ببینم و به این حقیقت پی برده بودم که در جهانی که محضر تو‌ای پروردگار بزرگ است معصیت جایز نیست.

معبودا تو شاهد باش که حرکتم در یاری دین تو تنها به خاطر رضایت حق و رساندن خود به کمال مطلوب بوده و از هرگونه انگیزه‌ای که رنگ و بوی دنیوی از آن مشهود است مبرا بودم و تنها رضایت خلق الله را در رضایت تو جست‌و‌جو می‌کردم.


پروردگارا به میدان رزم نیامدم که کسب جا و مقام نمایم بلکه پا گذاشتم تا اسمائیل وار کارد بر حلقوم خود نهم تا اسلام بماند و مظلومان متقی از قید ظالمان نجات یابند. پروردگارا به میدان رزم نیامدم و جهاد نکردم برای ترس از جهنم و بهشتت بلکه به خاطر این بود که رضایت تو را جلب کرده باشم و بنده و بندگی بودنم را ثابت کرده باشم.

 خدایا رحمت واسعه‌ات بود که حقیر را توفیق شامل شد که با نفس اماره خود به ستیز برخیزم و با زنجیره‌های آمال و آرزو‌های فریبنده دنیا ستیز کنم و رسیدن در جوار تو را طالب گردم. پروردگارا اگر چه واقفم که گنه کاران در بارگاهت جایی ندارند، اما باز به رحمان و رحیم بودنت رجاء قطعی دارم و به امید مقبول شدن در بارگاهت ملازم کاروان خوبان گردیدم شاید در پرتو نظر دوست به دوستانش عبدی، چون حقیر مورد نظر واقع گردد.

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه