آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۷۸۷۸
۱۶:۰۷

۱۴۰۵/۰۱/۳۱

وقتی همه پای جنگ بودند

کتاب «اکیپ حاج هادی» کتابی سراسر خاطره است؛ خاطراتی از دوران هشت سال دفاع مقدس، از مردمی که به صورت رسمی و آیین‌نامه‌ای درگیر جنگ نبودند، بلکه دل‌هایشان آنها را به سمت دفاع از اعتقادات و میهن سوق داد. در ادامه می‌خوانید: «برادرم حاج آقا جلیل هم در کوت عبدالله همراه ما بود و در کارها به ما کمک می کرد. یک روز دمدمای غروب دیدم رو به روی خورشید به خون نشسته، ایستاده و دارد اشک می ریزد.»


کتاب

به گزارش نوید شاهد شهرستان‌های استان تهران،  کتاب «اکیپ حاج هادی» کتابی سراسر خاطره است؛ خاطراتی از دوران هشت سال دفاع مقدس، از مردمی که به صورت رسمی و آیین‌نامه‌ای درگیر جنگ نبودند، بلکه دل‌هایشان آنها را به سمت دفاع از اعتقادات و میهن سوق داد. شاید کمتر اسلحه به دست گرفته باشند، اسحله آنها تلاش‌هایی بوده است که برای بهتر شدن شرایط رزمندگان در جبهه‌ها انجام دادند. در ادامه برشی از این کتاب را می خوانید.

این روایت از رقیه جنیدی:

برادرم حاج آقا جلیل هم در کوت عبدالله همراه ما بود و در کارها به ما کمک می کرد. یک روز دمدمای غروب دیدم رو به روی خورشید به خون نشسته، ایستاده و دارد اشک می ریزد. پرسیدم:

-چی شده داداش، اتفاقی افتاده؟

یک کیسه نشانم داد که مقدار اندکی نخود و لوبیا داخلش بود. گریه می‌کرد و می‌‎گفت:

این مال کدوم پیرزن و یا بیوه زن است که فرستاده جبهه!

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه