«مهمان ناخوانده»؛ موشکی که به دیوار سنگر فرماندهی خورد

به گزارش نوید شاهد زنجان، عملیات والفجر ۸ از مقاطع سخت و پرکار دوران دفاع مقدس بود و در آن روزها، فعالیت رزمندگان در منطقه فاو با شدت ادامه داشت. در چنین شرایطی، نیروها فرصت چندانی برای استراحت نداشتند و رانندگان نیز وظیفه داشتند رزمندگان را با سلامت به خط برسانند.
علیاکبر اجاقلو در روایت خود از آن روزها میگوید: «انگار که با خودش یک موشک توی چادر فرماندهی بیاورد. همانطور راحت از در چپید تو.»
او درباره شرایط حاکم بر منطقه در زمان عملیات والفجر ۸ ادامه میدهد: «والفجر۸ بود و سر همه شلوغ. کارها در فاو گره خورده بود. کامیونها از تپّهپروخالی میشدند. رانندهها باید بچهها را سالم تا خط میرساندند. مجالی برای استراحت نبود، جز فرصتهای گاهبهگاه.»
اجاقلو در ادامه خاطره خود به حضورش در سنگر فرماندهی اشاره میکند و میگوید: «توی سنگر فرماندهی کارها را راستوریس میکردم که بخشعلی سر رسید و گفت: «اکبرآقا من خیلی خستهام. از صبح چندتا بچه رو بردم خط. یه چرت اینجا بزنم.»»
بخشعلی که از صبح چند نفر از نیروها را به خط رسانده بود، خسته شده و برای استراحت کوتاه وارد سنگر فرماندهی شده بود. اما هنوز زمان زیادی از ورود او نگذشته بود که اتفاقی ناگهانی، آرامش سنگر را بر هم زد.
راوی میگوید: «تا رضایت دادم، یک موشک خورد به دیوار پشت سرم.»
لحظهای بعد، نگرانی و ترس بر فضای سنگر حاکم شد. اجاقلو ادامه میدهد: «هر لحظه منتظر ترکیدن و جدا شدن اعضای بدنم بودم که دوغلطی از دیوار بلند شد. کیسههای شنی سوراخ شدند و آوارها ریخت روی تنم.»
در آن لحظه، راوی با ترس سرش را برگرداند تا ببیند موشک کجا اصابت کرده است. آنچه مشاهده کرد، نشان میداد خطر از بیخ گوششان گذشته است.
اجاقلو در پایان این خاطره میگوید: «با ترس سرم را برگرداندم. موشک به دیوار سنگر خورده بود و عمل نکرده بود.»
راوی: علیاکبر اجاقلو
انتهای پیام/