آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۰۳۹۰
۰۹:۰۳

۱۴۰۵/۰۶/۲۳
خاطرات شفاهی خانواده های معظم شهدا؛

شهید «ایوب فتاحی»؛ پدری که تنها یک ماه تا در آغوش گرفتن فرزند دومش فاصله داشت

شهید «ایوب فتاحی»، متولد چهارم تیرماه ۱۳۶۶، پس از اخذ مدرک دیپلم به استخدام ارتش جمهوری اسلامی ایران درآمد و سال‌های جوانی خود را در لباس مقدس سربازی و خدمت به وطن سپری کرد. او در کنار انجام مسئولیت‌های نظامی، همواره تلاش می‌کرد پدری مهربان، همسری دلسوز و فرزندی شایسته برای خانواده‌اش باشد. ایوب هنگام شهادت صاحب یک فرزند پسر سه‌ساله و نیمه بود و در حالی آسمانی شد که تنها حدود یک ماه تا تولد دومین فرزندش باقی مانده بود؛ فرزندی که هرگز فرصت در آغوش گرفتن و شنیدن صدای پدر را پیدا نکرد. در ادامه، روایت دلتنگی‌ها و خاطرات پدر، همسر و خانواده شهید ایوب فتاحی را می‌شنویم.


به گزارش نوید شاهد ایلام؛ پدر شهید «ایوب فتاحی»، در میانو بغض، از اخلاق نیکوی فرزندش سخن می‌گوید. به گفته او، ایوب انسانی مهربان، مسئولیت‌پذیر و خانواده‌دوست بود. هرگاه فرصتی پیدا می‌کرد، خود را به خانواده می‌رساند و تلاش می‌کرد نگرانی‌ها و سختی‌های زندگی، آرامش را از عزیزانش نگیرد. احترام ویژه‌ای برای پدر و مادر قائل بود و همواره می‌کوشید دل اطرافیانش را به دست آورد.

همسر شهید نیز از روز‌هایی می‌گوید که هنوز باور رفتن همیشگی همسرش برای او دشوار است. ایوب با وجود مسئولیت سنگین نظامی، هیچ‌گاه از نقش خود به عنوان همسر و پدر غافل نمی‌شد. حتی در زمان مأموریت، جویای احوال خانواده بود و بیش از هر چیز، دغدغه آرامش همسر و فرزندش را داشت.

دهم اسفندماه ۱۴۰۴، ایوب فتاحی در سرپل‌ذهاب بر اثر حمله رژیم صهیونیستی و آمریکا به فیض شهادت نائل آمد؛ مردی که برای خانواده‌اش تکیه‌گاهی محکم بود و تنها یک ماه با دیدن و در آغوش گرفتن دومین فرزندش فاصله داشت.

ساعاتی پس از شهادت، خبر تلخ به خانواده رسید. لحظه‌ای که والدین شهید خبر شهادت فرزندش را شنیدند، دنیا پیش چشمانشان تیره شد. پدر و مادری که سال‌ها برای سلامتی و عاقبت‌به‌خیری فرزندشان دعا کرده بودند، این بار باید داغ فراق او را بر دل می‌نشاند. اشک‌ها جاری شد و خانه‌ای که روزگاری با حضور ایوب گرما و صفا داشت، ناگهان در سکوتی سنگین فرو رفت.

این روز‌ها «دلتنگی» بیش از هر زمان دیگری در خانه شهید فتاحی معنا پیدا کرده است. همسر شهید با خاطرات روز‌های زندگی مشترک روزگار می‌گذراند و پسر خردسالش هنوز جای خالی پدری را احساس می‌کند که روزی چشم‌انتظار بازگشتش بود. کودکی که شاید هنوز معنای شهادت را به‌درستی نداند، اما نبودن پدر را با تمام وجود لمس می‌کند.

نگرانی‌ها و آرزو‌های ایوب نیز اکنون در خاطرات خانواده مرور می‌شود. او همیشه دغدغه آینده فرزندانش را داشت و آرزو می‌کرد آنان در آرامش، عزت و سربلندی زندگی کنند. برای خانواده‌اش برنامه داشت، برای فرزندانش رؤیا می‌بافت و امیدوار بود روزی ثمره تلاش‌های خود را در موفقیت آنان ببیند؛ اما تقدیر الهی، مسیر دیگری برای او رقم زد.

روایت زندگی شهید ایوب فتاحی، تنها روایت یک شهادت نیست؛ روایت پدری است که در اوج دلبستگی به خانواده، آسمانی شد و فرزندی که به دنیا آمد، پیش از آنکه گرمای آغوش پدر را تجربه کند، با جای خالی او بزرگ خواهد شد.

شهید ایوب فتاحی، پس از سال‌ها خدمت در ارتش، در حالی به شهادت رسید که پدر یک فرزند سه‌ساله و نیمه بود و تنها یک ماه تا تولد دومین فرزندش فاصله داشت.
در این روایت، پدر، همسر و خانواده شهید از اخلاق نیکو، خانواده‌دوستی و دلتنگی‌های خود برای مردی می‌گویند که جای خالی‌اش برای همیشه در خانه باقی خواهد ماند.

 

کد ویدیو

 

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه