خاطرات شفاهی

آخرین اخبار:
خاطرات شفاهی

روایت‌های ماندگار ایثار در دور جدید «اسناد افتخار»

دور جدید طرح ملی «اسناد افتخار» با هدف ثبت خاطرات خانواده‌های شهدا و ایثارگران در استان مرکزی آغاز شد؛ تاکنون ۲۲ اثر ضبط شده و ۲۲ اثر دیگر در دست ضبط است.
از مدرسه سازمانی کرج تا جبهه‌های جنگ؛

«روایت زندگی دانشجوی مهندسی برق صنعتی اصفهان که راهی جاده‌های جبهه شد»

او در خانه‌های سازمانی کرج بزرگ شد و در همان مدرسه‌ای درس خواند که امروز به نام شهید مزین شده است. سال سوم مهندسی برق دانشگاه صنعتی اصفهان بود که جنگ آغاز شد؛ سال ۱۳۵۹. اما او سال ۱۳۶۱ به جبهه رفت، در حالی که بیکار بود و در جاده‌سازی کار می‌کرد. هیچ‌کس از رفتنش خبر نداشت؛ خانواده تنها از زبان دوستانش فهمیدند. صبور و مهربان بود و حالا نامش، نه فقط بر دیوار مدرسه، که بر دفتر خاطرات یک نسل ایستاده است.
خاطرات شفاهی مادر شهید

نیت آسمانی مادر، مسیر شهادت را برای جواد گشود

خوشحالی‌ام حد و اندازه‌ای نداشت. همان‌جا زیر لب خدا را شکر کردم و به او گفتم: «برو به سلامتی پسرم؛ برو که سرباز امام زمان (عج) شوی.» آن لحظه نمی‌دانستم چه بر زبانم جاری شده است. گویی دلم گواهی می‌داد که این آغاز مسیری بزرگ است. او در آن زمان نمی‌دانست و من هم تصور نمی‌کردم که آن پول، که قرار بود خرج رفت‌وآمد مدرسه باشد، بهانه‌ای برای گشودن دریچه‌ای به سوی مقام رفیع شهادت شده است.

کلیپ/ روایت مادرانه از زندگی و خاطرات شهید «حسین طحانی»

همزمان با هفته دفاع مقدس، پای صحبت‌های مادر شهید «حسین طحانی» نشستیم، مادری که از خاطرات فرزند شهیدش گفت و از روز‌هایی که گذشت.  

روایت پیشکسوت دوران دفاع مقدس از شهیدی که برای نجات قرآن‌ها وارد مسجد شد

همزمان با هفته دفاع مقدس، ششمین قسمت از مجموعه «خاطرات هشت سال دفاع مقدس» با عنوان «حافظان قرآن» منتشر شد؛ روایتی از «شهناز احمدی» درباره شهیدی که برای نجات قرآن‌های مسجد وارد آنجا شد و در جریان این اقدام به شهادت رسید.

روایت رزمنده دوران دفاع مقدس از روزی که «بسیجی آبی‌پوش» شد

همزمان با فرارسیدن هفته دفاع مقدس، مجموعه «خاطرات هشت سال دفاع مقدس» با هدف بازخوانی خاطرات رزمندگان و ایثارگران دوران دفاع مقدس منتشر می‌شود؛ در نخستین قسمت این مجموعه، «غلامرضا مرادی» از خاطره روز‌هایی می‌گوید که با عنوان «اداره آبی‌ها» راهی جبهه شد و در نهایت خود، لباس خاکی بسیجیان را بر تن کرد.

«مادر بی‌کفش»؛ روایت پیشکسوت دوران دفاع مقدس از روز‌های آغاز دفاع مقدس

«خدیجه پاشایی» پیشکسوت دوران دفاع مقدس در نخستین قسمت مجموعه «خاطرات هشت سال دفاع مقدس»، خاطرات خود از روز‌های آغاز جنگ را با جمله‌ای ماندگار روایت می‌کند: «هنوز موزاییک‌های حیاط را نریخته بودیم که جنگ شروع شد.»
خاطرات شفاهی همسر شهید

در غربت، تمام دنیا را داشتیم/ حکایت ۸ سال زندگی عاشقانه

من همیشه در دل، رؤیا می‌بافتم. با خودم فکر می‌کردم که این سختی‌ها، پله‌های رسیدن به آرامش هستند. با هر دشواری که پشت سر می‌گذاشتیم، با خودم زمزمه می‌کردم: «بالاخره روز‌های خوب هم می‌آیند… بعد از این‌همه سختی، حتماً شیرینی روزگار در انتظارمان است.» کلی آرزو‌های قشنگ داشتم؛ رؤیای آینده‌ای که در آن، مزد آن‌همه صبوری و وفاداری را بگیریم و در کنار هم، طعم آرامش را بچشیم.

روایت خاطرات پیرغلام اباعبدالله(ع) و رزمنده هشت سال دفاع مقدس در روستای بیجگان دلیجان

در راستای ثبت و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت، خاطرات شفاهی حاج احمد صادقی، پیرغلام اباعبدالله الحسین(ع) و رزمنده هشت سال دفاع مقدس، در روستای بیجگان از توابع شهرستان دلیجان روایت و ثبت شد.
همسر شهید دفاع مقدس ۱۲ روزه «یونس ماهرو بختیاری»:

همسرم خیلی از کار مردم گره گشایی می‌کرد

همسر شهید دفاع مقدس ۱۲ روزه «یونس ماهرو بختیاری» می‌گوید: همسرم همیشه از کار و مشکل مردم گره گشایی می‌کرد. مرا هم به این کار توصیه می‌کرد. تمام سعی و تلاشم را می‌کنم که بعد از او هم بتوانم این خصلت خوب شهیدم را انجام دهم.

روایت پدرانه از ادب و اخلاص شهید سیدرضا موسوی‌جود: «او امانت خدا بود و با ردای شهادت بازگشت»

پدر شهید والامقام سیدرضا موسوی‌جود، از شهدای سرافراز عملیات رمضان، در بیان خاطراتی شنیدنی از سجایای اخلاقی فرزند رشیدش، به ادب مثال‌زدنی و نگاه ایمانی خانواده به مسیر سرخ شهادت اشاره کرد و شهادت او را مقدر الهی برای یک امانت آسمانی دانست.

فیلم/ روایت پروانه‌ها از زبان دانش آموز شهید «میلان صابر»

روزی با زبان کودکانه از راز دگردیسی و پرواز پروانه‌ها می‌گفت؛ بی‌آنکه بداند روزی خودش قصه‌ای از جنس پرواز خواهد شد. «میلان صابر»، کودک باهوش و دوست‌داشتنی، سوم تیرماه ۱۴۰۴ همراه با پدر و مادرش به شهادت رسید و پروانه‌وار از خاک گذشت و آسمانی شد؛ کودکی که چرخه زندگی پروانه‌ها را روایت می‌کرد و سرنوشتش، خود به روایتی از پرواز بدل شد.
خاطرات شفاهی خانواده های معظم شهدا؛

شهید «ایوب فتاحی»؛ پدری که تنها یک ماه تا در آغوش گرفتن فرزند دومش فاصله داشت

شهید «ایوب فتاحی»، متولد چهارم تیرماه ۱۳۶۶، پس از اخذ مدرک دیپلم به استخدام ارتش جمهوری اسلامی ایران درآمد و سال‌های جوانی خود را در لباس مقدس سربازی و خدمت به وطن سپری کرد. او در کنار انجام مسئولیت‌های نظامی، همواره تلاش می‌کرد پدری مهربان، همسری دلسوز و فرزندی شایسته برای خانواده‌اش باشد. ایوب هنگام شهادت صاحب یک فرزند پسر سه‌ساله و نیمه بود و در حالی آسمانی شد که تنها حدود یک ماه تا تولد دومین فرزندش باقی مانده بود؛ فرزندی که هرگز فرصت در آغوش گرفتن و شنیدن صدای پدر را پیدا نکرد. در ادامه، روایت دلتنگی‌ها و خاطرات پدر، همسر و خانواده شهید ایوب فتاحی را می‌شنویم.
پیامِ آسمانیِ شهید باصولی به مادر

ما را زدند، اما نکشتند؛ ما زنده‌ایم

شهید محمدرضا باصولی، مدافع غیور نیروی دریایی سپاه در جزیره «تنب کوچک»، الگوی ولایت‌مداری بود که با جمله «امروز به من احتیاج است» راهی میدان نبرد شد. این گزارش، روایتی است از لحظه اعزام او و رویای صادقانه‌ای که مادر صبورش را به آرامش رساند؛ رویایی که در آن، فرزند شهیدش پیامِ جاودانگی و زنده بودنِ شهدا را از عالم بالا فریاد می‌زند.

لباسِ جامانده و داغِ فراق؛ روایتِ پروازِ شهید محمدرضا زمانی

مرز‌های آبی ایران، حالا مزارِ خاطراتِ مردی است که برای امنیت این خاک، از آرامش خانه گذشت. شهید «محمدرضا زمانی»، از تبار نخل‌های استوار دالکی، نه تنها مدافعی مقتدر در دریابانی چابهار بود، بلکه نمادِ مهر و تواضع در میان خانواده‌اش. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایتی است از آخرین وداعِ این افسر غیور با همسرش و لحظاتی که عطرِ لباسِ مانده بر بند، تنها تسلایِ بازماندگان شد.

همیشه دوست داشت فرزندانمان قرآنی باشند

همسر شهید «عروجعلی محمودی» می‌گوید: همسرم همیشه دوست داشت فرزندانمان قرآنی باشند او به حجاب و عفاف خانواده اهمیت می‌داد؛ و همیشه تاکید می‌کرد همراه و فرمانبردار ولایت فقیه باشیم. او هیچ وقت به مقام و سمت علاقه نشان نداد. به گزارش نوید شاهد زنجان، شهید «عروجعلی محمودی» چهارم آبان ۱۳۴۶، در روستای داودگر از توابع شهرستان ابهر به دنیا آمد. پدرش گنجعلی و مادرش قدمخیر نام دامشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. ستوان سوم نیروی انتظامی بود. ازدواج کرد و صاحب دو پسر و یک دختر شد. هفتم شهریور ١٣٨١ ‏، در ابهر هنگام درگیری با اشرار بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. پیکر او را در روستای شناط تابعه شهرستان زادگاهش به خاک سپردند.

همسرم قبل از شهادت با خانواده شهدا به جبهه خدمت می‌کرد

همسر شهید «عباس صمدی» می‌گوید: همسرم مدت‌ها قبل از اینکه به جبهه برود برای پشتیبانی از جنگ همراه با خانواده شهدا فعالیت می‌کرد. بعد از مدتی هم خودش به جبهه رفت و می‌گفت اگر آنجا باشی دیگر زندگی در این دنیا برایت جذابیتی نخواهد داشت. به گزارش نوید شاهد زنجان، شهید والامقام «عباس صمدی ویکی» دوم اردیبهشت ۱۳۴۴‏، در روستای ویک از توابع شهرستان ابهر به دنیا آمد. پدرش علی‌اوسط، کشاورز بود و مادرش سوسن نام داشت. سال ۱۳۶۴ ‏ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد.

گفته بود اگر خدمت بروم باید شهید شوم

پدر شهید «داود سیفی» می‌گوید: یک رو با هم صحبت می‌کردیم که در میان حرف هایش گفت اگر من به خدمت سربازی بروم باید شهید شوم. من بسیار ناراحت شدم و وقتی او دلخوری‌ام را دید گفت شوخی کردم. اما او سر حرفش ماند و به شهادت رسید.

برادرم سال‌ها در حسرت جبهه زندگی کرد

برادر شهید «صادق کریمی» می‌گوید: صادق مدت‌ها برای رفتن به جبهه تلاش کرد، اما پدرم برای رفتنش راضی نمی‌شد تا اینکه سال‌ها بعد زمان خدمت سربازی فرارسید و او داوطلبانه در شمال غرب کشور به خدمت مشغول شد. او در نهایت هم هدف با دوستانش شهد گوارای شهادت را نوشید.

امضای سرخ شهادت در صحن رضوی

شهادت، پاداش دلی بود که سال‌ها قبل از میدان رزم، در حریم قدسی شاه خراسان پرواز را تمنا کرده بود. در این بخش از تاریخ شفاهی، همسر شهید سرافراز «حسین حسن‌ابراهیمی» از سجایای اخلاقی، غیرت و صفای باطن این رزمنده شجاع می‌گوید؛ مجاهدی که در بارگاه امام رضا (ع) رو به همسرش از زیبایی عاقبت‌ به‌خیری با ردای سرخ شهادت گفت و سرانجام با آغاز جنگ تحمیلی سوم، به عهد دیرینه‌اش وفا کرد و نامش در تالار افتخارات ابدی ایران جاودانه شد.
طراحی و تولید: ایران سامانه