آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۰۳۵۵
۲۱:۴۶

۱۴۰۵/۰۶/۲۲

معرفی شهدای بیست و دوم شهریورماه استان ایلام

یاد و نام شهدای والامقام استان ایلام که در روز بیست و دوم شهریور ماه به فیض شهادت نائل آمدند، گرامی می‌داریم و در این بخش به معرفی شهدای گرانقدر این روز برای آشنایی بیشتر با اسوه‌های ایثار و شهادت می‌پردازیم.


به گزارش نوید شاهد ایلام؛ شهید «بساط سعدی» فرزند ابراهیم بیستم اسفند ماه سال ۱۳۴۶ در روستای گله جار از توابع بخش چوار شهرستان ایلام چشم به جهان گشود. وی که تحصیلات خود را تا اخذ مدرک دیپلم در رشته ادبیات ادامه داده بود.

معرفی شهدای بیست و دوم شهریورماه استان ایلام

پس از رسیدن به سن قانونی انجام خدمت نظام وظیفه در زمان جنگ تحمیلی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و راهی جبهه‌های نبرد با دشمن متجاوز بعثی گردید تا آنکه سرانجام در بیست و دومین روز از شهریور ماه ۱۳۶۶ در منطقه مرزی مهران به شهادت رسید. مزار این شهید گرانقدر در بخش چوار شهر ایلام قرار دارد.

برگی از یادداشت‌های شهید سعدی در وصف امام زمان (عج)

شب و روز از خیالت در دل خود محفلی دارم
زهی اقبال من کز عمر این سان حاصلی دارم

ز در بارت مرانم خسروا گر چه سیه رویم
خطاکارم ولی اینجا حق آب و گلی دارم

بیا کز پا فتادم دست گیری کن ضعیفان را
که تا مردم نپندارند یار غافلی دارم

به وادی محبت روح نهادم با تهیدستی
ندارم توشه‌ای، اما من هم دلی دارم

بشیر خال تو دادی نویدم در سحرگاهان بیا، بیا
من با سیه رویی به رویش منزلی دارم

اگر چشمم به سوی توست ور دستم به دامانت
جواب این بچه بر عشق تو، قلب مایلی دارم

در این دنیای ظالم پرور و مظلوم کش شادم
که در بحر غمم، اما امید ساحلی دارم

 شهید «سید حجت کرمی» فرزند سید حبیب سال ۱۳۴۳ در شهرستان آبدانان چشم به جهان گشود تا سوم راهنمایی به تحصیلات خود ادامه داد.
به عنوان بسیجی به عضویت سپاه درآمد، روح آرام، اما پر تقوای او و شیوه رفتار و برخوردی که در خانه و اجتماع با اطرافیان خود داشت حاکی از سرنوشت درخشانی بود که در انتظارش بود، علاوه بر انجام فرایض دینی در جلسات مذهبی، چون نماز جماعت و عزاداریها، تشکیل انجمن‌های اسلامی و سپاه پاسداران حضوری فعال داشت.

معرفی شهدای بیست و دوم شهریورماه استان ایلام

تا اینکه در بیست و دومین روز از شهریورماه ۱۳۶۰ در شهرستان دهلران هنگام تمرین فنون نظامی به درجه رفیع شهادت نایل آمد. مزار این شهید گرانقدر در زادگاهش شهرستان آبدانان قرار دارد.

خاطره‌ی از شهید سید حجت کرمی از زبان پدر گرانقدر ایشان

کمک به بی سرپرستان

پدر گرانقدر شهید می‌گوید قبل از شهادت، این شهید گرانقدر مدتی حدود پنج الی شش روز کار ساختمانی (کارگری) می‌کرد، با اینکه وضعیت مالی مان خوب بود و از وی خواستم که این کار را انجام ندهد ولی شهید کار خود را ادامه می‌داد و می‌گفت بعداً دلیل این کار را می‌گویم. بعد‌ها به من گفت این چند روز را برای پیرزنی مستضعف کار می‌کردم و برای رضای خدا به وی کمک نمودم. به این دلیل نگفتم که می‌خواستم شما مانع کار من نشوید. به من می‌گفت پدرم همیشه باید به مستضعفین کمک کنی، علاقه وافری به روحانیت داشت و همیشه پشت سر روحانیت نماز می‌خواند.

حفظ حجاب

ایشان علاقه فراوانی به مسجد داشت و حقیقتاً روحیاتی عرفانی داشت، سر به زیر بود و خواهرانش را به حفظ حجاب دعوت می‌کرد و همیشه به آنها یادآوری می‌کرد برای حفظ حجاب مدام به مسجد بروید.

معرفی شهدای بیست و دوم شهریورماه استان ایلام

شهید «فرمان یاری نژاد» فرزند رحمان، بیستم شهریور سال ۱۳۴۵ در روستای بان زیارت، شهر ایلام دیده به جهان گشود. دارای سواد خواندن و نوشتن بود. از طریق کارگری امرار معاش می‌کرد و در سال ۱۳۶۳ تشکیل خانواده داد، پس از رسیدن به سن قانونی انجام خدمت وظیفه عمومی در زمان حمله رژیم بعثی عراق به کشور عزیزمان ایران اسلامی به عنوان سرباز به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست.
 
وی پس از رشادت‌های فراوان سرانجام در بیست و دوم شهریور سال ۱۳۶۶ در منطقه مرزی مهران بر اثر اصابت ترکش به فیض شهادت نایل آمد. مزار این شهید والامقام در جوار امامزاده علی صالح (ع) قرار دارد. از این شهید گرانقدر دو فرزند به یادگار مانده است.


شهید «نصرالله عباسی» فرزند عیسی در سال ۱۳۲۷ در بخش صالح آباد از توابع شهرستان ایلام بدنیا آمد. شهید در دوران جوانی به عضویت ژاندارمری استان در آمد.

معرفی شهدای بیست و دوم شهریورماه استان ایلام

ایشان توانست تا مقطع پنجم ابتدایی تحصیل نماید، شهید نصرالله در کنار رزمندگان ایلام در جبهه‌های حق بر علیه باطل حضوری مستمر داشت. سرانجام در منطقه عملیات میمک در بیست و دوم شهریورماه ۱۳۵۹ به آرزوی دیرینه خود رسید و در اثر ترکش خمپاره به ملکوت اعلی پیوست. 

عنوان خاطره ساده زیستی

راوی خاطره علی اعتقادی پور دوست و همرزم شهید

آخرین باری که شهید عباسی به مرخصی آمده بود. به همه اقوام و فامیل و دوستانش سر میزد. موقع سرکشی همیشه در قسمت پایین خانه می‌نشست و هرگز روی فرش نمی‌نشست و هر چه هم تعارف می‌کردیم بی فایده بود می‌گفت: همین جا خوب است زمین خاکی فرش خدایی است و بسیار موقر و مؤدبانه گوشه‌ای می‌نشست.
هنگام وداع آخر هر قدم که برمی داشت چندین بار برگشت و خداحافظی می‌کرد و مرتب دست تکان می‌داد؛ و انگار به او وحی شده بود که این دیدار آخرینش با خانواده و اقوام و دوستانش است؛ که بلاخره بعد از مدت کوتاهی خبر شهادتش را آوردند.

 

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه