آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۰۶۰۵
۱۰:۱۳

۱۴۰۵/۰۶/۲۵
خاطرات شفاهی خانواده های شهدا؛

از «بله» قرآن تا همجواری با شهید «غیوری‌زاده»؛ روایت ۱۵ سال زندگی عاشقانه نورا محمدزاده و شهید «روح‌الله توسلی»

زندگی مشترک نورا محمدزاده و شهید «روح‌الله توسلی» با یک «بله» در استخاره قرآن آغاز شد و پس از ۱۵ سال، با شهادت روح‌الله در هنگ مرزی مهران به روایتی ماندگار از عشق و ایثار رسید. شهید «توسلی» که سال‌ها به شهید «علی غیوری‌زاده» ارادت داشت و آرزوی همسایگی با او را در دل می‌پروراند، سرانجام پس از شهادت در جوار همان شهید و امامزاده سیدحسن (ع) آرام گرفت. در ادامه روایت زندگی تا شهادت این شهید گرانقدر را بشنوید.


به گزارش نوید شاهد ایلام؛ اربعین که می‌رسد، مهران دیگر تنها یک مرز نیست؛ تکه‌ای از جغرافیای کربلاست؛ جایی که میلیون‌ها قدم عاشقانه از آن عبور می‌کنند، بی‌آنکه شاید بدانند آرامش این مسیر، بر شانه‌های مردانی استوار شده است که روزی جان خود را سپر امنیت زائران حضرت اباعبدالله الحسین (ع) کردند. در میان این مردان، نام شهید روح‌الله توسلی، رزمنده جنگ رمضان و هنگ مرزی مهران، می‌درخشد؛ مردی که امنیت مرز و زائران را وظیفه‌ای مقدس می‌دانست و سال‌ها با آرزوی شهادت زندگی کرد.

از «بله» قرآن تا همجواری با شهید «غیوری‌زاده»؛ روایت ۱۵ سال زندگی عاشقانه نورا محمدزاده و شهید «روح‌الله توسلی»

روح‌الله فرزند سوم خانواده بود؛ جوانی که از همان سال‌های جوانی دلبستگی عمیقی به شهدا داشت و ارادت ویژه‌ای به شهید علی غیوری‌زاده نشان می‌داد. عشق به شهادت در دلش ریشه دوانده بود و همواره آرزو داشت روزی به قافله دوستان شهیدش بپیوندد؛ آرزویی که سرانجام به حقیقت پیوست. اما پشت نام هر شهید، قصه‌ای از عشق و دلدادگی نیز نهفته است؛ قصه‌ای که گاه از ساده‌ترین اتفاق‌ها آغاز می‌شود و به بلندترین قله‌های ایثار می‌رسد.

یک «بله» از دل قرآن همسر شهید، نورا محمدزاده، روایت آغاز زندگی مشترکشان را این‌گونه به یاد می‌آورد:

پس از خواستگاری، در سومین روز اعتکاف، قرآن را گشود و برای این انتخاب استخاره کرد. پاسخ استخاره برای او «بله» بود؛ «بله‌ای» که سرآغاز ۱۵ سال زندگی مشترک و عاشقانه شد. پانزده سال زندگی، با همه فراز و نشیب‌هایش گذشت؛ روز‌هایی که در کنار شیرینی خانواده، دلتنگی‌های دوری و سختی‌های زندگی در کنار یک مرزبان نیز بخشی از آن بود. با این حال، در دل روح‌الله آرزویی همواره زنده بود؛ آرزوی شهادت و پیوستن به دوستان شهیدش. او سال‌های جوانی و خدمت خود را در پاسگاه‌های صفر مرزی مهران گذراند؛ در گرمای سوزان تابستان و سرمای گزنده زمستان و در مأموریت‌هایی که گاه با دشواری‌های فراوان همراه بود. اما کمتر از سختی‌ها سخن می‌گفت. وقتی از مرز برای همسرش تعریف می‌کرد، بیشتر از معنویت آن می‌گفت تا مشقت‌هایش.

نورا از زبان همسرش نقل می‌کند:

«شب‌های مرز عجیب است. وقتی سکوت همه‌جا را می‌گیرد، انگار به آسمان نزدیک‌تر می‌شوی. با شهدا حرف می‌زنم و با امام حسین (ع) درد دل می‌کنم.» شاید راز صبوری و کم‌حرفی روح‌الله نیز در همان شب‌های مرز نهفته بود؛ در سرزمینی که عطر شهدا هنوز در خاک آن جاری است و افقش به کربلا گره خورده است. آرزویی که سال‌ها پیش از شهادت گفته بود
روح‌الله ارادت خاصی به شهید علی غیوری‌زاده داشت؛ ارادتی که برای خانواده‌اش کاملاً آشنا بود.

نورا می‌گوید:

«روح‌الله ارادت خاصی به شهید غیوری داشت. هر بار که به امام‌زاده سیدحسن (ع) می‌رفتیم، اولین جایی که می‌ایستاد مزار شهید غیوری بود. همیشه می‌گفت: خوشا به سعادت کسی که اینجا دفن شود.» آن روز‌ها این جمله برای خانواده تنها آرزویی از سر علاقه به یک شهید بود؛ اما سال‌ها بعد، معنای دیگری پیدا کرد.
روح‌الله هر بار که همراه خانواده برای زیارت امام‌زاده سیدحسن (ع) مهران می‌رفت، پیش از ورود به حرم، کنار مزار شهید غیوری می‌ایستاد، فاتحه‌ای می‌خواند و لحظاتی در سکوت به مزار او خیره می‌شد.
گویی تقدیر، سال‌ها پیش از شهادت، نشانی آخرین منزلگاهش را به او نشان داده بود. سرانجام دهم اسفندماه ۱۴۰۴، آرزوی دیرینه روح‌الله به حقیقت پیوست. او در هنگ مرزی مهران و در راه پاسداری از امنیت مرز، به فیض شهادت نائل آمد؛ شهادتی که پایان سال‌ها انتظار و آغاز ماندگاری نام او در دفتر شهیدان این سرزمین بود.

اما قصه این زندگی، در همین‌جا به پایان نرسید. پیکر مطهر شهید روح‌الله توسلی در جوار شهید علی غیوری‌زاده و در جوار امام‌زاده سیدحسن (ع) آرام گرفت؛ همان شهیدی که روح‌الله سال‌ها به او ارادت داشت و بار‌ها آرزوی همسایگی با او را بر زبان آورده بود. شاید این فقط یک تدفین نباشد؛ شاید پایان روایتی باشد که سال‌ها پیش آغاز شده بود. روایت مردی که شب‌های مرز با شهدا سخن می‌گفت، بر مزارشان می‌ایستاد، در آرزوی شهادت زندگی می‌کرد و سرانجام در همان خاک به آسمان پر کشید؛ تا امروز در کنار همان شهیدی آرام بگیرد که سال‌ها پیش، فاتحه‌خوان مزارش بود. اکنون هر زائری که وارد امام‌زاده سیدحسن (ع) مهران می‌شود، دو مزار در کنار هم می‌بیند؛ دو روایت در امتداد یکدیگر؛ یکی سال‌ها منتظر بود و دیگری سال‌ها مشتاق؛ و سرانجام، هر دو همسایه ابدی شدند.

امروز، در روز‌های اربعین، هنگامی که زائران از مهران راهی کربلا می‌شوند، می‌توان در سکوت این مرز، ردپای مردانی را دید که برای امنیت همین مسیر جان دادند؛ مردانی همچون روح‌الله توسلی که عشق را از زندگی آغاز کردند، با آرزوی شهادت زیستند و سرانجام به آسمان شهادت رسیدند. مهران هنوز مرز است؛ اما برای آنان که قصه شهیدانش را می‌دانند، بخشی از راه کربلاست؛ راهی که با خون شهیدان، امن و ماندگار شده است.

کد ویدیو

 

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه