مرحوم جعفر کاظمی

آخرین اخبار:
مرحوم جعفر کاظمی

احساس مسئولیت

کتاب «اکیپ حاج هادی» کتابی سراسر خاطره است؛ خاطراتی از دوران هشت سال دفاع مقدس، از مردمی که به صورت رسمی و آیین‌نامه‌ای درگیر جنگ نبودند، بلکه دل‌هایشان آنها را به سمت دفاع از اعتقادات و میهن سوق داد. در ادامه می‌خوانید: «وقتی کمک‌های مردمی را برای تفکیک و بسته‌بندی می‌آوردند، اقدس‌ماما با احساس مسئولیت و دقت، بسیاری اجناس را یکی یکی وارسی می‌کرد که مبادا ضدانقلابیون جنس مسمومی را درون کمک‌ها جاسازی کرده باشند.»

امانت مردم

کتاب «اکیپ حاج هادی» کتابی سراسر خاطره است؛ خاطراتی از دوران هشت سال دفاع مقدس، از مردمی که به صورت رسمی و آیین‌نامه‌ای درگیر جنگ نبودند، بلکه دل‌هایشان آنها را به سمت دفاع از اعتقادات و میهن سوق داد. در ادامه می‌خوانید: «وقتی وارد جهاد شدند، دیدم خسته و گرسنه‌اند. به آنها گفتم: چرا تا این ساعت ناهار نخورده‌اید، ناصر گفت: فراموش کردیم ناهارمان را با خود ببریم. آنها در حالی که گرسنه بودند که بیشتر کمک‌های جمع‌آوری شده، مواد خوراکی به ویژه کلوچه، نان شیرمال و شیرینی یوخه بود. با این حال احدی از آنان به خود اجازه نداده بود که دانه‌ای یا لقمه‌ای از آنها تناول کند.»

پاتوق اکیپ

کتاب «اکیپ حاج هادی» کتابی سراسر خاطره است؛ خاطراتی از دوران هشت سال دفاع مقدس، از مردمی که به صورت رسمی و آیین‌نامه‌ای درگیر جنگ نبودند، بلکه دل‌هایشان آنها را به سمت دفاع از اعتقادات و میهن سوق داد. در ادامه می‌خوانید: «در طبقه زیرین خانه‌مان یک مغازه داشتیم، مغازه ساعت‌سازی بود. داده بودیم اجاره. جنگ که شروع شد، اجاره را فسخ کردیم و واگذارش کردیم به ستاد پشتیبانی و تا آخر جنگ در خدمت ستاد بود. محل استقرار اکیپ حاج‌هادی هم همین‌جا بود.»

موتوری که سوختش صلوات بود

کتاب «اکیپ حاج هادی» کتابی سراسر خاطره است؛ خاطراتی از دوران هشت سال دفاع مقدس، از مردمی که به صورت رسمی و آیین‌نامه‌ای درگیر جنگ نبودند، بلکه دل‌هایشان آنها را به سمت دفاع از اعتقادات و میهن سوق داد. در ادامه می‌خوانید: «سیدعلی طباطبایی، از دوستان صمیمی‌ام و یکی از یاران خستگی‌ناپذیر اکیپ بود. در عملیات فتح‌المبین هم پیک بود و هم کمک من. یک موتورسیکلت پرشی داشت که مرا ترکش سوار می‌کرد و با هم می‌رفتیم خط برای بررسی مایحتاج رزمنده‌ها و به تمام محورها و سنگرها سرکشی می‌کردیم. ک روز از او پرسیدم: چرا سوخت موتورت تمام نمی‌شود. لبخندی زد و گفت: صلوات که تمام شدنی نیست!»

وقتی همه پای جنگ بودند

کتاب «اکیپ حاج هادی» کتابی سراسر خاطره است؛ خاطراتی از دوران هشت سال دفاع مقدس، از مردمی که به صورت رسمی و آیین‌نامه‌ای درگیر جنگ نبودند، بلکه دل‌هایشان آنها را به سمت دفاع از اعتقادات و میهن سوق داد. در ادامه می‌خوانید: «برادرم حاج آقا جلیل هم در کوت عبدالله همراه ما بود و در کارها به ما کمک می کرد. یک روز دمدمای غروب دیدم رو به روی خورشید به خون نشسته، ایستاده و دارد اشک می ریزد.»

غریب‌نوازی

کتاب «اکیپ حاج هادی» کتابی سراسر خاطره است؛ خاطراتی از دوران هشت سال دفاع مقدس، از مردمی که به صورت رسمی و آیین‌نامه‌ای درگیر جنگ نبودند، بلکه دل‌هایشان آنها را به سمت دفاع از اعتقادات و میهن سوق داد. در ادامه می‌خوانید: «حواس حاج‌هادی به همه چیز بود. هم به جبهه و هم به پشت جبهه. وقتی به جبهه می‌رفت. سفارش می‌کرد که نسبت به چند دسته اهتمام داشته باشیم، فقرا، خانواده‌های شهدا و خانواده‌هایی که سر پرستشان در اکیپ خودش به جبهه می‌رفتند و مهاجرین جنگ‌زده.»

بُرشی از کتاب «اکیپ حاج هادی»| نگاه آخر

در قسمتی از کتاب "اکیپ حاج هادی" به قلم نویسنده مرحوم جعفر كاظمی بيش از يكصد و هشتاد خاطره از ايثارگران جهاد پشتيبانی ورامين را به بيانی شيوا و جذاب همراه با تصاوير به رشته تحرير كشيده است، در ادامه «محبوبه صدیقی ‌نکو» روایتی بیان کرده است که می‌خوانید: «روزی که می‌خواست برود، فقط من و مادرم تو خانه بودیم. ساکش را برداشت و از زیر قرآن و آبی که مادر گرفته بود، سه بار رد شد. لحظه آخر که می‌خواست از ایوان خانه خارج شود، کمی ایستاد و لحظاتی به من و مادر و فضای آن نگاه کرد.»

بُرشی از کتاب «اکیپ حاج هادی»| شهید محمد

در قسمتی از کتاب "اکیپ حاج هادی" به قلم نویسنده مرحوم جعفر كاظمی بيش از يكصد و هشتاد خاطره از ايثارگران جهاد پشتيبانی ورامين را به بيانی شيوا و جذاب همراه با تصاوير به رشته تحرير كشيده است، در ادامه «محمد نائینی محمدی» روایتی بیان کرده است که می‌خوانید: «روز اعزام فرارسید، حاج اسدالله جنیدی، برادر حاج هادی تا مرا دید متعجب شد و گفت: خوش آمدی، شهید محمد! از این روز به بعد معروف شدم به شهید محمد. و به یاری خدا تا آخر جنگ ۱۳ بار دیگر توفیق حضور در جبهه‌ها را پیدا کردم.»

بُرشی از کتاب «اکیپ حاج هادی»| اربعین سیدالشهدا(ع) در سال 1360

نوید شاهد - در قسمتی از کتاب "اکیپ حاج هادی" به قلم نویسنده مرحوم جعفر كاظمی بيش از يكصد و هشتاد خاطره از ايثارگران جهاد پشتيبانی ورامين را به بيانی شيوا و جذاب همراه با تصاوير به رشته تحرير كشيده است، در ادامه «حاج هادی» روایتی بیان کرده است که می‌خوانید: «اربعین سیدالشهدا(ع) در سال 1360 بود. هیأت مذهبی در صحن مطهر امامزاده جعفر(ع) پیشوا گرد آمده و در حال عزاداری بودند. ما هم به عشق امام حسین(ع) از خود بی‌خود شده بودیم. چون روز بعد عازم جبهه بودیم، همهِ بچه‌های اکیپ آماده بودند تا در محضر ملکوتی امام رضا(ع) برای توفیق خود و رزمندگان اسلام دعا کنند.»

بُرشی از کتاب «اکیپ حاج هادی»| پاتوق اِکیپ

نوید شاهد - در قسمتی از کتاب "اکیپ حاج هادی" به قلم نویسنده مرحوم جعفر كاظمی بيش از يكصد و هشتاد خاطره از ايثارگران جهاد پشتيبانی ورامين را به بيانی شيوا و جذاب همراه با تصاوير به رشته تحرير كشيده است، در ادامه «عزیزالله جنیدی» روایتی بیان کرده است که می‌خوانید: «در طبقه زیرین خانه‌مان یک مغازه داشتیم. مغازه ساعت سازی بود. داده بودیم اجاره. جنگ که شروع شد، اجاره را فسخ کردیم و واگذارش کردیم به ستاد پشتیبانی و تا آخر جنگ در خدمت ستاد بود. محل استقرار اکیپ حاج هادی هم همین جا بود.»

بُرشی از کتاب «اکیپ حاج هادی»| ایستگاه صلواتی

نوید شاهد - در قسمتی از کتاب "اکیپ حاج هادی" به قلم نویسنده مرحوم جعفر كاظمی بيش از يكصد و هشتاد خاطره از ايثارگران جهاد پشتيبانی ورامين را به بيانی شيوا و جذاب همراه با تصاوير به رشته تحرير كشيده است، در ادامه «علیرضا زواره» از رزمندگان شهرستان ورامین روایتی بیان کرده است که می‌خوانید: «یکی از جاهایی که شدیداً مورد تنفر دشمن بود، ایستگاه های صلواتی بود؛ به خاطر تأثیر بسیار خوبی که این مراکز بر روحیه رزمنده ها داشت. به همین خاطر همواره یکی از اهداف بمباران های هوایی دشمن به حساب می آمد.»
طراحی و تولید: ایران سامانه