خاطره خودنوشت شهید حجت اله باقری قسمت «۸»
شهید حجتاله باقری در دفترچه خاطرات خود مینویسد: «ما داشتیم نماز میخواندیم. یکبار دیدیم که مقر «میرجمالی» با دشمن درگیر شده است. ما گفتیم: «خب آنها چند تیر میزنند و میروند». شب چهارشنبه بود و ما شروع به خواندن دعای توسل کردیم. هنوز چیزی از دعا نمانده بود که یکی از برادران پیش نگهبان رفت و خبر داد که...» متن کامل قسمت هشتم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.