آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۳۰۷۹
۰۹:۱۰

۱۴۰۵/۰۳/۳۰
قسمت سوم خاطرات شهید «نصرالله تفضلی»

دلش برای خرمشهر می‌تپید

همسر شهید «نصرالله تفضلی» نقل می‌کند: «دو روزی بود که بستری شده بود. نفهمیدم چطور خودم را رساندم بیمارستان. همه جایش باند‎پیچی بود. حسرت یک ناله را به دلم گذاشت. فقط می‌گفت: خرمشهر! خرمشهر چی شد؟»


به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید نصرالله تفضلی» دوم فروردین ۱۳۳۷ در روستای قاطول از توابع شهرستان گرمسار به دنیا آمد. پدرش عباس(فوت ۱۳۳۰) و مادرش سکینه نام داشت. تا سوم متوسطه درس خواند. خلبان نیروی هوایی ارتش بود. سال ۱۳۵۸ ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. چهاردهم اردیبهشت ۱۳۶۱ به عنوان ستوانیار سوم در خرمشهر بر اثر اصابت موشک به بالگرد دچار سانحه هوایی شد و به شهادت رسید. پیکر وی را در گلزار شهدای امامزاده قاطول زادگاهش به خاک سپردند.

دلش برای خرمشهر می‌تپید

خرمشهر

ـ کی می‌یای؟

ـ شاید هیچ‌وقت.

یکباره سردم شد. بغض راه گلویم را بست. نتوانستم چیزی بگویم. برای چند لحظه سکوت کردم. سکوت را شکست و گفت: «زنگ زدم خداحافظی کنم.»

دو روزی بود که بستری شده بود. نفهمیدم چطور خودم را رساندم بیمارستان. همه جایش باند‎پیچی بود. حسرت یک ناله را به دلم گذاشت. فقط می‌گفت: «خرمشهر! خرمشهر چی شد؟»

(به نقل از همسر شهید)

بیشتر بخوانید: روایتی از انس شهید «تفضلی» با قرآن

خنده‌هایش دلم را آتش می‌زد

نگاه می‌کردم به هیکل باندپیچی شده‌اش و اشک می‌‎ریختم. او راه می‌‎رفت و مثل همیشه می‌خندید. باورم نمی‌شد که با این درصد سوختگی، حالش خوب باشد، اما او می‌گفت: «چیزیم نیست.»

خنده‌هایش دلم را آتش می‌زد. داشتم صمیمی‌‎ترین دوست چندین ساله‌ام را از دست می‌دادم. آن‌قدر گریه کردم که پرستار‌ها مرا بیرون کردند. یکی دو روز بعد، خبر شهادتش امید‌های نداشته‌ام را ناامید کرد.

بیشتر بخوانید: آنکه از شهادت یار خبر داشت، از شهادت خود غافل نبود

امانتی در دست شهید

رضایت پدر دختر شرط بود. دلم می‌خواست نظر ایشان را در مورد ازدواجم با تنها دخترش بدانم.

شبی توی خواب از هلیکوپتر پیاده شد. نزدیک من آمد. یک روسری به من داد و گفت: «دایی‌جان! این امانت رو به دستت می‌‎دم، خوب ازش مواظبت کن.»

(به نقل از خواهرزاده و داماد شهید، ذوالفقاری)

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه