آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۴۵۲۷
۱۰:۳۳

۱۴۰۵/۰۴/۳۰
قسمت نخست خاطرات شهید «ابوالفضل حیدرهایی»

ابوالفضل با ایمان به پیروزی، به استقبال شهادت رفت

پدر شهید «ابوالفضل حیدرهایی» نقل می‌کند: «به او گفتم: حواس‌تان را خوب جمع کنید و بدانید که دشمن زیرک است. گفت: بابا! خاطر جمع باشید. دشمن هیچ کاری نمی‌تواند بکند. ما پیروزیم.»


به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید ابوالفضل حیدرهایی» سی‌ام تیرماه ۱۳۴۹ در شهرستان تهران به دنیا آمد. پدرش احمد، درجه دار نیروی انتظامی بود و مادرش معصومه نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. تعمیرکار خودرو بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. هفدهم تیرماه ۱۳۶۴ در مهران توسط نیرو‌های بعثی بر اثر اصابت ترکش به سر و شکم، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای فردوس‌رضای شهرستان دامغان قرار دارد.

ابوالفضل با ایمان به پیروزی، به استقبال شهادت رفت

به استقبال شهادت رفت

آخرین باری که ابوالفضل را دیدم، در روستای قدرت‌آباد دامغان بود. چند توصیه به وی کردم و به او گفتم: «شما که دارید به جبهه می‌روید، حواس‌تان را خوب جمع کنید و بدانید که دشمن زیرک است. غفلت نکنید و متوجه لباس و اسلحه‌تان باشید، زیرا دشمن در کمین نشسته است و به هنگام پست و کشیک دادن خواب‌تان نبرد.»

گفت: «بابا! خاطر جمع باشید. دشمن هیچ‌کاری نمی‌تواند بکند. ما پیروزیم.»

(به نقل از پدر شهید)

فهمیدم که ابوالفضل شهید شده

منزل یکی از فامیل‌ها مجلس بود و من در وسط سفره پذیرایی می‌کردم. دیدم دو برادر که در مجلس حضور داشتند برای صرف شام نیستند. بعد از پایان مجلس وقتی به خانه آمدم بسیار خسته بودم و خوابیدم.

صبح روز بعد، برادر خانمم تماس گرفت و گفت: «پدرم مریض است، بیا تا ببریمش بیمارستان.» با لباس فرم از اداره بیرون آمدم. دیدم برادرانم نعمت‌الله و مرتضی با تاکسی آمدند.

سوار ماشین شدیم. هنگامی که وارد بلوار جنوبی شدیم، مرتضی گفت: «داداش! ابوالفضل گویا کمی زخمی شده است.» من دستم را بالا گرفتم و گفتم: «شکر! به من سالم تحویل دادی و من هم سالم تقدیم تو می‌کنم.»

فهمیدم که ابوالفضل شهید شده. وقتی رسیدیم جلوی منزل اخوی، دیدم همگی لباس مشکی پوشیده‌اند.

(به نقل از پدر شهید)

نام ابوالفضل به یاد حضرت عباس(ع)

موقعی که ابوالفضل به دنیا آمد، من از پدرم خواستم که نامی برای او انتخاب کند. ایشان فرمود: «پدر باید نام فرزند را انتخاب نماید و در روایات اسلامی تاکید شده است که از جمله وظایف پدر و مادر این است که نام نیکو بر فرزند بگذارند.»

من به پدرم گفتم: «من این نوزاد را با نام ابوالفضل صدا می‌زنم آیا شما تایید می‌کنید؟» پدرم ابراز خرسندی کرد و گفت: «چه بهتر که از نام‌های فرزندان ائمه اطهار(ع) است.»

(به نقل از پدر شهید)

هر شب با نوار سخنرانی می‌خوابید و عاشق روحانیت بود

در زمان انقلاب هرشب که می‌خواست بخوابد، نوار مذهبی گوش می‌کرد تا خوابش ببرد. مادرش می‌گفت: «ابوالفضل! صدای نوار را کم کن.» می‌گفت: «صدای نوار باید زیاد باشد تا همگی این صحبت‌ها و سخنرانی‌ها را بشنوند.» فرزندم علاقه خاصی به جامعه روحانیت و روحانی داشت.

(به نقل از پدر شهید)

شاگردِ روحانیونِ شهید

خوب یادم است که پسردایی‌ام به نام شیخ حسن صرفی که از شهدای روحانی است و یکی دیگر از برادرزاده‌هایم به نام محمدتقی حیدرهایی که ایشان هم روحانی است و شیمیایی شده بود، ابوالفضل اکثر اوقات به منزل ایشان می‌رفت و از محضر علمی آن‌ها بهره‌مند می‌شد.

(به نقل از پدر شهید)

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه