روایتهایی از یک شهید؛ خاطرات خانواده و همرزمان از سردار شهید سید محمود موسویان نراقی
به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، هر شهید، میراثی از خاطرات و درسهای زندگی را برای بازماندگان خود به یادگار میگذارد. سردار شهید سید محمود موسویان نراقی نیز از جمله انسانهایی بود که ردپای اخلاق، خدمت و ایثار او در ذهن خانواده، دوستان و همکارانش باقی مانده است. مجموعه خاطرات نقلشده از نزدیکان این شهید، تصویری روشن از شخصیتی متواضع، پرتلاش و مردمی را ترسیم میکند.

نقل از خواهر شهید/ خاطرهای از سفر مشهد و عکس یادگاری با شهید سید محمود موسویان:
وقتی برادرم محمود کوچک بود، ننهجون و باباجون تصمیم گرفتند به مشهد بروند. از آنجایی که من تا آن زمان هیچگاه به مشهد نرفته بودم و این اولین سفرم بود، قرار شد همراهشان بروم تا در نگهداری از محمود کوچولو به آنها کمک کنم. آن زمان ۱۵ سال داشتم.
در طول سفر، محمود مدام گریه میکرد و من با تمام وجود سعی میکردم او را آرام کنم.
وقتی به مشهد رسیدیم، تصمیم گرفتند یک عکس دستهجمعی بگیرند. من فکر میکردم کنار حرم عکس میگیریم، اما ناگهان دیدم به یک مغازه عکاسی رفتیم که تصویر گنبد مطهر امام رضا (ع) را در پسزمینه داشت!
همه جلوی آن ایستادیم و یک عکس یادگاری گرفتیم. آن عکس برای همیشه در آلبوم خاطراتمان ماند.

نقل از پسرعموی شهید/ خاطرهای از همت والای شهید محمود موسویان در پاسداشت یاد شهدا:
همیشه برای برگزاری یادواره شهدای نراق، نیاز به تامین اعتبار بود. یک سال با محمود تماس گرفتم و گفتم: «برای برگزاری با شکوه یادواره شهدا، بودجه نیاز داریم.» او بدون هیچ تردیدی گفت: «پیگیری میکنم!» و همان طور که همیشه در کارهایش مسئول و پیگیر بود، این کار را هم تا تامین کامل بودجه ادامه داد و باعث شد مراسمی شایسته برای شهیدان برگزار شود. این مسئولیت را هرساله بر عهده گرفت و هیچ وقت اجازه نداد کمبود بودجه، باعث کمرنگ شدن یاد شهدا شود.
در آخرین یادواره که در سال ۱۴۰۴ در نراق برگزار شد، با وجود همه مشغلهها، حضور فعال داشت و در کنار خانوادههای شهدا ایستاد.
تنها دو هفته بعد از برگزاری یادواره شهدای امسال نراق، خودش نیز به جرگه یاران شهیدش پیوست.

نقل از پسرعموی شهید/ خاطرهای از پیگیری و مسئولیتپذیری شهید سید محمود موسویان:
یادم هست یک سرباز بسیجی بود که میخواست امریهاش را در سپاه بگذراند. او به من مراجعه کرد و من هم موضوع را با محمود در میان گذاشتم. محمود که همیشه نسبت به کارهایی که به او محول میشد اهتمام ویژهای داشت بلافاصله پیگیری کرد و با تلاش و پشتکارش، توانست امریهٔ آن سرباز را جور کند تا بتواند خدمت سربازی را در سپاه انجام دهد.
ویژگیهای شهید سید محمود موسویان در این خاطره:
۱. مسئولیتپذیری: هیچوقت کاری را نیمهکاره رها نمیکرد.
۲. پیگیری تا نتیجه: تا زمانی که کار به نتیجه نمیرسید، دست از تلاش برنمیداشت.
۳. کمک به دیگران: همیشه برای کمک به دیگران بهویژه بسیجیان و سربازان پیشقدم بود.

نقل از برادر شهید/ خاطرهای از تولد شهید سید محمود موسویان و فداکاریهای برادرانه:
سال ۱۳۵۹ در روزهایی که شهر نراق فاقد مرکز درمانی و بیمارستان بود و تنها مامای آن، خانم معصومه کمالی (روحش شاد) به مردم خدمت میکرد، تولد محمود عزیزمان نزدیک شد. آن زمان، نراق تنها چند ماشین بیشتر نداشت و آژانسی به سبک امروزی وجود نداشت. وقتی درد زایمان مادرجان شروع شد، من با همان دوچرخهٔ قدیمی خود، با شور و عجله به درب منزل خانم کمالی رفتم.
در را کوبیدم و موضوع را با عجله به او گفتم. ماما پس از چند لحظه با ساک مامایی آمد. من ساک را گرفتم و به فرمان دوچرخه بستم. به او گفتم: *«سوار شو تا سریعتر برویم!»* اما چون قدماش کوتاه بود و نمیتوانست روی ترک دوچرخه سوار شود، مجبور شدم دوچرخه را پای سکو و پلههای جلوی منزلش نگه دارم تا سوار شود. او با دو دست، پیراهن مرا محکم گرفت تا از دوچرخه نیفتد.
با پا زدنِ تند و سریع، او را از بالای نراق به منزل خودمان رساندم. همان روز در اسفندماه سال ۱۳۵۹، سید محمود موسویان متولد شد . همان کسی که سالها بعد به عزتِ شهادت نائل آمد.

نقل از خواهرزاده شهید / خاطرهای از مسئولیتپذیری و فداکاری شهید سید محمود موسویان:
یادم هست همکارانش به او میگفتند "شهید زنده"!
یک روز در مهمونی خونه مان، گوشیش مدام زنگ میخورد. با ناراحتی میگفت: «مسئولیتام بیشتر شده، همکارانم میخواهند مرخصی بروند، ولی چون کسی نیست، نمیتوانم به آنها مرخصی بدهم تا خودم به تهران برگردم.»
من به او گفتم: «دایی، خودت را اذیت نکن، بگذار بروند مرخصی.»
اما او با قاطعیت پاسخ داد: «اگر خودم آنجا بودم، کارهایشان را انجام میدادم، ولی الان نمیشود کارها را عقب انداخت. فردا خودم به تهران میروم و آنها را مرخصی میفرستم.»
ویژگیهای شهید محمود موسویان در این خاطره:
۱. مسئولیتپذیری بیچون و چرا: حتی در روزهای مرخصی و استراحت، کار و مسئولیت را رها نمیکرد.
۲. فداکاری برای دیگران: ترجیح میداد خودش به تهران برگردد و همکارانش به مرخصی بروند.
۳. لقب "شهید زنده": همکارانش به درستی او را میشناختند؛ کسی که پیش از شهادت نیز همچون شهیدان زندگی میکرد.

نقل از همکار شهید:اکنون که او را از دست داده ام، احساس میکنم بخشی از من ناگزیر رفته و خالی شده است.
کمتر از یک سال بود که به عنوان نیروی ایشان در کنار او کار میکردم، اما احساس میکنم سالها از تجربههای کم نظیری که در کنار او داشتم، پُر شدهام. از همان ابتدا، او با روشهای مدیریتیاش و اخلاق نیکو، فضایی دوستانه و مثبت در محیط کار ایجاد کرد . هر روز وقتی به محل کار میرفتم با امید و انگیزهای تازه وارد میشدم، چرا که میدانستم تحت هدایت فردی قرار دارم که نه تنها اهداف کاری را دنبال میکند، بلکه به انسانیت درونی ما نیز اهمیت میدهد.
چهرهی خندان و مهربان او، نه تنها به من، بلکه به همکارانم آرامش میبخشید و مسیری را برای درک احساسات و نیازهایمان فراهم میکرد. او به واقع تمام نیروها را از دل و جان حمایت میکرد و با کلماتش به ما یادآور میشد که هر کدام از ما ارزشمند و مهم هستیم. وقتی از او در مورد مسئولیت جدیدم مشاوره گرفتم، دیگر احساس نمیکردم که در یک محیط کاری خشک هستم، بلکه در کنار یک دوست بزرگ و راهنما ایستادهام.
اکنون که او را از دست داده ام، احساس میکنم بخشی از من ناگزیر رفته و خالی شده است.
شهید موسویان با انگیزهای بیپایان و اشتیاق به کارش، همیشه در حال فعالیت و پیشرفت بود. او نه تنها به انجام مسئولیتهای خود توجه میکرد، بلکه پیوسته به دنبال راههای نوآورانه و جدید برای بهبود کارش بود. ساعات کاری او معمولاً طولانی بود . زودتر در محل کار حاضر میشد و دیرتر محل کار را ترک میکرد؛ چون او به کار خود عشق میورزید و میدانست که زحماتش به نتیجه خواهد رسید .

وصف او از زبان همکارش، شهید حسن مهدی پور که پیش از شهادتش تعریف کرده بود:
«اگر روزی سید به هر دلیلی پیش ما نباشد، ما از او همچون شهید همت و شهید باکری یاد خواهیم کرد. انشاالله که شهید شود، چون لیاقتش را دارد؛ ولی حتی اگر نشود، برای ما همچون شهید زنده خواهد بود.
رفتارهایی از او که فراتر از جایگاهش بود:
_ با کت و شلوار رسمی، بیتکبر و خالی کردن بارِ سنگین و انجام کارهای جمعی
_شستن سرویس بهداشتی، در حالی که هیچ کس انتظارش را از او نداشت
_انجام کارهایی که شاید در شأنِ جایگاهش نبود، اما با خلوص و بیریایی انجام میداد
اینها نشان میدهد که او پیش از شهادت، در عمل نیز الگویی از ایثار و فروتنی بود؛ انسانی که خدمت به دیگران را بر هر عنوان و مقامی ترجیح میداد.
روحش شاد که امروز در ملکوت، پاداش آن فروتنی و خدمت بیادعا را میبیند.
شرح عکس: شهید موسویان و شهید مهدی پور سال 1398 در کمک به سیل زدگان لرستان

نقل از همکار شهید/ خاطرهای از آخرین روزهای کاری شهید سید محمود موسویان و پرواز به سوی آسمان ها:
یک ماه قبل از شهادت، وقتی از نماز ظهر برمیگشتیم، نزدیک ساختمان کارش ایستاد و با صدایی آرام گفت:
«خیلی اینجا اذیت میشوم... کار آن سخت و مسوولیتش سنگینه و فکر و خیال آن من را اذیت میکنه
دارم رزومهام را میفرستم به نیروی انسانی،برای حسین آقا شاید بتوانم منتقل شوم و جابجا بشوم.»
اما خداوند که او را بسیار دوست داشت، مقامش را آنقدر بالا برد که نیازی به فرستادن رزومه به جای دیگری نبود.
رزومهاش را مستقیم سیدالشهدا (ع) قبول کرد و او را به سوی خود خواند...
آرزوی راوی خاطره:
«انشاالله سید محمود شفاعتمان را بکند و به من قدرت دهد تا ادامهدهندهٔ راه او و تمام رفقای شهیدمان باشم.
انشاالله...»