کتاب اکیپ حاج هادی

آخرین اخبار:
کتاب اکیپ حاج هادی

غریب‌نوازی

کتاب «اکیپ حاج هادی» کتابی سراسر خاطره است؛ خاطراتی از دوران هشت سال دفاع مقدس، از مردمی که به صورت رسمی و آیین‌نامه‌ای درگیر جنگ نبودند، بلکه دل‌هایشان آنها را به سمت دفاع از اعتقادات و میهن سوق داد. در ادامه می‌خوانید: «حواس حاج‌هادی به همه چیز بود. هم به جبهه و هم به پشت جبهه. وقتی به جبهه می‌رفت. سفارش می‌کرد که نسبت به چند دسته اهتمام داشته باشیم، فقرا، خانواده‌های شهدا و خانواده‌هایی که سر پرستشان در اکیپ خودش به جبهه می‌رفتند و مهاجرین جنگ‌زده.»

محبوب دل جنگ‌زده‌ها

کتاب «اکیپ حاج هادی» کتابی سراسر خاطره است؛ خاطراتی از دوران هشت سال دفاع مقدس، از مردمی که به صورت رسمی و آیین‌نامه‌ای درگیر جنگ نبودند، بلکه دل‌هایشان آنها را به سمت دفاع از اعتقادات و میهن سوق داد. در ادامه می‌خوانید: «خبر شهادت محسن ولوله‌ای به پا کرد تو شهر پیشوا که نگو. هر کس این  خبر را شنیده بود، آمده بود. چه روستاییانی که همواره کمک‌های خودشان را به او می.سپردند، چه اهالی پیشوا و دوست و آشنا و چه آوارگان جنگی که محسن را از صمیم قلب دوست می‌داشتند.»

صبح آمد

کتاب «اکیپ حاج هادی» کتابی سراسر خاطره است؛ خاطراتی از دوران هشت سال دفاع مقدس، از مردمی که به صورت رسمی و آیین‌نامه‌ای درگیر جنگ نبودند، بلکه دل‌هایشان آنها را به سمت دفاع از اعتقادات و میهن سوق داد. در ادامه می‌خوانید: «اکیپ حاج هادی مورد علاقه همه بچه‌های جنگ بود. از نوجوان بسیجی بگیر تا بالاترین فرمانده نظامی که در جبهه حضور داشت. بالاخره هر کدامشان حداقل برای یک بار هم که شده، نمک حاج‌هادی را چشیده بود. حاج‌هادی که به جبهه می‌آمد، تو گویی صبح آمده است.»

خدای روز مبادا

کتاب «اکیپ حاج هادی» کتابی سراسر خاطره است؛ خاطراتی از دوران هشت سال دفاع مقدس، از مردمی که به صورت رسمی و آیین‌نامه‌ای درگیر جنگ نبودند، بلکه دل‌هایشان آنها را به سمت دفاع از اعتقادات و میهن سوق داد. در ادامه می‌خوانید: «سیل کمک‌های مردمی به‌طرف جبهه‌ها تمام شدنی نبود‌‌. گاهی آن‌قدر زیاد می‌شد که انبارهای شرکت گله پرشده و با کمبود جا مواجه می‌شدیم. بعد به ناچار از ساختمان مدارس تعطیل شده استفاده می‌کردیم.»

بُرشی از کتاب «اکیپ حاج هادی»| نگاه آخر

در قسمتی از کتاب "اکیپ حاج هادی" به قلم نویسنده مرحوم جعفر كاظمی بيش از يكصد و هشتاد خاطره از ايثارگران جهاد پشتيبانی ورامين را به بيانی شيوا و جذاب همراه با تصاوير به رشته تحرير كشيده است، در ادامه «محبوبه صدیقی ‌نکو» روایتی بیان کرده است که می‌خوانید: «روزی که می‌خواست برود، فقط من و مادرم تو خانه بودیم. ساکش را برداشت و از زیر قرآن و آبی که مادر گرفته بود، سه بار رد شد. لحظه آخر که می‌خواست از ایوان خانه خارج شود، کمی ایستاد و لحظاتی به من و مادر و فضای آن نگاه کرد.»

درس بزرگ

وقتی وارد فاو شدم و چشمم به چهره خاک گرفته و تن نحیف و چشم های ملتمس خواب حاج ملا افتاد، دلم سوخت بچه ها گفتند؛ چند شبانه روز است که او خواب کافی نداشته است مدام در خط مقدم حضور دارد.
طراحی و تولید: ایران سامانه