آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۲۲۶۲
۱۰:۲۳

۱۴۰۵/۰۳/۲۳

روایتی از زندگی و پروازِ ابدیِ یک خانواده در تهاجم دشمن

در هیاهوی اخبار جنگ و ناامنی، روایت‌های انسانی، عمیق‌ترین لایه‌های فاجعه را آشکار می‌کنند. این مصاحبه، بازخوانیِ زندگی و آخرین دقایقِ دورهمی خانواده‌ای از سرزمین ایران است که در یک شبِ آرام، هدفِ تهاجمِ دشمن قرار گرفته و به شهادت رسیدند.


به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، در راستای رسالتِ خود مبنی بر ثبت و ضبط خاطرات و سیره شهدای گرانقدر، به سراغ روایتی تکان‌دهنده از زندگی و شهادتِ آیما، هیدا و پدرشان علیرضا رفته است. این گزارش، نه فقط روایتی از یک فقدان، بلکه بازتابی از سبک زندگیِ توأم با عشق و نخبگی است که در میانِ آوارِ بمباران به پایان رسید. در ادامه، گفت‌وگوی تفصیلی ما با بازمانده‌ی این خانواده را می‌خوانید.

روایتی از زندگی، خلاقیت و پروازِ ابدیِ یک خانواده در تهاجم دشمن

زندگی، پیش از طوفان

نوید شاهد: در ابتدا، درباره ویژگی‌های شخصیتیِ همسر شهیدتان «علیرضا» و فرزندانتان «آیما» و «هیدا» توضیح دهید.

خانم پازوکی: زندگیِ ما، بر پایه عشق و تلاش مشترک بنا شده بود. من و علیرضا از دوران دانشگاه صنعتی اصفهان با هم آشنا شدیم. او نخبه‌ای بود که بدون کنکور، مقطع ارشد را پشت سر گذاشت. با وجود شرایطِ اقتصادیِ معمولِ دوران دانشجویی، زندگی‌مان سرشار از ساختن بود. علیرضا در تمامیِ ابعاد، از جمله خانواده‌دوستی، کم‌نظیر بود؛ اولویتِ همیشگی‌اش، حفظ انسجامِ خانواده و پیوند با زادگاهش «تفرش» بود.

دخترانم نیز، همسو با استعدادهای ذاتی‌شان، کودکانی خلاق و متفکر بودند. آیما از دوونیم سالگی نقاشی می‌کرد و از هر ابزاری برای خلقِ اثری نو بهره می‌برد. هیدا نیز، پا به پای خواهرش، در مسیرِ یادگیری قدم برمی‌داشت و از همان کودکی، تمرینِ نوشتن و مشق‌کردن را آغاز کرده بود. کانون پرورش فکری تفرش، پاتوقِ همیشگیِ آن‌ها بود و این کودکان، نمادِ امید و پویایی بودند.

روایتی از زندگی، خلاقیت و پروازِ ابدیِ یک خانواده در تهاجم دشمن

شبِ آخر؛ روایتِ واقعه

نوید شاهد: درباره شبِ حادثه و آخرین لحظاتی که در کنار هم بودید، چه خاطره‌ای دارید؟

خانم پازوکی: آن شب، روالِ عادیِ زندگیِ خانوادگی را داشتیم. فیلم دیدیم و گفتگو کردیم. به دلیل تعطیلیِ روزِ بعد، تا پاسی از شب بیدار بودیم. بچه‌ها پیشنهاد دادند که آن شب را «پدر-دختری» بخوابند و علیرضا نیز پذیرفت. آن‌ها در سالن خوابیدند و من به اتاق رفتم. آخرین تصویری که به یاد دارم، قولِ نقاشی‌کشیدن با آیما در صبحِ فردا بود. اما ناگهان، سکوت با صدای مهیبِ انفجار شکسته شد. نوری قرمز و تخریبِ کاملِ سقف… همه چیز در کسری از ثانیه اتفاق افتاد. من زیر آوار ماندم، اما هوشیاری‌ام را حفظ کردم. در همان لحظاتِ اول، متوجه شدم که هدفِ تهاجمِ اسرائیل قرار گرفته‌ایم. برادرِ همسرم از همان ساعات اولیه پیگیری کرد، اما متأسفانه در جریانِ آواربرداری، پیکرِ عزیزانم در میانِ ویرانه‌ها پیدا شد.

روایتی از زندگی، خلاقیت و پروازِ ابدیِ یک خانواده در تهاجم دشمن

پیامِ خونِ شهدا و درسِ ایستادگی

نوید شاهد: نگاهِ شما به مفهومِ جنگ و پیامی که شهادتِ خانواده‌تان برای جامعه دارد چیست؟

خانم پازوکی: شهادتِ کودکانِ بی‌گناه در خواب، مظلومانه‌ترین شکلِ مرگ است. جنگ برای من دیگر یک واژه نیست، بلکه تجربه‌ای عمیق از درد و فقدان است. با این حال، معتقدم خونِ شهدا، چراغِ راهِ آینده است. دشمن با توسل به خشونت و کودک‌کشی، هدفی جز تضعیفِ روحیه مقاومت ندارد، اما تاریخ ثابت کرده است که این رویکرد، بذرِ ایستادگی را قوی‌تر می‌کند. ما شروع‌کننده جنگ نبودیم، اما در برابرِ ظلم سکوت نمی‌کنیم. هر قطره خونِ آیما و هیدای من، به ستاره‌ای تبدیل شده است که مسیرِ عزت و سرفرازی را نشانمان می‌دهد. خواسته من از جامعه، درکِ عمیقِ این امنیت و تلاش برای حفظِ آن است؛ چرا که قیمتِ این آرامش، با خونِ عزیزترین انسان‌ها پرداخت شده است.

 

 


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه