ماجرای آخرین روزهای برادری که مسجد را سنگر خود میدانست

به گزارش نوید شاهد زنجان، شهید علی توری برای خانوادهاش فقط یک عضو خانواده نبود؛ او مردی بود که بخش زیادی از زندگیاش را وقف خدمت به مردم کرده بود. از فعالیتهای مسجدی و تربیت نوجوانان گرفته تا مسئولیتهایی که در روزهای سخت بر عهده داشت، همیشه تلاش میکرد بیسروصدا وظیفه خود را انجام دهد.
خواهر این شهید در گفتوگو با ما از آخرین روزهایی میگوید که علی در کنار خانواده بود؛ از حالوهوای عید غدیر، از آمادهسازی مسجد برای محرم و از روزهایی که با آغاز جنگ ۱۲ روزه، خانه آنها میان امید و نگرانی برای شنیدن خبری از برادرشان گذشت.
»علی هیچوقت خستگی را نمیشناخت؛ مسجد برای او فقط یک مسجد نبود«
سؤال: از روزهای قبل از آغاز جنگ و آخرین خاطراتی که از شهید علی توری دارید، برایمان بگویید.
خواهر شهید علی توری:
یادمه پارسال، دقیقاً روز قبل از عید غدیر، من و چند نفر از دوستان، نزدیک به هزار عدد اِردَک (نون محلی) آماده کرده بودیم. با چه شوق و ذوقی از صبح مشغول درست کردن خمیر شدیم و بعدازظهر هم تا شب مشغول پخت و بستهبندی بودیم.
اِردَکها را کنار مگنتهایی که برای عید غدیر خریده بودیم میگذاشتیم تا فردایش، یعنی ۲۴ خرداد ۱۴۰۴، روز عید غدیر، بین مردم پخش کنیم.
اما چه کسی فکرش را میکرد صبح آن روز، به جای حالوهوای عید و شادی، با خبر آغاز جنگ و خبر پر کشیدن یکییکی سردارانمان از خواب بیدار شویم؟
هنوز هم تلخی آن صبح از خاطرم نرفته است. واقعاً نمیدانستم چه باید بکنم. تنها کاری که از دستم برآمد، این بود که به زنداداشم پیام بدهم و از حال برادرم، علی، خبر بگیرم.
گفت: «ساعت دو نیمهشب تماس گرفتند و راهی شد.»
انگار دل خودش هم خبر داشت؛ چون چند روز زودتر عید غدیر را در مسجد برپا کرده بود.
علی هیچوقت خستگی را نمیشناخت. با تمام مشغلهها و خستگیهایش، ظرف چند روز خانه و مسجد را هم برای محرم آماده کرده بود.
مسجد برای او فقط یک مسجد نبود؛ سنگرش بود. جایی که بعد از ساعتها کار، باز هم خودش را وقف آن میکرد؛ وقف نوجوانها، وقف تربیت و وقف خدمت.
هر سال دهه اول محرم، خانهشان حال و هوای دیگری داشت. با شوقی وصفنشدنی برای روضه و عزاداری آماده میشدند و پارسال هم همه چیز را مهیا کرده بود.
خبر آغاز جنگ؛ شروع روزهای پر از نگرانی
وقتی خبر آغاز جنگ را شنیدید، شرایط خانواده چگونه بود؟
خواهر شهید علی توری:
ما مانده بودیم با دنیایی از نگرانی.
روز ۲۴ خرداد ماه پارسال را خوب به یاد دارم؛ حوالی ساعت یازده صبح به بعد بود که خبر شهادت سه نفر از دوستان و همکاران برادرم را شنیدیم.
شهید اکبر عزیزی،
شهید حمید طوماری،
شهید دلاور امیرخانی.
از همان روز به بعد، روزها یکی پس از دیگری با دلهره سپری میشد. هر روز خبر تازهای از شهادت یکی از همرزمان علی میرسید و غصههایمان را سنگینتر میکرد.
ما هم فقط از طریق زنداداشم احوال علی را میپرسیدیم. میدانستیم در آن شرایط، تماس گرفتن با خودش کار درستی نیست؛ چون احتمالاً درگیر مأموریت و شرایط سخت بود.
چند روزی از شروع جنگ گذشته بود و نگرانیهای ما هم هر روز بیشتر میشد.
یک روز ساعت حدود چهار صبح بود که به زنداداشم پیام دادم:
«مامان خیلی نگرانه... اگه داداش علی تونست، بگو با مامان تماس بگیرد.»
جواب داد:
«علی فقط در حد عوض کردن لباس آمد و دوباره رفت... خودش هم اصلاً حالش خوب نبود.»
چشمهایی که هر بار به صفحه گوشی خیره میشد
آن روزها که خبری از علی نداشتید، چه شرایطی داشتید؟
خواهر شهید علی توری:
چند ساعت بعد، دوباره به صفحه گوشی خیره شدم؛ شاید خبری برسد، شاید پیامی، شاید تماسی که کمی از سنگینی این روزها کم کند.
اما جنگ، مجال چندانی برای خبر گرفتن نمیداد.
هر بار که نام یکی از فرماندهان و رزمندگان را در اخبار میشنیدیم، دلمان فرو میریخت. ترس از شنیدن خبری که هیچوقت نمیخواستیم بشنویم، سایهاش را روی تمام لحظههای زندگیمان انداخته بود.
روزها به کندی میگذشت. خانه ما، مثل خیلی از خانههای دیگر، میان امید و اضطراب معلق مانده بود.
مادرم هر بار که صدای اعلان گوشی میآمد، بیاختیار نگاهش به صفحه تلفن میافتاد؛ شاید خبری از علی باشد.
گاهی زنداداشم خبر کوتاهی میداد که حالش خوب است و دوباره به مأموریت برگشته. همین چند کلمه برایمان غنیمت بود.
اما از لابهلای همان خبرهای کوتاه هم میشد فهمید که شرایط چقدر دشوار است.
علی روزهای سنگینی را پشت سر میگذاشت؛ حجم مأموریتها و مسئولیتهای جنگ را میشد از میان حرفهایش احساس کرد، هرچند هیچوقت اهل گلایه نبود.
او همیشه خودش را وقف مسئولیتی میکرد که بر عهده داشت؛ همانطور که سالها برای مسجد و نوجوانهای محل وقت گذاشته بود، حالا هم آرام و بیصدا در سنگری دیگر، مثل همیشه مشغول انجام وظیفه بود.
علی در تمام مسیر زندگیاش اهل خدمت بود
اگر بخواهید شخصیت شهید علی توری را برای کسانی که او را نمیشناختند توصیف کنید، چه میگویید؟
خواهر شهید علی توری:
علی همیشه همینگونه بود؛ هرجا احساس میکرد کاری از دستش برمیآید، کوتاهی نمیکرد.
برای او خدمت کردن فقط یک وظیفه نبود؛ بخشی از زندگیاش بود. چه در مسجد، چه در میان نوجوانها و چه در مسئولیتهایی که بر عهده داشت، همیشه تلاش میکرد بهترین عملکرد را داشته باشد.
او اهل حرف زدن درباره کارهایی که انجام میداد نبود. خیلی از کارهایش را کسی نمیدانست و فقط زمانی متوجه میشدیم که دیگر خودش حضور نداشت.
ما هنوز هم با یاد او زندگی میکنیم و امیدواریم راهی که انتخاب کرد، ادامه پیدا کند.