«شیر دشت»؛ روایتی از شجاعت حسن در روزهای سخت آغاز جنگ

به گزارش نوید شاهد زنجان، روزهای آغازین جنگ با شرایط سختی برای رزمندگان همراه بود. کمبود مهمات یکی از مشکلات جدی آن روزها به شمار میرفت و سهمیهبندی فشنگ، گاهی ادامه عملیات و فعالیت رزمندگان را با مشکل مواجه میکرد. در یک سوی میدان، عراق و پشتیبانیهای گسترده جهانی قرار داشت و در سوی دیگر، رزمندگانی بودند که با امکانات محدود و مهمات جیرهبندیشده در برابر دشمن ایستادگی میکردند.
علیاکبر اجاقلو در روایت خود از آن روزها میگوید: «اوایل جنگ بود و اوضاع سخت. مهمات بود و نمیدادند. سهمیه که تمام میشد، کارمان لنگ بود. آن طرف عراق بود و کل دنیا. این طرف ما و تیرهای جیرهبندی.»
او ادامه میدهد: «توی دشت عباس بودیم. برای سخنرانی بنیصدر، جماعت عظیمی جمع کرده بودند. هفده سال بیشتر نداشتم، همین که جلوی خانهشان توی زنجان، چلچراغ جلیل را بستند، دوام نیاوردم، چهارم نشری آموزشی بودم.»
اجاقلو در ادامه خاطره خود، به لحظهای اشاره میکند که در میان جمعیت حاضر برای سخنرانی بنیصدر، حسن با موتور خود به جمع رزمندگان نزدیک شد. او درباره آن لحظه میگوید: «سرگرم صحبتهای بنیصدر بودیم که حسن آقا جلوی پایمان ترمز زد. لاغراندام بود و جسور. از موتور پایین پرید و گفت: «به حرفای این احمق خائن گوش نکنین!»»
راوی این خاطره ادامه میدهد: «چندتایی از بچهها تکیهبر گفتند تا کسی حرفهایش را نشنود.»
در حالی که بنیصدر در حال سخنرانی بود، رزمندگان حاضر در جمع، بیش از آنکه به سخنان او توجه کنند، متوجه حرفهای حسن شده بودند. اجاقلو با اشاره به شجاعت او در آن لحظه بیان میکند: «بنیصدر آن بالا حرف میزد و ما این پایین مات حرفهای حسن بودیم.»
او که از جسارت حسن شگفتزده شده بود، میگوید: «توی شجاعتش مانده بودم که چطور جرئت میکند وقتی رئیسجمهور آن بالاست، علیهاش حرف بزند.»
اجاقلو در پایان این بخش از خاطره خود، به گذشت زمان و آشکار شدن واقعیتهای آن روزها اشاره میکند و میگوید: «بعد از دو سه ماه و پرآشوب شدن اوضاع، تازه به حرفهای آن روز حسن رسیدیم.»
راوی: علیاکبر اجاقلو
انتهای پیام/