آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۷۸۷۹
۱۶:۱۵

۱۴۰۵/۰۱/۳۱

موتوری که سوختش صلوات بود

کتاب «اکیپ حاج هادی» کتابی سراسر خاطره است؛ خاطراتی از دوران هشت سال دفاع مقدس، از مردمی که به صورت رسمی و آیین‌نامه‌ای درگیر جنگ نبودند، بلکه دل‌هایشان آنها را به سمت دفاع از اعتقادات و میهن سوق داد. در ادامه می‌خوانید: «سیدعلی طباطبایی، از دوستان صمیمی‌ام و یکی از یاران خستگی‌ناپذیر اکیپ بود. در عملیات فتح‌المبین هم پیک بود و هم کمک من. یک موتورسیکلت پرشی داشت که مرا ترکش سوار می‌کرد و با هم می‌رفتیم خط برای بررسی مایحتاج رزمنده‌ها و به تمام محورها و سنگرها سرکشی می‌کردیم. ک روز از او پرسیدم: چرا سوخت موتورت تمام نمی‌شود. لبخندی زد و گفت: صلوات که تمام شدنی نیست!»


موتوری که سوختش صلوات بود

به گزارش نوید شاهد شهرستان‌های استان تهران،  کتاب «اکیپ حاج هادی» کتابی سراسر خاطره است؛ خاطراتی از دوران هشت سال دفاع مقدس، از مردمی که به صورت رسمی و آیین‌نامه‌ای درگیر جنگ نبودند، بلکه دل‌هایشان آنها را به سمت دفاع از اعتقادات و میهن سوق داد. شاید کمتر اسلحه به دست گرفته باشند، اسحله آنها تلاش‌هایی بوده است که برای بهتر شدن شرایط رزمندگان در جبهه‌ها انجام دادند. در ادامه برشی از این کتاب را می خوانید.

این روایت از حاج هادی:

سیدعلی طباطبایی، از دوستان صمیمی‌ام و یکی از یاران خستگی‌ناپذیر اکیپ بود. در عملیات فتح‌المبین هم پیک بود و هم کمک من. یک موتورسیکلت پرشی داشت که مرا ترکش سوار می‌کرد و با هم می‌رفتیم خط برای بررسی مایحتاج رزمنده‌ها و به تمام محورها و سنگرها سرکشی می‌کردیم.

مدام در حال رفت‌وآمد بودیم. موتور لحظه‌ای خاموش نمی‌شد، حتی وقتی توقف می‌کردیم. چون آتش دشمن سنگین بود روشنش می‌گذاشت تا زیر باران گلوله سریع‌تر حرکت کنیم و جابه جا شویم.

یک روز از او پرسیدم:

چرا سوخت موتورت تمام نمی‌شود.

لبخندی زد و گفت:

صلوات که تمام شدنی نیست!

انتهای پیام/ 


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه